اسیر خاک
مهدی رضایی
روزجمعه تصمیمی که از هفته ها قبل گرفته بودم را عملی کردم و یک ایمیلی که از خیلی وقت پیش گرفته دوست داشتم بفرستم را ، کارش را انجام دادم
در حیرت از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا تا مرد به عزت ببرندش سرو دست
مردم هنوز آنها را فراموش نکردند
با چه ذوقی و گاهی با چه حسرتی بر سر مزارشان می ایستند
مثل همیشه مزار فردین شلوغتر از همه است و قدیمی ها گاهی آوازی سر می دهند
این هنرمندان که امروز اسیر خاک هستند روزی لبخند رضایت بر لبان ما نشاندند اما الان زیر خروارها خاک خوابیدند.برای شادی روحشان فاتحه و صلوات بفرستید.
مکان بهشت زهرای تهران جمعه 31 فروردین 87
مرحوم میراحمد مند وب هاشمی معروف به آقای اقتصادی
مرحوم نعمت الله گرجی
مرحوم علی زاهدی معروف به قوچعلی
مرحوم داوود اسدی که در ایام نوروز امسال در سن 38 سالگی بر اثر سکته قلبی فوت کرد
مرحوم منوچهر نوذری مجری؛بازیگرو دوبلور توانمند کشورمان
مرحوم کیومرث صابری فومنی معروف به گل آقای مطبوعات
مرحوم مرتضی رمضانی نوازنده ویلن
مرحوم احمد غفارمنش کارگردان
مرحوم رضا سعیدی بازیگر توانمند کشورمان
مرحوم حمید دلشکیب بازیگر تلویزیون و سینما
مرحوم اکبر دودکار بازیگر شمالی خوب کشورمان
مرحوم عباس شاهپوری
سلطان قلبها محمد علی فردین
مرحوم حبیب الله کسمائی
مرحوم جمشید اسماعیل خانی همسر گوهر خیر اندیش
شلغم
مجري: ببيندگان عزيز سلام. با برنامه ي" من و تو با هم ميشيم شما "! خدمتتون رسيديم. خوب با شركت كنندگان آشنا ميشيم. خوب نفر اول از گروه اول خودشو معرفي كنه.
گروه اول(نفر اول): به نام خدا.امیرمحمودي هستم 20 ساله.
گروه اول(نفر دوم): به نام خدا. محمود امیری هستم 22 ساله.
مجري: خوب حالا بريم سراغ گروه دوم.
گروه دوم(نفر اول): به نام خدا. رضا صادقي هستم 14 ساله.
گروه دوم(نفر دوم): به نام خدا. صادق رضايي هستم 13 ساله.
مجري:خوب با شركت كننده ها آشنا شديم. حالا بريم سراغ سوالات.چون گروه دوم كوچكتر هستن، اولين سوال رو از گروه اول ميپرسيم !
مجري: گروه اول خوب دقت كنيد كه اولين سوال رو از تون بپرسم.
سوال: در بالاي چشم چه چيزي وجود دارد ؟
1: هيچي 2: ابرو 3: دماغ زير چشمه 4: عينك
مجري: عجله نكنيد خوب فكر كنيد و با همديگه مشورت كنيد بعد جواب بديد.
امیر: محمود من ميگم گزينه ي چهاره
محمود: نه بابا گزينه ي دو بيشتر بهش مياد. دو رو ميگم حالا، يا درسته يا غلط.
امیر: آقاي مجري گزينه ي دو درسته.
مجري: آفرين. دوستان پشت صحنه تشويق كنيد اين دوتا نوجوان رو. خوب بريم سراغ گروه دوم.
سوال: خوشتیپترین فوتبالیست ایرانی
فرشید کریمی_2کریم باقری3_شیث رضایی_4_همه با هم
صادق: آقا سوالاتون خيلي سخته اینا همشون کاریکاتورن آخه.
رضا: اشكال نداره صادق گزينه ي دو رو انتخاب ميكنيم شايد درست باشه. آقا مجري گزينه ي دو درسته.
مجري: آفريننننننننن. تشويق. من كه اشك تو چشام جمع شد
خوب بريم سراغ گروه اول.
سوال: امروز دوشنبه س، فردا چند شنبه س؟
1: شنبه 2: فردايي وجود نداره 3: سه شنبه 4: پس فردا
محمود: گزينه ي سه.
مجري: آفرين. چقدر باهوشن گروه اول. از كجا فهميديد ؟
محمود: آخه ما امروز شيمي داشتيم پس فردا رياضي داريم و ما فقط سه شنبه ها رياضي داريم پس فردا سه شنبه س.
مجري: خوب بريم سراغ گروه دوم.
سوال: برادر رضا چه نسبتي با او دارد؟
1: خواهرشه 2: بچه ي مامان باباشه 3: رضا برادر نداره 4: داداشه
صادق: گزينه ي سه.
مجري: نههههههه. يه كم بيشتر دقت كن.
صادق: خوب آقاي مجري رضا داداش نداره فقط يه دونه خواهر داره، پس گزينه ي سه درسته.
مجري:متاسفانه شما اشتباه گفتيد. ولي ما حتما دعا ميكنيم كه خدا يه برادرهم به رضا بده. خوب بريم سراغ گروه اول.
سوال: ميوه ايي سبز رنگ كه روي آن نمك ميپاشند ؟
1 : هندوانه 2: موز 3: شلغم 4: خيار
امیر:محمود سوالشون خيلي سخته. ببين هندوانه كه پوستش سبزه ولي روش نمك نميپاشن پس يك نيست. موز هم قبل از اينكه زرد بشه، سبزه ولي رو اونم نمك نميپاشن
محمود: ولي عمه مهين من موز رو با نمك ميخوره.
امیر: پس چرا زودتر نگفتي ؟ آقاي مجري گزينه ي دو درسته.
مجري : واي نه خدا مرگم بده گزينه ي چهار درسته. خوب بريم سراغ آخرين سوال كه از گروه دوم ميپرسيم. اين سوال استثنا سه گزينه داره.
سوال: كلاغ چه رنگه ؟
1: سرمه ايي 2: بادمجاني 3: سياه
رضا: آقا ي مجري جواباتون خيلي شبيه هم هستن نميشه يكيشونو حذف كنيد ؟
مجري: خوب تهيه كننده ميگه چون همسايه ي خودمون هستيد دوتا از گزينه ها حذف ميشه. حالا بايد شما بگيد كه تهيه كننده كدوما رو حذف كرده ؟
صادق : آقا سوالتون خيلي سخته ما انصراف ميديم.
مجري: اشكال نداره چون انصراف بديد يا نديد شما دوم شديد. خوب بريم سراغ جوايز. گروه اول چون خوب به سوالات جواب دادن اول شدن، پس به اين گروه يك عدد ساعت مچي تقديم ميكنيم. امیر جان ساعته يه هفته پيش تو باشه و هفته ي بعدهم اونو بده به محمود. اما جايزه گروه دوم يك عدد ساعت ديواريه. رضا و صادق عزيز واسه اينكه دعواتون نشه ساعتو بديد به من واسه تون نگه ش ميدارم.
مجري: به پايان يكي ديگه از مسابقه هاي "من و تو باهم ميشيم شما" رسيديم. اميدوارم سوالات اين دفعه هم اطلاعات شما رو زياد كرده باشه. تا برنامه ي بعد حق نگهدارتون.
داریوش دانش
|
«رت باتلر» برباد رفته، این بار یک ایرانی است
| ||||
|
فیلتر103
Hello
New Fresh Anti Filter 2008/04/19
http://proxygroup.blogs.ie
http://anonymoussite.net
http://server.d0m.us
http://www.ipodrepairer.com
http://www.vez.us
http://7dev.info
http://popularproxy.net
http://www.jtp.us
http://www.cablemodemsupport.com
http://joje.info
http://www.kkx.us
http://www.fastass-proxy.com
http://www.ipodspareparts.com
http://proxygroup.blogs.ie
http://www.mdz.us
http://tufe.info
http://runsurf.us
http://www.xvk.us
http://www.freebypassforyou.info
http://www.visitescape.info
Enjoy Surfing
داستان کوتاه
روسپی و راهب
راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !
راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی …؟!
زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه ديگري براي امرار معاش پيدا نكرد ... 

بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ... ![]()
راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!! 
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...
راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش ! ![]()
زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟ 
![]()
خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ... ![]()
روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند ! 
در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟! 

از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "
اثر : پائولو
کوئلیو
تست روانشناسي

















