تبليغاتX
چالش انی

آيا مي‌دانيد



 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 10:58 | 88/03/09

donya has sent you a teddy





 

To accept this gift please click the following link:

http://www.shtyle.fm/einv.do?iid=926DFB387308963B9DCBCE886A7AF4BE

Message from donya :


Enjoy your gift,
Shtyle.fm

Share ringtones, songs, documents with your Shtyle.fm friends. 100MB of online storage space with your account.

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 10:44 | 88/03/09

ایران ترانه



Dear hamidreza jamshidi,
iransong . com is filtered again in Iran.
Please Head on to our new address at www.Mammed.com to access the latest of Persian Music.
We are up and up to date with new Persian singles and albums.

If you don't want to receive any future emails from IranSong please simply reply to this email with you removal request.
Or to unsubscribe immediately from our newsletter logon to your account at www.Mammed.com/users/ and unsubscribe.




IranSong
25 May 2009
1134 Eagle Dr. Ste. 325, Loveland, CO 80537, USA

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 10:42 | 88/03/09

یک ایمیل تبلیغاتی



 

هموطن عزیز ؛ سلام

غلامحسین کرباسچی هستم ، پریروز استاندار اصفهان ، دیروز شهردار تهران و امروز نگران ایران؛

برعکس برخی که از شهرداری تهران به شهریاری ایران رسیدند، از شهرداری تهران به جرمی ناکرده به همراه بسیاری روانه زندان شدم ، با همان سریال معروف کرباسچی؛ یادتان هست؟

مدعی نیستم در هر مسئولیتی که داشتم بهترین بودم ولی هرکجا بودم تلاش خودم را کرده ام و کوشیده ام به بهترین شیوه مدیریت کنم و به معنی واقعی کلمه خدمت؛ امیدوارم شما شهروندان تهرانی و اصفهانی عزیز ،شاهد این ادعا باشیدو از ثمره سال های حضور من در شهرداری تهران و استانداری اصفهان راضی

هموطنانم ؛

من هم امروز به مانند بسیاری دیگر از مردم و نخبگان نگران ایرانم ، در سمت مدیرمسئول روزنامه همشهری,هم میهن و افتاب گردان و ....که بودم حرف هایی می زدم که به مذاق قدرتمندان خوش نمی آمد ، در آن زمان هم برای کشور احساس نگرانی داشتم ولی امروز بسیار نگران ترم . نگرانی من از آینده کشور باعث شد تا این نامه را به شما بنویسم و از شما دعوت کنم که حتما در انتخابات شرکت کنید و رأی دهید و درخواستم این است که حتما به یک اصلاح طلب رأی دهید.

سال هاست که نه از عرصه ی سیاست و تلاش برای ایران ؛ که از هرگونه مسئولیت و قدرت به دورم ، ولی نه شهوت قدرت که نگرانی از وضعیت ؛ مجبورم کرد تا بار دیگر و این بار در کمپ مهدی کروبی و در کنار او برای بازگشت کشور  به مسیر اداره صحیح  و ایجاد تغییر حضور یابم.

ولی چرا من کمپ کروبی را انتخاب کردم :

 

1.       چون معتقدم سیاست مرد عمل می خواهد و مهدی کروبی مرد عمل وسیاست است.

2.       چون به اداره کشور براساس برنامه اعتقاد دارم و مهدی کروبی کسی است که با برنامه های شفاف و مصداقی به میدان آمده است ( و یک تیم 50 نفره تدوین برنامه های او را به عهده دارند ) برنامه هایی برای همگان از حفظ محیط زیست تا توسعه و بهبود وضعیت مناطق محروم ، از اصلاح قوانین تا بسط آزادی و حقوق شهروندان ، از تامین امنیت برای مردم تا تامین امنیت برای رشد و تقویت جامعه ی مدنی ؛  برنامه هایی برای رفع تبعیض از زنان ( از حقوق زنان  تا زنان سرپرست خانوار و زنان خانه دار ) ، برای رفع تبعیض از اقوام ایرانی و اقلیت های مذهبی ، برای دانشگاه و دانشجو ( از اساتید و کارکنان دانشگاه تا دانشجویان آزاد و سراسری و ... ) ، برای کارگران ، معلمان ، پرستاران ، اصناف و بازار ، برای آزاد سازی فضای فرهنگ ، اندیشه ، ادبیات و هنر ، برنامه هایی برای بازگرداندن اعتماد به مردم ، برای کار و مسکن و ازدواج ، برای ایجاد نشاط و امید در جامعه ، برای رفع تحریم های بین المللی علیه ایران ، برای بازگرداندن اقتدار ملی ایران در سطح بین المللی برای سازندگی و توسعه همه چانبه و در یک جمله  تغییر برای ایران

3.       چون به دموکراسی و حقوق شهروندان اعتقاد دارم و مهدی کروبی در تمامی این سال هایی که همه سکوت کرده اند ، همیشه در دفاع از حقوق شهروندان در صحنه بوده و مدافع حقوق شهرندان است ، حتی اگر رأی نیاورد.

4.       چون به تحزب اعتقاد دارم و مهدی کروبی همیشه عضو حزب بوده و اینک نیز کاندیدای یک حزب است.

5.       چون دوران قهرمان سازی و مرید و مرادپروری گذشته است ، مهدی کروبی نه قهرمان است و نه ادعای قهرمان بودن دارد و اصولا ادعاهای بزرگ و خارج از توانی نیز برای انجام دادن در سمت ریاست جمهوری ندارد.

6.        چون دوران اتکاء به فرد گذشته است و اینک زمان کار تیمی وجمعی است و مهدی کروبی معتقد به کار جمعی و مشورتی است و بسیار هم مشورت پذیر

7.       چون اعتقاد دارم برای تغییر ، بهبود وضعیت و پیشبرد اصلاحات باید ایستادگی کرد ، نمی دانیم اگر تیم ما موفق به پیروزی در انتخابات شد تا چه حد موفق می شویم ولی می دانیم که تمام تلاشمان را برای موفقیت می کنیم و ذره ای پا پس نمی کشیم و کروبی کسی است که همانطور که سابقه اش نشان می دهد می ایستد ، شجاع است ، صریح و صادق و اگر جلوی او را بگیرند ، صریحا آنها را با شما در میان خواهد گذاشت.

دیگر زمان کار فردی با پایان رسیده است ، اینک زمان پیوستن فعالانه ی اراده های خواهان تغییر به یکدیگر است و ما اینک که به میدان انتخابات ریاست جمهوری آمده ایم و خود را در برابر رای های شما قرار داده ایم ، دعوت می کنیم از شما و خوشحال می شویم تا با 7 دلیل من و یا با دلیل های خودتان به کمپ کروبی بپیوندید و یاریگر ما در تحقق اهداف و برنامه ها برای انتخابات ریاست جمهوری باشید ،

 شما می توانید با  در اختیار گذاشتن ایمیل و یا شماره تلفن خود ,  این امکان را به من بدهید تا بتوانم بطور  مستقیم با شما ارتباط برقرار کنم .

ارادتمند و دوستدار شما

غلامحسین کرباسچی

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 12:17 | 88/03/02

سلطان خیابانها



 
 
 
 
 
پس از سه سال حضور در ایران:
 
علت، تصادف موتورسیکلت با اتوبوس در کن اعلام شده است.
بدلکار ها، همیشه منتظر خبر مرگ خود هستند.
 
پیمان ابدی، فردی که در سال های گذشته به بدلکاری شهره شده بود، عصر روز چهارشنبه در حین انجام عملیات بدلکاری در جاده کن درگذشت.

خبرگزاری فارس او را یکی از بدلکاران موفق سریال آلمانی «هشدار برای کبری 11» نامیده است. پیش تر فرورتیش رضوانیه، روزنامه نگار طنز پرداز، که سابقه ی همکاری با پیمان ابدی را داشت، بار ها بدلکاری او را زیر سوال برده بود.

پیمان ابدی، 3 سال پیش وارد ایران شد و به سرعت به چهره ای معروف تبدیل شده بود. چنان که آموزش بدلکاری را به جمع زیادی بر عهده گرفته بود.

علت مرگ او، تصادف موتورسیکلتش با اتوبوس عنوان شده است. طی چند سال گذشته، یک موتورسوار دیگر، در تهران در حین یک عملیات نمایشی، به علت عدم رعایت ایمنی لازم جان سپرده بود.

ابدی، در حال کار در تله فیلم «چشم های نامحسوس» در شش کیلومتری جاده کن بود. وي مشغول اجراي حركات نمايشي در يك اتوبوس، بود كه اتوبوس پس از واژگوني منفجر شده و پيمان ابدي جان باخت.

پیمان ابدی، چندی پس از ورود خود به ایران، به خبرگزاری فارس گفته بوده : «بيشتر از شش ماه است كه به ايران آمده‌ام و آموزش بدلكاري مي‌دهم. اما اگر به تازگي شنيده مي‌شود كه آمدم و يك كارهاي را انجام مي‌دهم دليل اصلي‌اش اين بود كه نمي‌خواستم به عنوان يك بدلكار فقط براي كارگردان‌ها كار كنم. بلكه مي‌خواستم اصول، قوانين و فرهنگ حرفه بدلكاري را ارائه و توسعه بدهم. براي آشنايي و آموزش آنچه خودم در آلمان آموختم زمان لازم بود.»

مجله پر تیراژ خانواده سبز، در گفتگویی با پیمان ابدی، از قول او آغاز به فعالیت ش را این گونه شرح داده است : «در سال‌ 1998 در دانشگاه‌ با یك‌ دعوت‌از سوی‌ یك‌ گروه‌ بدلكار مواجه‌ شدم‌ تا یك‌صحنه‌ بدلكاری‌ را اجرا كنم‌. پلی‌ در شهر كلن ‌وجود دارد كه‌ حدود 21 متر ارتفاع‌ دارد وعمق‌آب‌ چهارونیم‌ متر است‌ و جریان‌ آب‌ در آن‌رودخانه‌ خیلی‌ سریع‌ است‌. در صحنه‌ای‌ از یك‌فیلم‌ خانمی‌ كه‌ روی‌ این‌ پل‌ بازی‌ داشت‌ لیزمی‌خورد و پایین‌ می‌افتد. بعد از اجرای‌ موفق‌این‌ صحنه‌ با دعوت‌های‌ مختلف‌ گروه‌ بدلكاری‌برای‌ اجرای‌ این‌ صحنه‌ها مواجه‌ شدم‌ و مدتی‌بعد هم‌ عضو ثابت‌ تیم‌ آنها شدم‌.»
 
 
 
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 14:53 | 88/02/23

واکس .....واکس



 
 

 
پیرمرد هر بار که می خواست اجرت پسرک واکسی کر و لال را بدهد، جمله ای را برای خنداندن او بر روی اسکناس می نوشت. این بار هم همین کار را کرد.
پسرک با اشتیاق پول را گرفت و جمله ای را که پیرمرد نوشته بود، خواند.
روی اسکناس نوشته شده بود: وقتی خیلی پولدار شدی به پشت این اسکناس نگاه کن.
پسر با تعجب و کنجکاوی اسکناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه کند. پشت اسکناس نوشته شده بود: کلک، تو که هنوز پولدار نشدی!
پسرک خندید با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمی شنید
 
 
 
به نقل از وب ستاره باش
دوست خوبم فرزانه
 
 
 
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 14:43 | 88/02/23

ازادی



 

نامم را نپرس ...شايد كه كسي نباشم


از وطنم جويا نشو...باشدكه نامش ورق هايم باشد


از معشوقم مپرس...چه بسا كه نامش فراموشي است


نام پدرم را مپرس...چه بسا كه نامش غربت است


از مادرم بپرس...تنها او را خوب مي شناسم


نامش آزادي است






اين روزها تب غادةالسمان بد جور گرفتارم كرده انگار!!! و يك چيز ديگرگوش دادن به نوعي موسيقي كه خجالت مي كشم بنويسم!!! خود سانسوريم ديگر! عادت كرده ايم به اين اوضاع ، در همه چيز سانسور!كجاست مادرمان آزادي؟!!



.


.


.


 

به نقل از وبلاگ تلگراف

دوست خوبم سحر افضلی

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 9:22 | 88/02/22

آرزو



 
آرزو
 
بر من سنگی بزن
شاید که جای خالی دلم پر شد
نه! کمی صبر کن
این بار
تیشه را بردار و ریشه را بزن
 
 
به نقل از وب دریا
دوست خوبم ساناز الله بداشتی
 
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 9:11 | 88/02/22

یک کاندیدای واقعی



پادشاهان یک چشم

متاسفم که خیلی‌ها باورشان شده این شخص واقعآ یک کاندیدای واقعی ریاست جمهوری است!
خوب نگاه کنید شبیه این آدم را (شهرام
مهرابی یا محرابی) کدامیک از ما تا به حال در جامعه دیده‌ایم؟
از نماد فروهر گرفته تا دراویش و یک اقلیت قومی را نشانه گرفته‌اند تا ایران را شهر کورها جلوه دهند یا شاید همه رد صلاحیت‌ها را با نمایش دادن این عروسک‌های خیمه شب بازی توجیه کنند.

به نقل از وب اونگ خاطرههای ما

دوست خوبم minoo.saberi

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 9:5 | 88/02/22

ایـمیل تبلیغاتی



 قضاوت با تو

من مهدی کروبی هستم و دوست دارم حال که نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران شده ام از طریق این رسانه  با شخص شما صحبت کنم و نظر شما را درباره کار خودم بدانم . بعید می دانم خبر نامزدی من را نشنیده باشید اما آنچه برای من مهم است، این است که بدانم شهروندان  این جهان مجازی درباره مسائل سیاسی  چگونه فکر می کنند. و مثلا بیانیه های سه گانه من درباره احیای برنامه ریزی ، طرح سهامی کردن نفت ایران و اعلامیه حقوق شهروندی  را خوانده اند یا نه ؟ و اگر خوانده اند به آنها نقدی دارند یا نه؟ من به خوبی می دانم که امروزه ما دو دنیا داریم : دنیای واقعی که نسل من در آن زندگی کرده اند و حداکثر  ابزار رسانه ای آن روزنامه و رادیو بود و دنیای  مجازی که نسل جدید در آن زندگی  می کند و حداقل ابزار رسانه ای آن ماهواره و اینترنت است. انتظار ندارید که من چندان اهل چت و ایمیل باشم اما مطمئن باشید هر کسی بخواهد این روزها نماینده ملتش باشد باید بتواند با زبان آنها حرف بزند و زبان زمان ما اینترنت است . من از طریق سخنرانی در شهرهای مختلف با مردم ایران رو در رو سخن می گویم و نیز از طریق روزنامه اعتماد ملی و به خصوص ستون پیام های مردمی آن به پرسشهای موافقان و مخالفان خود پاسخ می دهم . قصد داشتم با تاسیس تلویزیون ماهواره ای و خصوصی صبا نیز امکان ارتباط گسترده تری با مردم فراهم آورم که مخالفت ها مانع از آن شد . اکنون به عنوان یک شنونده آماده شنیدن و خواندن حرف های شما دراین فضای مجازی هستم که هیچ سانسوری را بر نمی تابد.

بنابراین درخواست دارم مرا از نظرات و پیشنهادت خود بهره مند کنید برای آنچه در این انتخابات مفید خواهد بود و بعدا باید بدان پرداخت برای ارسال نظرات و دریافت پاسخ


سوالات
اینجا را کلیک کنید.

یا شما می توانید با من بطور مستقیم با شماره Sms:10003570   در ارتباط باشید.

                                                                با تشکر
                                                             مهدی کروبی

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 9:47 | 88/02/19

زندگی نامه مهندس میرحسین موسوی



 
 
زندگی نامه مهندس میرحسین موسوی
 
 
 

زندگی نامه مهندس میرحسین موسوی

 میرحسین موسوی متولد خامنه سال 1320 است. کاسب زاده آذری سالهای پرافتخاری را پیش و پس از انقلاب در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است. سالهایی که از عالم هنر به سیاست آمد و از سیاست به هنر بازگشت.و اینک بار دیگر به عالم سیاست باز گشته است. میرحسین موسوی، اگر چه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از انکه در عرصه معماری شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است.

 هرچند او به عنوان آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران (پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی) پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.

او که مدرکش را در بهار سال 48 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رشته معماری و شهرسازی اخذ کرد، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را در سال 1348 نوشت و تا سال 50 آن را اجرا کرد. سپس طرح مجموعه کانون توحید را در سال 1350 اجرایی کرد تا آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارد. چرا که کانون توحید چه پیش از انقلاب و چه پس از ان مرکز تجمع سیاسیون منتقد بوده و هست. چه ان زمان که مطهری در آنجا سخنرانی می کرد و چه در سالهای اخیر.

از آثار معماری مهندس معمار در سالهای پس از انقلاب نیز می توان به طراحی ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح مرکز مطالعات، طرح دانشگاه شاهد، طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه فرهنگی تجاری بین‌الحرمین شیراز و طراحی سایت دانشگاه علامه طباطبایی در سالهای دهه دوم انقلاب اشاره کرد. موسوی در دهه های بعد از فعالیت خود کاست تا جایی که ساخت مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری در سال 1376 تنها نماد فعالیت او در سالهای اخیر است. البته میرحسین در طول این سالها بیشتر به نقاشی روی آورد و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود. 2فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است.

مسئولیت‌های اجرایی :
1- عضو شورای انقلاب اسلامی 1359-1358 

2-عضو شورای مرکز ی حزب جمهوری اسلامی 1361-1357

3- رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی 1360-1358

4- قائم مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی 1360-1358

5- سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی 1360-1358

6- وزیر امور خارجه 1361-1360

7- نخست وزیر 1368-1360

8- رییس ستاد انقلاب فرهنگی 1360

9- رییس شورای اقتصاد 1368-1360

10- رییس بنیاد مستضعفان 1368-1360

11- رییس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح

12- عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه دارد-1368

13- عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی ادامه دارد-1375

14- مشاور سیاسی رییس جمهور 1376-1368

15- مشاور عالی رییس جمهور 1384-1376

16- رییس شورای هنر - ادامه دارد-1378

17- رییس فرهنگستان هنر - ادامه دارد-1378

فعالیت های دانشگاهی:
موسوی در دانشگاه تربیت مدرس دروسی چون مسائل ایران و ریشه‌های انقلاب را تدریس کرده و در دیگر دانشگاه ها نیز به شکل پراکنده تدریس هایی داشته است. از جمله تدریس تاریخ تمدن و فرهنگ و معماری در دانشگاه ملی در سالهای 1357-1354. او در این سالها رساله های بسیاری را راهنمایی کرده که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد: 

1-مقایسة آرای سیدقطب و دکتر شریعتی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

2- مقایسة آرای امام خمینی(ره) و آیت‌ا… نائینی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

3-استراتژی امنیت ملی استـاد مشاور-دوره دکتـری

4-کاریزما در مدیریت استـاد مشاور-دوره دکتـری

5-چالش‌های مردم‌سالاری در ایران استاد راهنما-کارشناسی ارشد

6-نفت و سیاست خارجی در دوران پهلوی2 استاد راهنما-کارشناسی ارشد

7-نفت و سیاست خارجی در دهه اول انقلاب استـاد راهنما-دورة دکتـری

8- چرایی به قدرت رسیدن دولت مطلقه نوگرا در ایران استـاد راهنما-دورة دکتـری

9- امنیت ایران در عصر جهانی شدن،چالش‌ها و سیاستها استـاد مشاور-دورة دکتـری

10- توسعة مرکز شهر اردبیل استاد راهنما-کارشناسی ارشد

11- طرح دانشگاه هنر اسلامی تبریز استاد راهنما-کارشناسی‌ارشد

12- دولت رانتیر و جامعه مدنی در ایران (1376-1357) استاد راهنما-کارشناسی‌ارشد

13-تأثیر ایدئولوژی سیاسی بر رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و آفریقای جنوبی استـاد مشـاور-دورة دکتـری

14- الگوی مدیریت تکنوکراتیک و تأثیر آن بر موقعیت طبقة متوسط جدید ایران استاد مشاور- کارشناسی ارشد

15- بستـرهای همکـاری و رقابـت روسـیه و ایالات متحده در آسیای مرکزی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

کتاب ها و تالیفات:
موسوی که در سالهای 58 تا 60 سرمقاله های روزنامه جمهوری اسلامی را می نوشت، آثار مکتوب بسیاری در حوزه فرهنگ و سیاست دارد، از جمله « فرهنگ و واژگان علوم سیاسی در اسلام » انتشارات قلم 1356، «تحلیلی بر دو مفهوم قرآنی» انتشارات قلم 1356، « پنج گفتار دربارة انقلاب و جامعه» تألیف دفتر نشر فرهنگ اسلامی1377-1375
 
 
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 4:35 | 88/02/11

آزادی



. . . . .

    چشمان تو به دنبال که

         از شدت اشک

             به خون نشست ؟

او که آزادی ی در کنار تو بودن را

        همیشه به اسارتی ناگزیر

                  تشبیه می کرد . . . .

آه . . . ای کاش خدایا . . .

     در این همه ناتوانی . . توانی بود

                 در دستان من . . .

                 تا اسارت در کنار تو بودن را

همچون حس آزادی ی

         یکی کبوتر ی سفید

               در دل آبی ی آسمان

                       فریاد می زدم . . .

 

کلمات یاری نمی کنند . .

        در این باتلاق هر چه می کوشم

                  فروتر می روم . . .

دوستت دارم . . . .

    تو را باید از این دیار بد ببرم . . .

         ببرم به دیاری که تنها

                      متعلق به تو و من است . . .

همخون من . . .

       دنیای من

           دنیای رویاها بوده است و

               بزرگترین رویای من

                 نی نی ی کوچک و معصوم

                                  نگاه توست .

 

                                                                       ( امیر بابک یحیی پور )    

      

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 4:20 | 88/02/11

300

 


خواننده جنجال برانگیز 300
 

اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم - که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده - سخن گفته است. خانم اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند. گفتگویی با اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس انجام دادیم که در زیر می خوانید:
 

مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید.
من در تهران به دنیا آمدم و از چهارسالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به آمریکا آمدم.
بعد از ورود به آمریکا با استاد منوچهر صادقی که شاگرد صبا بود کار موسیقی کردم و هشت سال از او تعلیم گرفتم.
بعد موسیقی کلاسیک غربی خواندم و از آنجا وارد کار موسیقی شدم. سال 1997 اولین سی دی ام را بیرون دادم. با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بستم و هشت سی دی تاکنون از من عرضه شده است.

سبک کارتان را به سبک "نیو ایج" نزدیک می دانند، درست است؟
بله توی ایران آن را به این اسم می شناسند، من در کارهایم خیلی از موسیقی هندی استفاده می کنم با ترکیب های مختلفی موسیقی جدیدی خلق می کنم، الان یک گروه جدید هم دارم به اسم "نیاز" که با همسرم رامین ترکیان شروع کرده ام.
توی این گروه ما هم موسیقی هندی داریم هم ایرانی و هم الکترونیک و از شعرهای مولانا و یا رباعیات اردو استفاده می کنیم.
در چهار سی دی اول بیشتر از صدایم به عنوان یک ساز استفاده کرده ام و کلامی در کار نیست. به همین دلیل بود که برای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها به من آوازخوانی پیشنهاد شد.

چطور شد که وارد کار آوازخوانی برای فیلم و تلویزیون شدید؟
من در لس آنجلس زندگی می کنم که فیلم های زیادی در آن ساخته می شوند و حدود هشت سال پیش اولین کارم را در این زمینه انجام دادم و چون همه اینجا همدیگر را می شناسند به من پیشنهاد کار در این زمینه شد.

چند تا از کارهایی را که انجام دادید را نام ببرید.
ماتریکس که همه می شناسند، قصه میلاد مسیح (The Nativity Story) که شهره آغداشلو هم در آن بازی می کند، سریال الینز و خیلی سریال های تلویزیونی دیگر.

چطور شد که برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟
آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز در باره آن نمی دانستم....
اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه هایی که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است.
من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم، وگرنه این کار را نمی کردم.
مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا بدون دخترم هرگز که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود در باره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است.
چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم.

پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟
نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است.
ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم.

شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟
من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم.

بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟
چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند.

الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟
سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ما ایرانی ها بتوانیم با هم صحبت کنیم. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم.
کسانی که با کارهای من در این ده سال آشنایی دارند می دانند که من خودم را به عنوان یک زن ایرانی به اینجا رسانده ام و به فرهنگمان احترام می گذارم و همیشه هم در فعالیت هایی مثل جمع آوری کمک مالی برای زنان افغانستان یا زلزله زدگان بم فعال بوده ام.
اما بعد از این فیلم ایمیل های زیادی حاوی فحش دریافت کردم که این خیلی برای من تاسف بار است.

به نظر شما در این فرصتی که برای گفتگو بین ایرانی ها پیش آمده روی چه نکاتی باید تکیه کرد؟
من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم.
ایراد گرفتن و انتقاد کردن کار آسانی است ولی چرا حتی یکی از این کسانی که این ایمیل های حاوی ناسزا را برای من می فرستند حتی ماه پیش که من در فیلم قصه میلاد مسیح آواز خواندم، به من ای میل نزد که بگوید: ما افتخار می کنیم که تو ایرانی هستی و داری در اینجا کار می کنی."
در حالی که ایرانی ها در آمریکا یکی از ثروتمندترین گروه ها هستند من خودم در لس آنجلس یک خانمی را می شناسم که ده سال است تلاش می کند یک مرکز فرهنگی درست کند که در آن کلاس زبان بگذارند برای نسل جدید بچه های ایرانی که فارسی بلد نیستند حرف بزنند و فرهنگ ما را معرفی کند ولی موفق نشده حمایت مالی ایرانی ها را جلب کند.

ببیند من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟
من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد.
من توی مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند.
من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.
ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود.

آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهیه کنندگان آن هم منتقل شده است؟
من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه آمریکایی در باره این موضوع مصاحبه کردم.

خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدئویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟
من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرید، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت.
بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است.
کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و از آنها عذر می خواهم. اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ مان به دیگران انجام بدهیم.

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 21:0 | 88/01/27

خليج فارس



       

چرا بر جعل نام خليج فارس اصرار

 مي‌ورزند؟


شايد اين سوال بسياري از ايرانيهاي ميهن‌دوست باشد كه چرا با وجود گواهي دادن همه‌ي اسناد و مدارك تاريخي در مورد جاودانه ايراني بودن خليج فارس، اصرار كشورهاي عربي و محافل سياسي استعماري بر جعل كردن نام اين حوزه‌ي آبي شناخته و تثبيت شده است.

شايد دليل اين خصومت‌ورزي آشكار را بيش از اينكه در اتفاقات و رويدادهاي معاصر بتوان يافت، بايد در سير تاريخي تحولات ايران و تعامل حكومتگران ايراني با دولتهاي خارجي جست‌وجو كرد.
تا قبل از سالهاي 1935، ايران توسط كشورهاي غربي، "پرشيا" خطاب مي‌شد و ايرانيها نيز به "پرشين" ملقب بودند همانطور كه آذري‌هاي صفوي با نام "پرشين" شناخته مي‌شدند.

اصطلاح "بربرها" هم در گذشته توسط مردم يونان باستان در مورد كساني استفاده مي‌شد كه يوناني نيستند هرچند كه عليرغم وجود چنين تعبيري، آنها فرهنگهاي بيگانه را تحقير نمي‌كردند. در واقع آنها به قدمت و تمدن عظيم سرزمينهاي باستاني‌تر نظير مصر، بين‌النهرين و ايران كه تمدن خود را بر پايه‌ي تجربيات آنها بنا نهاده بودند، آگاهي داشتند.

ايران و قدرتهاي وقت


پس از درگرفتن جنگهاي دوره‌يي بين ايران و يونان در نيمه‌ي نخست سده‌ي پنجم قبل از ميلاد، در معني و تعبير از اصطلاح "بربر" تغييراتي شكل گرفت. در اين دوره‌ها كه اتئلافهاي زودشكل يافته‌ي يوناني، امپراتوريهاي وسيع ايراني را شكست مي‌دادند، سربازان يوناني از لفظ بربر براي صحبت كردن در مورد ايراني‌ها استفاده مي‌نمودند.

اين جنگها و شكستهايي كه يونان به ايران تحميل مي‌كرد، سرآغاز شكل گرفتن احساسات ضدايراني بود.
براي بسياري از زرتشتيان و ايرانيها، اسكندر مقدوني يادآور آتش افروز خونبارترين جنگهاي ايران و مقدوني بود كه امپراتوري ايراني را به زير كشيد و نخستين خسارتها را به تخت جمشيد وارد ساخت.

عليرغم اينكه مورخان ايراني در مورد اسكندر مقدوني و خسارتهايي كه متوجه ايران ساخت، ديدي بسيار منفي و نفرت‌انگيز ايجاد كردند، اما مورخان غربي قرون وسطي، چنين نظري ندارند و به واسطه‌ي متزلزل كردن قدرت جانشينان هخامنشي‌ها كه هيچ دولتي قدرت به زير كشيدنشان را نداشت، از اسكندر به نيكي ياد مي‌كنند. اين يعني گام دوم گسترش يافتن عقايد ضدايراني بين مردم دنيا.

قبايل آغازين و جنگل‌نشين مغولستان، سومين ضربه‌هاي مهلك تاريخي را بر پيكره‌ي ايران وارد كردند. جايي كه ادوارد تلر، مورخ نامدار مي‌نويسد: خيابانهاي شهر نيشابور كه مركز علم و فناوري و پايتخت فرهنگي جهان اسلام بود، به رودهاي خون تبديل شدند و كمتر شهروندي پيدا مي‌شد كه گردن زده نشود."
مغولها بعد از اينكه تمام تلاش خود را در وارد كردن انواع خسارتهاي جاني و مالي به مردم ايران صرف كردند، كم كم به زندگي شهري عادت كردند و حتي مسجد گوهرشاد ساختند!

دوره‌ي معاصر و كشمكش با اروپا

دوران باستان كم كم به سر رسيد و دوره‌يي كه نامش را معاصر مي‌گذاريم به صورت مجازي آغاز شد!
تاريخ‌نگاران معتقدند ضربه‌هايي كه روسيه در اين زمان به ايران وارد كرد را به هيچ كدام از مستعمرات خود نيز وارد نساخته بود!
رويكرد و نگرش شوروي سابق به ايران در جايگاه يك همسايه‌ي جنوبي با خواندن قسمت كوتاهي از متني كه كميته‌ي مركزي حزب كمونيست براي فرمانده‌ي محلي و نماينده‌ي خود در آذربايجان راجع به كشورمان فرستاده است به راحتي درك مي‌شود:
"كار مقدماتي خود را به كمك نيروهاي خارجي در منطقه‌ي آذربايجان با علم كردن موضوع خودمختاري و جدايي آذربايجان از سرزمين ايران شروع كنيد و همينطور احساسات تجزيه‌طلبانه‌ي مردم گيلان، مازندارن و خراسان را بيدار سازيد..."
در حالي كه پرتغالي‌ها، انگليسي‌ها و هلندي‌ها تلاشي گسترده براي تضعيف صفويان و رقابت در جهت به دست آوردن سرزمينهاي جنوبي كشور را آغاز كرده بودند، روسيه بدون هيچ دردسر، چالش و جنگي توانست تسلطي عمده بر شمال ايران بيابد و نيروهاي خود را به راحتي در نقاط مختلف مستقر سازد.

بعد از مدتي نيز قاجارها ظهور كردند و پس از يك و نيم قرن انتظار براي در دست گرفتن حكومت مركزي، روي كار آمدند كه البته از همان ابتدا نيز بي‌لياقتي خود را به خوبي در سطح جهاني اثبات نمودند.

فتحعلي شاه از اداره‌ي امور مملكتي عاجز بود، نتيجه اين شد كه قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي امضا شدند و به همين ترتيب، وسيع‌ترين و آبادترين سرزمين كره‌ي خاكي، به كوچكترين و ضعيف‌ترينشان تبديل شد.
اما بريتانيايي‌ها نيز در پروژه‌ي نابودسازي ايران، كم‌فروشي نكردند. و شايد به واسطه‌ي بي‌لياقتي و عناصر سست پادشاهان قاجاري، صرف نظر از اندك بار علمي احمدشاه كه آن نيز هيچ ارتباطي به كشورداري فاجعه‌بار وي پيدا نمي‌كند، مكتب استعمار در دنيا معني شد!

سر گور اوزلي، فردريك جان گلداسميت، بارون دي رويتر، جورج ناتانيل كورزون، مورگان شوستر، ژنرال آيرون‌سايد، برنارد لوييس و بسياري ديگر از خيانتكاران انگليسي، در طول زمان آنقدر به ايران رفت و آمد كردند و امتيازهاي متفاوت را با تاراج سرمايه‌هاي اين مملكت و به يغما بردن ثروتهاي خداداي ايرانيان دريافت كردند كه شايد مردم انگليس، در طول عمر خود  تصور به دست آوردن چنين ثروتهاي بادآورده‌يي را نيز در سر نمي‌پروراندند. هرچند در اين ميان، آبادسازيهاي مختصري كه به واسطه‌ي باز شدن پاي آلمانيها به ايران اتفاق افتاد، اندكي زخم ايرانيان را التيام بخشيد هرچند كه كسي نتوانست ادعاي انگليسي‌ها مبني بر مستعمره شدن خوزستان و بوشهر يا كودتاي سياه 1921 را فراموش كند.

اجلاس ننگين بيلدربرگ در اتريش و ردپاي انگليسي‌ها در جنگ تحميلي عراق بر ايران كه حتي توسط نيويورك تايمز نيز به صورت سربسته اشاره‌هايي در موردش انجام شده بود و همينطور طرح فاجعه‌بار عنوان جديد خليج عـربـي پس از تسلط يافتن حكومت مركزي ايران بر كارخانه‌ي استعماري بريتيش پتروليوم نيز صفحاتي هستند كه استعمار پير در تاريخ ننگين دوره‌ي قاجار و پس از آن در كشورمان رقم زد.

تقريباً از اين دوره به بعد بود كه تحريكهاي انگليس در جهت افزايش دادن آتش اختلاف ايراني ها و اعراب هم بالا گرفت و به اوج خود رسيد. از طرفي انگليس مي‌ديد كه به عنوان معلم استعمار در دنيا، خود از استعمار شكل گرفته‌ بر عليه خود و متحدانش در داخل ايران ضربه مي‌خورد و از طرفي نمي‌توانست منتظر بنشيند تا اتفاقات خوش‌يمني كه ممكن است ايران را به رشدي نسبي برساند، به بار بنشينند.
نتيجه اينكه ترفندي جديد بسته شد و سرانجام آتش اختلاف ديرينه بين عرب و عجم، مجدداً برافروخته شد.

جعل نام خليج فارس


جمال عبدالناصر، پان عربيست افراطي دست‌پرورده‌ي انگليسي‌ها از نخستين سردمداران گسترش نگرش ضدايراني در منطقه‌ي خليج فارس بود. اين در حالي است كه متفكران و مورخان دنياي عرب مانند جورج هوراني و سمير الخليل به دليل آشنايي با پشت پرده‌ي قضايا، اينگونه اقدامات را تقويت نمي‌كنند و مخالف ناسيوناليستي افراطي عربي در جهت تضعيف ايرانيها هستند چرا كه به پيوستگي‌هاي تاريخي ايراني و عرب در زير پرچم اسلام نيز معتقدند.

ريچارد نلسون فراي، مورخ نامي نيز در همين زمينه مي‌نويسد: عربهاي افراطي و جاهل، به نقش كليدي ايران در شكل‌گيري فرهنگ اصيل اسلامي واقف نيستند. شايد آنها مي‌خواهند اينگونه، گذشته را فراموش كنند در حالي كه با اين كار، هويت، اصالت و موجوديت فرهنگي خود را نابود مي‌كنند. بدون حضور تاريخچه‌ي فاخر ايراني در گسترش اسلام، آنها راهي براي پايداري و رشد نخواهند داشت.

در آغاز دهه‌ي 1960، در پي بدعت‌گذاريهاي چارلز بلگراو، مشاور پادشاهان بحرين كه براي نخستين بار، لفظ جعلي خليج عربي را به كار برد، برخي از استانهاي عرب‌نشين حاشيه‌ي خليج فارس نيز به استفاده از اين لفظ جعلي مبادرت ورزيدند. در سال 1952 نيز پس از محاصره‌ي كارخانه‌ي نفت خام بريتانيا (بريتيش پتروليوم) در ايران، اين واژه توسط برخي از اهالي كارخانه پيشنهاد شده بود.

انگليسي‌ها كه ضعيف شدن تدريجي ايران پس از سقوط هخامنشي‌ها را به خوبي درك مي‌كردند و مي‌دانستند امكان مقابله‌ي حكومت ايران با چنين رويكردي وجود ندارد، با هوشمندي فراوان طرحي را پيشنهاد دادند كه دقيقاً ريشه و اصالت ملي و ديني مردم را نشانه مي‌رفت يعني تغيير نام رسمي خليج فارس!

رودريك اوون، نويسنده‌ي انگليسي نيز براي نخستين بار در كتابش با نام "حباب طلايي خليج عربي" اين پيشنهاد را رسماً مطرح كرد. اين پيشنهاد بعداً توسط بي‌بي‌سي نيز منتشر شد تا موجي از شادي را براي مخاطبان عربي‌اش به دنبال بياورد.

اين كشمكش‌ها هرچند بي‌نتيجه دنبال شد، اما راهي مناسب براي فرسايش تدريجي حكومت و روحيه‌ي مردم ايران بود كه انگليسي‌ها نيز به آن واقف بودند. اين اختلافها آنقدر بالا گرفت كه تدريجاً به نفرتي عميق بين اهالي دو گروه تبديل شد.

تا سال 1960 و در تمامي نقشه‌هايي كه معاهدات بين‌المللي، انجمن‌هاي جغرافيايي، مراكز علمي نيز منتشر مي‌كردند، اين بدنه‌ي آبي به نام خليج فارس شناخته مي‌شد كه در واقع پيروي از نظريه‌ي جغرافي‌دانان يوناني يعني استرابو و پتولمي بوده و يك گواه كاملاً آشكار بر قدرت روزافزون امپراتوري ايران نيز به شمار مي‌رفته است.
با گسترش ناسيوناليستي و وطن‌خواهي اعراب كه به طور كلي غيرممكن مي‌نمود، و همينطور كاهش قدرت ايران پس از افول صفويان و روي كار آمدن قاجارها در پس آنان، و نيز كم شدن نفوذ ايران در بين كشورهاي غربي و انگليسي‌زبان، فرصتهاي تبليغاتي عجيبي فراهم شد تا نظريه‌ي خليج عربي گسترش بيابد. قضيه‌ي برييتيش پتروليوم هم مزيد بر علت شد تا اتفاقات ناگوارتري بيفتد.

تا قرن نوزدهم، اصطلاح خليج فارس براي معرفي آنجايي كه امروز درياي سرخ مي‌ناميم استفاده مي‌شد! جغرافيدانان يوناني براي اينكه حوزه‌ي آبي بين شبه جزيره‌ي عربستان و ايران را مورد تاكيد قرار بدهند، نام خليج را خليج فارس گذاشتند و بر آن تاكيد ورزيدند. جغرافيدانان مسلمان نيز در عصر شكوفايي علوم اسلامي اينچنين كردند و به بدنه‌ي آبي بين ايران و شبه جزيره، خليج فارس يا بحر فارس گفتند.

به تدريج نيز جغرافيدانان اروپايي در نقشه‌هاي رسمي كه از كره‌ي زمين منتشر مي‌كردند، نام خليج فارس را به زبانهاي مختلف به شكل واقعي و اصيل آن بيان كردند كه البته به نظر مي‌رسد اين نام از منابع اسلامي گرفته شده باشد.

براي يك مدت زماني كوتاه در قرن هفدهم، لفظ خليج بصره نيز مستعمل شده بود كه يك بندر تجاري مهم در آن زمان محسوب مي‌شد. مجله‌ي تايمز لندن در سال 1840، اين خليج را درياي بريتانيا نام نهاد كه اين نامگذاري از باقي بدعتها عجيب‌تر بود.

اين جدالها ادامه يافت تا جايي كه هر دولت و سرزميني، به يك نام اين حوزه‌ي آبي را براي خود مي‌شناخت! بعضي‌ها هم از لفظ خليج و عده‌يي ديگر از عنوان خليج فارسي – عربي استفاده مي‌كردند.
 


خليج فارس در نظر جهانيان

سازمان ملل متحد به بهانه‌هاي مختلف و در مناسبتهاي گوناگون، از پرسنل و كادر رسمي اداري خود تقاضا كرده كه تنها از لفظ "خليج فارس" براي نامگذاري حوزه‌ي آبي بين ايران و شبه جزيره‌ي عربستان استفاده كنند همانطور كه در نقشه‌هاي رسمي جغرافيادانان سراسر دنيا اينگونه بوده است. اخيراً نيز دبيرخانه‌ي سازمان ملل در رابطه با مدارك اثبات حقانيت خليج فارس، دو ويژه‌نامه منتشر كرد.

همچنين پس از تصويب در جلسه‌ي 715 شوراي اجتماعي – اقتصادي ملل متحد، گروه متخصصان نامگذاريهاي بين‌المللي آغاز در آوريل 1959 شروع به كار كرد و بر نامگذاري رسمي خليج فارس به عنوان تنها نام اين خليج تاكيد نمود.

اما با تمام اين اوصاف، در بيست‌وسومين دوره‌ي تشكيل اين شورا كه در آوريل 2006 و در شهر وين، پايتخت اتريش، جلسه‌يي برگزار شد و بر اساس آخرين مصوبات، مقرر شد كه هيچ كشور و دولتي را نبايد از انتخاب نامها و اسامي معادل براي انتخابهاي رسمي سازمان ملل در حوزه‌هاي جغرافيايي محروم شود.

هرچند كه در هشتمين كنفرانس سازمان ملل در مورد استانداردسازي نامهاي بين‌المللي كه 27 آگوست 2002 در برلين برگزار شد، به طور رسمي نامگذاري خليج فارس به عنوان خليج عربي، مردود و غيرقانوني عنوان شد.
در سالهاي اخير نيز با توجه به گسترش روابط دوجانبه‌ي آمريكا و امارات عربي متحده كه بزرگترين مدعي تصاحب خليج فارس است، ايالات متحده به نيروهاي خود دستور داده است تا هنگام برگزاري عمليات و مانورهاي نظامي در منطقه، از لفظ خليج عربي براي محاورات روزانه و برقراري ارتباط با مردم، همكاران و همچنين سران عرب و نيز مخابره‌ي اطلاعات و اخبار در رسانه‌ها استفاده كنند.

اين در حالي است كه نامه‌هاي محرمانه و مكاتبات آنها با استفاده از لفظ خليج فارس صورت مي‌گيرد!
تير خلاص ايالات متحده در سال 2004، استفاده از لفظ مجعول خليج عربي در مجله‌ي معتبر نشنال جئوگرافيك بود. مدتي بعد، اكونوميست نيز به تقليد از نشنال جئوگرافيك، از اين واژه در يك نقشه‌ي چاپ‌شده در حاشيه‌ي مقاله‌يي استفاده كرد. از اين پس بود كه  فعاليت دفترهاي نمايندگي نشنال جئوگرافيك و اكونوميست در ايران ممنوع و گام تازه‌يي در تيره‌تر شدن روابط تهران  واشنگتن برداشته شد.

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 20:47 | 88/01/27

پرچم



       

اهمیت پرچم ایران باستان در جنگ ها


 

 1584 سال پیش در تاریخ 12 می سال 420 میلادی تئودوسیوس دوم امپراتور روم در آخرین دیدار خود با افسران واحدهای ارتش این کشور که عازم جنگ با ایران بودند به آنان توصیه کرد که پس از رو به رو شدن دو ارتش و آغاز زد و خورد، بهترین هنگ رومی را مأمور تصرف پرچم ایران کنند و تأکید کرد که با تصرف پرچم، سربازان ایران روحیه خود را از دست خواهند داد که عاملی مهم به سود ما است.

مورخ ارتش روم که در این جلسه حضور داشت و نیز ناظر صحنه های جنگ ایران و روم بود که دو سال طول کشید، نوشته است که در جریان جنگ، نیروهای رومی بارها کوشیدند تا پرچم ایران را به دست آورند، ولی موفق نشدند. پرچم ملی ایران باستان تنها یک بار تصرف شد و آن در جریان جنگ قادسیه در سال 637 میلادی بود.

او نوشته است، پرچم ایران( درفش کاویان ) هفت متر در پنج متر ( اندازه ها به متر تبدیل شدند)است علامت برجسته پرچم با نخ های سیم و زر و گوهرهای گرانبها (یاقوت و...) دوخته شده و اشعه آفتاب را تا مسافتی دور منعکس می کند. این پرچم در جریان جنگ روی یک تپه یا زمین مرتفع قرار داده می شود و سه ردیف سرباز نیزه دار بلند قامت دایره وار از آن محافظت می کنند.

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 20:44 | 88/01/27

آینه



آینه

زل زده بود به آینه...
بهش می گفت : کاش می شد هر آدمی همونجوری که یه چهره داره، یه درد داشته باشه.
یهو آینه شکست وهزار تکه شد...
خم شد که تکه ها رو جمع کنه. دید که توی هر تکه آینه یه چهره داره و برای هر چهره یه درد!!!

 

 

رنه دکارت

در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي‌كنند به اندازه كافي عاقلند.

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 3:25 | 88/01/11

قدرت کلمات



قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند که گودال جقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند که : "ديگر چاره اي نيست، شما به زودي خواهيد مرد".
دو قورباغه، اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند. اما قورباغه هاي ديگر، دائماً مي گفتند که : "دست از تلاش برداريد، چون نميتوانيد از گودال خارج شويد، به زودي خواهيد مرد". بالاخره يكي از قورباغه ها، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه شد و دست از تلاش برداشت. او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند که دست از تلاش بردار، اما او با توان بيشتري تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتي از گودال بيرون آمد، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند: "مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي؟". معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع، او در تمام مدت فكر مي کرده که ديگران او را تشويق مي کنند.
 
 
 
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 3:22 | 88/01/11

متن نامه عمر به یزدگرد و پاسخ یزدگرد به ان



با درود

 

در این پست دو نامه مهم تاریخی ایران رو با هم مطالعه میکنیم . نامه ای که در زمان خلافت عمر خلیفه دوم برای یزدگرد ساسانی شاه ایران فرستاده شده و جواب نامه توسط یزدگرد .

نسخه اصلی این نامه در موزه لندن نگهداری می شود و زمان ان مربوط به بعد از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند است .

از شما تقاضا دارم تا با مطالعه دقیق دو نامه برداشت های خود را از بیان نامه ها بازگو کنید.

نامه عمر

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها  انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب

 

نامه يزدگرد



از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

یزدگرد سوم ساسانی


 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 14:39 | 88/01/03

سال نو مبارک



 

سال۷۰۳۹ اریایی جمشیدی مبارک

 

 

نگه دگر به سوی من چه می کنی

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریبها

تو هم پی فریب من نشسته ای

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

برو ... برو ... بسوی او، مرا چه غم

تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان

بر او بتاب زانکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان

بر او بتاب زانکه گریه می کند

در این میانه قلب من به حال او

کمال عشق باشد این گذشتها

دل تو مال من ، تن تو مال او

تو که مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من

گذشتم از تن تو زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من

اگر بسویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو

کنون که در کنار او نشسته ای

تو و شراب و دولت وصال او

گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد

 تن تو ماند و عشق بی زوال او

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 11:48 | 87/12/30

نگاهی نو به تاریخ ایران



          نگاهی نو به تاریخ ایران
           آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
              مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، 141


شواهد متعدد و مکفی بر تهی از انسان بودن مطلق این سرزمین، از زمان رخ داد پوریم در عهد خشایارشا ، تا
طلوع اسلام و نیز فقدان تجمع متمدن، از اسلام تا زمان صفویه خبر می دهد. شواهدی که از مجموع جعلیـات
ابلهانه ی وسیع و متنوعی اعتبار می گیرد که قصد تلقین هستی ملی و پر شکوه ایرانیان در دوران مورد بحث
،را دارد ، تا آن جا که بسیاری از ما ، حافظ را دلیل وجود شیراز قرن هشتم ، خیام را نشانه نیشابور قرن پنجم
!فردوسی را برهان وجود شهر طوس در قرن چهارم و ابن سینا را علامت حضور همدان در همان قرن گرفته ایم
اگر اینک نیمه ساخت بودن بنای تخت جمشید برملا شده ، اشکانیان یونانی از آب درآمده اند ، معلوم شده که
کتیبه های ساسانیان را ۷۰ سال پیش در عهد رضا شاه کنده اند ، سلسله عالی مقام  سلجوقیان مستند به
قبری است که تولید آن به ۱۳۰سال پیش می رسد ، اولجایتوی مغول در مزاری دفن است که در تعمیرات زمان
ما ، برای کاربرد در تاریخ مغولی که کنیسه و کلیسا تالیف کرده ، به مظاهر تشیع آراسته اند و برای غزنویان و
طاهریان و صفاریان و آل بویه ، حتی به همین میـزان نیز دست مایه ندارند ؛ پس زمان آن است که در شنـاخت
مـظاهر مادی و ابنیـه ی تاریخی ، که به شـماری بس اندک در ایران پراکـنده است ، گامـی پیـش تر نـهم و به
توضیحات بی تعـارفی وارد شوم که سرانجام ثابت می کند ، جز قـلاعـی در ارتفـاعـات ، هیـچ بنای تاریخی در
                                                      .دوران اسلامی ایران و به خصوص مساجد، هویت ماقبل صفویه ندارد
اینـک که پرده از مجـعـولات موجود برافـتاده و با مراجـعه به عقـل و اسناد ، می دانیـم اصفهان نخـستین شهـر
نوساز پس از پـوریـم است ، که با سرمایه و نیروی کار کنیسه و کلیسا بالا برده اند ، آن گاه کشف حـقیـقت بر
خواهندگان آن ، بسیار آسان خواهد شد ، زیرا برای تشخیص نادرستی هر نوشته و ادعایی در باب ایران ماقبل
صفـویه ، کافی است در آن ها اشاره ای به بنای دیوان و حمام و کاروان سرا و آب انبار و بازار و آتشکده و معبد
و مقـبره ای بیابیـم ، خـبر از بردن لشکـر و ستیز میان این و آن بشنویـم ، از مسافـری شرحی بر شهر پیش از
صفویه در ایران بخوانیم، شاعری را مشغول گذر از معبر یار و کوی مغان و ستایش سرمستانه از چشم و ابروی
معشوقه در برزن و خانه ای ببینیم و یا فیلسوف و مترجم و مفسر و طبیب و منجم و مطربی را سرگرم اعمالی
پیچیده در زمان و مکانی پیدا کنیم که در حد رفع تشنگی و یا نظافت اجسام و ابدان نیز ، زیر بنای لازم ، یعنی
آب انبار و حمـام ، نداشته است و با گریز از اسارت در شایعات و تلقینات و حدسیات و نام گذاری ها ، لااقل به
دنبال مسجدی در سر زمین خویش بگردیم که پیش از ساخت و سازهای صد ساله اخیر، محور قبله و محراب
                                                                                                      !!!آن صحیح  و بی انحراف باشد
با این همـه بدون تاثیـر پذیری از تـصـورات و موهـومات موجود ، هنگام مراجعه به توضیـحات و تصاویـر و یا دیـدار
.مستقیم از بقایای معماری تاریخی بر زمین مانده ی کنونی، به نکات بسیار غریب و درخور تاملی برمی خوریم
نخست این که مایه و مانده های معماری اسلامی در ایران ، فوق العاده اندک است و در میان همین بقایا نیز
کم ترین همآهنگی در طراحی و اجرای فنی نمی بینیم و گروه بندی بس دشوار آن ها که مثلا در مورد کاروان
،سراها به کلی ناممـکن است ، به آسانی نشان می دهد که تیـپ های مختـلف بازمانده های ابنـیه در ایران
ملـقـمه ای است از اندیشـه و اجـرا نزد معـماران گـوناگـونی از همـسایگان دور و نزدیـک ، چون ارامـنه ، مردم
ماوراء النـهر ، هنـدیان و اروپـاییان . در منطق مطلب نیز امکان ایجاد صـدها کاروان سرا در میـان بیابان ها و این
همه کلیسا و دیگر منضماتی که در عصر صفویه سبز شده ، جز با هجوم صدها گروه کار ممکن نیست که هر
یک در ارائه آگاهی های فنی و توانایی های اجرایی خویش، بدون نظارت و برنامه ی مدون و مرتبط و در آزادی
                                                                                                                    .کامل عمل کرده اند
صاحب نظران معماری باخبرند که سبک های گوناگون بر پا کردن یک بنا، با هر منظور و مصرفی ، زنجیره ی به
هم پیوسته ای است ، مرتبط با تحولات در شناخت مصالح نو و افزایش سرمـایه و درجات و امـکانات اشرافیت
که در نهـایت عامـلی برای نمایـش دگـرگونی های فرهنـگی تازه سربـرآورده می شود ، چـنان که مدرن تریـن
کلیسای جهان ، باز هم از گوشه ای به کهـن ترین نمونه ی آن پیوند می خورد . برای ادراک آسیب های وارده
بر تمدن شرق میانه و از جمله ایران کهن، به دنبال رخ داد پلید پوریم، کافی است به فقدان بنیان و زیر بناهای
اجتماعی در روند دو هزار ساله ی پس از بروز آن حادثه در ایران توجه کنیم که پیش از صفویه ، جز مانده های
یونانی ، بقایایی از یک عمارت اشـرافـی و بنای حکومتی و مرکز عبادی نداریم و الـگویی از هنـر و موسیقی و
ادوات مصـرفی و معمول زندگی و کاسه و خنـجر و گرز و شلاق و شلـوار و لباس و پلاس و قاشق و بشقـابی
نمی شناسیم ، به گونه ای که تنها راه قبول این همه تحولات در زمان صفویه منحصر به این است که یا گمان
کنیم در عهد آن ها ، به دنبال هر بـاران بهـاری ، مقادیری نقاش و بافنده و هنرمند و سازنـده ی پل و عمارت و
مسجد ، از زمین می روییده و یا صاحبان این حرفه ها و دارندگان این آگاهی های عملیاتی را وارد شوندگانی
در امواج مختلف، بر این سرزمین بدانیم. با این همه و از آن که مقاطعه کاران مامور تولید ایران زمین، در عرضه
نمودارهایی مرتبط با پیشینه ی بومی ماموریت خود، به سبب فقدان الگو، درمانده بوده اند ، اتودهای معماری
آنـان چـندان پراکـنده و غـیر معـمول و بی هـویت است که جـز کپـی کشـی متـوسطی از دارایی همـسایـه ای
شناخته نمی شود و نشان می دهد که سازندگان وارداتی عهد صفویه نیز، همانند بنایان و مهندسان امروز، از
ارائه مظاهری در پیوند با معماری ملی، ناتوان بوده اند . آن ها نمونه هایی از انواع مهارت های خویش در کپی
برداری از ابنیه ی اطراف و نیز در تقلیدی از بنای کلیسا و مقابر مسیحی را ، که در اجرای آن استاد بوده اند به
طور پراکنده و به عنوان الگوی مهارت خویش بر پا کرده اند. فقدان منطق ارتباط تاریخی و جغرافیایی و پریشانی
بی حد و بدون پیشینه ی سنت در این نمونه ها ، ساخت غالب آن ها را به ارائه اتودهایی برای ابراز توانایی و
                                                                         .پیش شرطی برای کسب سفارش تبدیل کرده است
                                                  
http://i29.tinypic.com/s41dty.jpg
عکس سمت راست ، مناره وابـکـنـد در آسیای مرکـزی با تاریخ گـذاری نامطمـئن قرن ششم هجری است که
.شبـیه دیگری در بخارا دارد و با ۴۰ متر ارتفاع از حوادث طبیعی منطقه ای پر زلـزله ، به سلامت جـسـته است
منـاره را در حوزه ی یک تجمع وسیع انسـانی ساخته اند و در اطراف آن مسـاجد و دیگر نـشانه های یک شهر
نشینی کهن دیده می شود. عکس میانی متعلق به مناره ای در دهلی به نام مناره ی قطب است که باز هم
مانده از اواخر قرن ششم هجری می گویند. دهلی از شهرهای باستانی و از دیر باز محل تجمع آدمی در روابط
گسترده ی شهری بوده است . این مناره جزیی از مسجد بزرگ دهلی به نام قوت الاسلام و از بناهایی است
که نه فقط مناره که دیگر ضمائم اطراف آن، خود مکتب معتبر و آموزنده ای از تلفیق معماری بومی هندوسـتان
با تعلقات اسلامی است. اگر خدا بخواهد به زودی مبحثی را می گشایم تا بدانیم محققان کلیسا و کنیسه در
باب اسلام چه مهملات بی انتهایی را، از جمله درباره ی مسلمانان هند و شمال آفریقا و اسپانیا و اندونزی، به
خورد ما داده و نحوه ی گسترش اسلام به جهان را با چه حکایات نادرستی پوشانده اند! اینک به تصویر سـوم
نگاه کنید که برج شصـت متری جام در شرق ایران است که باز هم نـوشتـه اند منـاره ای از اواخـر قرن شـشم
هجری است . برای این که با گوشه و گونه ای از تحقیقات کینه توزانه ی کنیسه و کلیسا در باب اسلام و آثار
معماری و هنری آن آشنا شوید، کافی است به شرحی که در کتاب جدید الانتشار « معماری و هنر اسلام» در
                                                                                                        :باب این برج آمده، توجه کنید
برجی در جام ، از اواخـر قرن ۱۲ میلادی . یکی از چهل برج مبهوت کنـنده تاریخی که در ایران و افغـانستان و»
آسیای میانه و هند میان قرن یازده تا سیزدهم میلادی بر پا شده است. این برج شصت متری را در چنان محل
پرت افتاده ای ساخته اند که تنها در ۶۰ سال پیش و به سال ۱۹۵۰ میلادی به تصادف مکشوف شده و از پس
شناخت آن معلوم کرده اند که این برج بقایایی از شهر قرون وسطایی فیروز کوه پایتخت غوریان بوده که در قرن
سیـزدهم میـلادی به دست مغولان ویران شده است . این برج آجری در سه مرحله ی سوزنی شـکل بر روی
هم قرار گرفته و به وسیله ی مقرنس هایی از یکدیگر جدا شده ، با کلاهکی که شبیه نمایی از فـانـوس های
دریایی برای راه نمایی مسافران است » . ( مارکوس هاتشاین و پیتر دلیوس، از انتشارات کونمن، معماری و
                                                                                                    (هنر اسلام، ص۳۷۳، متن اصلی
سراپای این کتاب پر برگ و نفیس که می توان مدت ها با تماشای تصاویر مفصل آن سرگرم شد و مولف و ناشر
آن از یهودیان صاحب آوازه و شناخته اند ، لـبریز از چنان افسانه هایی در باب اسلام و مسلمـین است ، که به
آسانی اعلام می کند هنوز هم روشن فکران مسلمـان کار آشنایی با همه چیز دین خویـش را به مولفین یهود
می سپرند و آن گاه که این کتاب مملو از قصه های هدفمند و آشکارا ضد اسلام را، وزارت ارشاد اسلامی ایران
دو سه سال پیش، در زمره ی برجسته ترین کتاب سال تالیف شده خارجی تشخیـص داده، بر بغرنجی مطلب،
افزوده می شـود . بدین ترتیب میل و  برج راه نمـایی در پستـوی کوهستانی داریم، مانده از پایتـختی بزرگ که
خشت به خشت آن را مغـولان ویران کرده و برای عبرت ایام، ظاهـرا میل را باقی گذارده اند تا مسـافران بعدی
مشتـاق دیدار از پایتـخت مخروبه غوریان راه خود را گم نکنند . میل راهنمایی که در جهان پرآشـوب کنونی ، تا
سال پیش مکشوف نشده و یافتن آن خود محتاج میل راه نمای مخصوص دیگری بوده است ؟!!! آیا بلاهت 60
این بررسان دنیـای غرب از همـین شرح کوتاه بر این میل معـلوم نمی شود و آیا دسـتـپاچگی آن ها در ساخت
دروغین و سریع یک پای تخت برای غـوریان، بر اساس کشف یک میل ، مهارت در بی شـرمـی آنان برای تولید
                                                                          چرندیات در باب تاریخ منطقه ما را نشان نمی دهد؟!
                                                       
http://i27.tinypic.com/2uz3x1c.jpg
این مطـلب واضح و قابل دیداری است که بدون استثنا تمام آن ابنـیه ی دوران اسـلامی ایران که بر آن ها مـهر
تولید پیش از صفویه کوبیده اند، به صورت مجزا و معلق در بیابان و کوهساری سوت و کور و بدون عوارض تجمع
آدمی در اطراف آن ، بر پا شده است ، اصلی که حتی شامل مسجد دامغان و نیریز نیز می شود ، چنان که با
خواست خـداوند به بررسـی آن خواهم پرداخت. در تصـاویر بالا نیز در عکس سمت راست با میل خرم آباد ، در
عکـس میانـی با میـل کرمان در بیـابان میان بـم و فهـرج و در عکس شش با مـیل سنگ بـسـت خراسان آشنا
می شویم . میل هایی که همچـون دیگر نمـونه های آن، از جمـله در فـیروز آبـاد و علـی آباد کاشمر ، کم ترین
ارتباطی با زندگی شهری و یا نقل و انتقال های کالا و مسافر ندارند و غالبا در چنان محیط های پرت افتاده ی
کوهستانی مستقرند که اصل میل ، جز از فاصله ی بسیار نزدیک ، قابل دیدار نیست ، امری که ماهیـتا مغـایر
با کاربـرد هر میل راه نمـایی اسـت . در عین حال تعداد این میل های منفرد در ایران چندان انـدک است که به
شمارش انگشـتان دست ها نمی رسد و بعـید است در سرزمینی چنین برهوت ، با این همـه کاروانـی که در
سفـرنامه ها و در جاده ی ابریشم بی نشانه راه انداخـته اند ، برای خدمـات تجاری ، نه کاروان سرا و آب انبار
میان راهی، که فقط چند میل غیر قابل دیدار ساخته باشند. زیرا مسلّم است سـراپای میلی با ارتفاع چهل و
یا شصت متر را باد نمی برد و بی شک اگر مـیل های بر پای دیگـری وجود داشت، تاکنون با مانده هایی از آن
                                                                                                                       .برخورد کرده بودیم
برای شنـاسایی بیش تر نسبت به ابنـیه ی اسلامی بس محدود ایران ، که اینک ساخت آن را به قـرون ماقبل
صفویه نسبت می دهند ، کافـی است به فهرستـی رجوع کنیم که ممتاز و معروف ترین هنر شناس و شـارح
معـماری ایران باستان و دوران اسلامی ، آرتور پوپ یهودی ، در کتاب «معـماری ایران» جمع آوری کرده و تعداد
                                                   :آن ها ، چنان که در زیر می خوانید ، تنها به نزدیک سی باب می رسد
1/مسجد تاری خانه در دامغان، قرن دوم هجری
2/گنبد قابوس، قرن چهارم هجری
3/پیر علم دار دامغان، قرن چهارم هجری
4/چهل دختران دامغان، قرن چهارم هجری
5/سه گنبد ارومیه، قرن ششم هجری
6/مقبره ی علاء الدین ورامین، قرن هفتم هجری
7/آرامگاه بایزید بسطامی، قرن هشتم هجری
8/گنبد امامزاده عبدالله، دماوند قرن هفتم هجری
9/برج طغرل، ری قرن ششم هجری
10/میل رادکان، معروف به مقبره در رادکان شرقی، قرن هفتم هجری
11/گنبد سرخ، مراغه قرن ششم هجری
12/گنبد علی ابرقو، قرن چهارم هجری
13/امامزاده جعفر اصفهان، قرن هفتم هجری
14/گنبد سبز قم، سال۱۳۳۰    
15/مناره ی علاء الدین در جام قرن ششم هجری
16/مقبره ی علاء الدین در جام ح ۱۱۴۹
17/بقعه ی شاهزاده محمد در ساری، قرن هفتم هجری
18/امامزاده سلطان محمد طاهر نزدیک بابل، قرن هشتم هجری
19/امامزاده ابراهیم آمل، قرن نهم هجری
20/مسجد جامع اصفهان از سده های چهارم تا دوازدهم هجری
21/حیدریه ی قزوین، قرن هفتم هجری
22/علویان همدان، قرن ششم هجری
23/مناره ی باقوچخانه در اصفهان، قرن هشتم هجری
24/مقبره ی بایزید بسطامی، قرن ششم هجری
25/مسجد جامع کاشان، قرن ششم هجری
26/مقبره ی الجایتو در سلطانیه قرن هفتم هجری
27/مسجد جامع ورامین قرن هفتم هجری
28/مقبره ی توس قرن هفتم هجری
29/مسجد گوهرشاد مشهد قرن نهم هجری
30/مسجد شاه مشهد قرن نهم هجری
تمـام تاریخ گـذاری های بالا قلابی است و می توان اثبات کرد که مجموعه ی فـوق ، عمـری فـراتـر از چهار قرن
پیش ندارند . باید اندکی حوصله کنید تا منطق بالا بردن این ابنیه ی پراکنده دور از چشم در همان زمان صفویه
.را بیان کنم، که در ردیـف بدترین توطئه های یهودیان برای ایجاد انحراف در ذهن تاریخی ایرانیـان به کار زده اند

 

 


     

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 19:0 | 87/12/20
هرگونه کپی و استفاده غیر قانونی از نوشته های این وبلاگ ممنوع می باشد