تبليغاتX
چالش انی

حرف من 27


از دست تو نیست،دل من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره،واسه تو هر دم میباره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز میمیرن،میریزن،بیتو هر دم می بارن

یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون

داره دلمو میبره،یه جای بی نام و نشون

اون ستاه همون چشمای تواِ توو آسمون

داره پرپر می زنه،دلم واسه دیدن اون

تو تموم دنیامی ، تو تموم حرفامی

 

3220

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 3:6 | 86/08/14

حرف من 26


 

 

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن،چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام،بی تو خالیه نفسهام

خط بکش رو باور من،زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش،عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب،تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم،خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبیه عشقت،تشنه ام کویر لوتم

نمی خوام آشفته باشم،آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه،حرفمو نگفته باشم

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش

تو بیا شروع من باش

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 3:3 | 86/08/14

حرف من 25


به تو گفتم منو عاشق نكن ديونه مي شم

منو از خونه آواره نكن بيخونه مي شم

به تو گفتم

نگفتم

خطر كردي نترسيدي منو دل داده كردي

تو كردي هر چه كردي با اين ساكت افتاده كردي

ديگه از كوچهءمن راه برگشتن نداري

منم دوست و منم دشمن كسي جز من نداري

به تو گفتم

نگفتم

نگفتم دل من بي اعتباره

اگه عاشق بشه پروا نداره

نمي فهمه خطر اين مرغ بي دل

قفس ميشكنه ميره تا ستاره

به تو گفتم

نگفتم

بتو گفتم اگه مستم كني مثل پرنده

ديگه از من نپرس مستيه عاشق چون و چنده

چنان دلسوخته مي زنم به اسمت زير آواز

كه آوازه من راه فرارتو ببنده

به تو گفتم

نگفتم

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 2:54 | 86/08/14

کوروش


دوست دارم چون باعث افتخار منی

کوروش را بیشتر بشناسیم

مرزهای ایران در زمان حکومت او شاید به بیشترین گستردگی خود رسید، اما بیشتر او را از این جهت میستائیم که به سربازان خود گفته بود:

در نبرد متعرض زنان و کودکان نشوید، اسیران را نکشید، درختان را قطع نکنید و حق آتش زدن مزارع را ندارید...

و خوب است همه بدانیم این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد. این بزرگ مرد تاریخ ایران کسی نیست جز ذوالقرنین کوروش کبیر پادشاه ایران!!!

سخن کوروش کبیر در مورد خودش

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 2:49 | 86/08/14

تو


آهنگ tu به معنی you

 از آلبوم

Como Ama una Mujer

How a Woman Love

 یکی از زیباترین آهنگهای اسپانیایی خانم لوپز است

 


Me gustan esas pequenas cosas     

                وقتی که تو با من تنها بودی من کوچکترین   
cuando te encuentras conmigo a solas   

         چیزها را هم دوست داشتم
Y tengo tanto para decirte   
     

                       من چیزهای زیادی برای گفتن دارم اگر تو   
en lo que quieras yo voy a seguirte        

           من  را دوست داشته باشی  
No hablemos nada oye el silencio       

             من سکوتی که در گفتار وزبان جسم ماست  

 de nuestros cuerpos               

                            دنبال میکنم نه آن چیزهای که قابل شنیدن است
  
Y a veces pienso que apareciste          

            و گاهی اوقات فکر میکنم تو در آن چیزی که   
para mostrarme que el amor existe        

         عشق واقعی است ظاهر می شوی!برای تمام

Tuuuuuuuuu, todo tuuuu                     

                  لحظاتی که عشق وجود دارد تو ظاهر
Siempre tuuuuuu                             

                   می شوی 
Todo tuuuuuuuuu                           

                      زمان را متوقف کن!برای اینکه من را 

Parar el tiempo me gustaria                

             دوست داشته باشی!من را به باد بسپاری
para fumarme a tu dulce filosofia         

             من را به آسمانها ببری! من را به شیرینی
Sentirme amiga
del
universo                       

     فیلسوفانه ببری و در دنیا احساس دوستی  
y en tu mirada ver el mismo cielo     

                 به من داشته باشی

Por cada estrella, por cada noche          

         زمان را متوقف کن در نگاهت تا همه آسمان
se encuentran nuestras
almas
y se reconocen

 را با هر ستارهای در نگاه تو ببینم
Porque lo quieres, porque lo pides      

           زمان را متوقف کن درشبی که روح ما در     
voy a mostrarte que el amor existe        

          آسمانها همدیگر را بشناسد! چون تو این را     

Tuuuuuuuuu, todo tuuuuuuuu             

                 میخواهی!و من میخواهم به تو نشان بدهم
Amor mio, amarte ese es mi desafio      

        که عشق وجود دارد
Amor mio, con todos mis cinco sentidos    

    تو همه چیز من هستی تو عشق من هستی
Amor mio                                                  

           عشق من

Y sentir, esperar,                                     

            این چالش عشقی من است که با تمام احساسم
Yo tus ojos, tu voz y tus suenos habre de seguir 

  تو را دوست دارم !و تو را احساس میکنم
y lucharte para conquistarte                  

                و تقلا میکنم  تا جای چشمان تو باشم جای
Y suplir y esperar                                        

               صدای تو باشم و امیدوارم که پیروز شوم
yo tus ojos tu voz y tus suenos habre de seguir 

 تا جای چشمان تو باشم  جای صدای تو باشم
y lucharte para conquistarte

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 1:55 | 86/08/14

نوبل ادبیات


 

جايزه سال ۲۰۰۷ نوبل در رشته ادبيات به نويسنده

 بريتانيايی دوريس لسينگ اهدا شد

 

آکادمی سلطنتی سوئد، که اين خبر را امروز (پنجشنبه) اعلان نمود، نويسنده ۸۷ ساله بريتانيايی را بخاطر تصاوير وی از تجربه زنانه مورد ستايش قرار داد. آکادمی سوئد آثار خانم لسينگ را الهام بخش توصيف کرد و گفت وی يک امپراتوری تقسيم شده را مورد بازبينی قرار داده است

در برشمردن افتخارات خانم لسينگ، آکادمی کتاب «يادداشت طلايی» (۱۹۶۲) وی را به عنوان اثری راهگشا قلمداد نمود. و گفت جنبش تازه نضج گرفته فمينيستی اين کتاب را به عنوان تصوير گر پيشتازانه «روابط بين مرد و زن در قرن بيستم» در نظر می گرفت. آثار مهم ديگر وی شامل «تابستان قبل از تاريکی» (۱۹۷۳) و «بچه پنجم» (۱۹۸۸) می شود

خانم لسينگ در موقع اعلان برنده جايزه ادبيات در منزل نبود. وقتی که خبرنگاران او را در بيرون خانه پيدا کردند و خبر پيروزی اش را به وی دادند، اظهار خوشوقتی کرد و گفت از اينکه در طول ۶۰ سال نويسندگی جوايز متعددی دريافت داشته خوشحال است. در پاسخ به پرسشهای خبرنگاران، او بردن جايزه نوبل را به پوکربازی تشبيه کرد که تاپ استريت فلاش در دست دارد

لسينگ دومين نويسنده بريتانيايی است که در سه سال گذشته جايزه نوبل را برده است. هارولد پينتر، نمايشنامه نويس شهير بريتانيايی، اين جايزه را در سال ۲۰۰۵ به خود اختصاص داد. سال گذشته نيز، جايزه نوبل ادبی به اورهان پاموک، نويسنده ترک، داده شد

لسينگ در ايران در خانواده ای بريتانيايی بدنيا آمد و در جنوب رودزيا (زيمبابوه کنونی) بزرگ شد. اولين رمانش را در سال ۱۹۵۰ بنام «علف ها می خوانند» انتشار داد، که رابطه همسر يک مزرعه دار سفيد پوست را با خدمتکار سياه پوستش مورد بررسی قرار می دهد

لسينگ به عنوان يک منتقد سرسخت حکومت سفيد پوستان در رودزيا و آفريقای جنوبی، به هر دو کشور در سال های دهه ۱۹۵۰ ميلادی ممنوع الورود شده بود

اين جايزه به همراه يک و نيم ميليون دلار در روز دهم دسامبر بوسيله پادشاه سوئد، کارل گوستاو، در استکهلم به برنده اهدا خواهد شد

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 1:48 | 86/08/14

سر ما



 

 

چوب حراج به سر سرباز پـدرمان چيز عجيبي است. همان سري كه زماني به آن قسم ميخوردند ، سري كه به خاكمان و مزدا پيش كش بود و به حدي قداست داشت كه تنديس شد كه بماند اما سر از جايي در آورد كه شايد روزي قلمرو ما بود اما متاسفانه الان چندين هزار كيلومتر از ايرانمان دور است.تاريخ ما قاچاق شد و حراج به همين راحتي يا حـتــي راحت تر از اين راحـتـي ها

 

متن کتیبه کوروش کبیر

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 1:43 | 86/08/14
هرگونه کپی و استفاده غیر قانونی از نوشته های این وبلاگ ممنوع می باشد