باز هم بدون شرح
اشعه ایکس در کنار محمود خان
منوچهر خان وزیر امور خاجه وقت به سفیر ایران در ایتالیا ابوالفضل خان خبر داد که اقا
کجائی؟
محمود خان داره میاد ایتالیا...
البته به دعوت رئیس فائو خان نه کشور ایتالیا؟!
ازشون می خواهد که شرایطی فراهم کنه که محمود خان با سران کشور ایتالیا و کشورهای
اروپائی دیگر ملاقات داشته باشد...
محمود خان با یک پوشش خبری وسیع وارد ایتالیا میشه...
به به کومولا...چه چه کومولا...
در بدو ورود در فرودگاه رم در استقبال از او شخصیت مطرحی از ایتالیا نمی یاد؟!
چلا؟
ببین چی میگه؟
صحبت از تاوان دادن اروپا بابت صهیونیزم می کنه وابراز می کنه باید چاره ای اندیشید...
که مخالفان بسیاری را در داخل و خارج ایتالیا به خود می بینه...
به طوری که نخست وزیر و رئیس مجلس ایتالیا او را فاقد عقل سلیم می دانند؟!
او را نمی پذیرند و...
و محمود خان و منوچهرخان در ضیافت شام نخست وزیر ایتالیا برای مدعوین اجلاس فائو
دعوت نمی شوند...
اخی...
حالا شام چی خوردند؟
حرص.
ایشان بعد از چند روز حضور در ایتالیا بدون ملاقات با شخصیت های مطرح
به تهران باز می گردد...
در پوشش خبری وسیع در داخل ان را سفری موفقیت امیز اعلام می نماید.
اما موضوع به همین جا ختم نمی شود...؟!
بلافاصله پس از این اتفاق
سفیر ایران در ایتالیا,به تهران فراخوانده شده و از کار بر کنار می شود
بیچاله...
و بلافاصله طرح ترور محمود خان در یک پروسه وسیع مطرح می شه...
ای بابا بازم ترور...؟!
ابتدا نزدیکان و بعداز ان خود محمود خان طرح ترور را درایتالیا مطرح کردند...
تنها دلیل مطرح کردن این خبر,
کم اهمیت دادن سفر ایشان به ایتالیا وفراموشی شکست سفر ایشان می باشد.
احسنت...
یکی از نزدیکان محمود خان گفت:
در زمان ورود پرزیدنت به ایتالیا,
پرزیدنت داشته باش...
ایشان را با اشعه ایکس می خواستند مسموم کنند؟!
(اینم از اون حرفاست)
وامداد غیبی و نورها به کمک شخص محمود خان امده است...؟!
جالب است بدانید اشعه ایکس شکلی دیگر از نور مبارکه خان نامرئی است
که قبل از ترور ایشان بهش قضیه رو گفته
به همین خاطر از ایشان عبور نکرده است وقضیه به خیر گذشت...
جالب است من باید بگم که فهمیدن این موضوع که ایا در درون کله مبارک ایشان
مغزی وجود دارد یا نه از طریق اشعه ایکس امکان پذیر است
اما تنها راه ممکن نیست.
اینو واسه کسائی گفتم که می خواستند...
...
در اینجا جا داره از ویلهلم روئنتنگن کاشف اشعه ایکس تشکر کنم.
خیلی لطف کردی ویلهلم...
جالبه که ایشان شباهت بس گویا با محمود خودمون داره.
|
|
سیب زمینی یا دیب زمینی
|
صدا و سیما؛ رسانه ملی یا سیب زمینی؟!
|
|
|
|
این، دومین بار در طول یک سال اخیر است که برنامه های گفت و گوهای زنده و چالشی سیمای جمهوری اسلامی، خود، دچار چالش می شوند.
مصطفی بدرالسادات
|
کی گفته خانوما تو خونه ول می چرخن
|
شوهر قدر نشناس و آگهی مناقصه همسرش
|
|
|
یک نقد منصفانه
|
یادداشت قائممقام اعتمادملی خطاب به رییسجمهور
|
|
اين مطلب به دنبال طرح برخي مباحث خرافهگرايانه در سالهاي اخير در كشور نگارش يافته و به نقد اين انديشهها پرداخته است. كه در ادامه آن با طرح چند سوال از رئيسجمهور و استمداد از علما و مراجع تقليد آفات رواج اين خرافات گوشزد شده است. بدون شك علماي بزرگوار شيعه در طول تاريخ تشيع، پاسداران حريم عقايد و احكام اسلام و مذهب شيعه بوده و در برابر هرگونه كجانديشي و كجروي به شدت مقابله كرده و در اين راه جمع زيادي از بهترين آنان به شهادت رسيدهاند.
|
رسول منتجب نیا
پسر بیل گیتس
|
گفت و گوی بسیار خواندنی زندگی ایدهآل با دختر و پسر مهران مدیری
| |
![]() |
|
|
فرهاد تريپ هنري نيست
يك خانواده هنري
پسرساز، پدر آواز
فرهاد گواهينامه ندارد
شرارت پشت چهرهاي آرام
كادو فراموش نميشود
بازيگري؟ هرگز!
خانهاي پر از نواي موسيقي
فيلمساز ميشويم
تشابه را ببينيد
يك زندگي متفاوت
بيلياردبازها
افتخار به نام پدر
وسوسه پرواز
شهرزاد مدیری
وارث نبوغ و شیطنت خانوادگی
| |
توقف پخش مثلث شیشهای
|
| |
|
|
|
|
امیر قادری
| |
رضا رشیدپور و من درونی اش
|
گفت و گوی غیر قابل چاپ با رضا رشیدپور
|
|
|
|
رشيدپور در فاصله برنامه «شب شيشهاي» تا برنامه جديدش «مثلث شيشهاي» خيلي فرق كرده؛ در اين مدت بازيگر شده (در فيلم جديد تهمينه ميلاني «سوپراستار»، نقش مهمي داشته... در كار آخر مهران مديري هم حضور كوتاهي داشتهَ... در نقش باجناق بهرام رادان در فیلم بی پولی دومین فيلم بلند حمید نعمت الله در مقام کارگردان بعد از بوتیک نیز در حال بازی می باشد) و درضمن با نشريه «رويش» به جرگه روزنامهنگارها وارد شده است.همينها كافي بود تا با او بنشينيم و درباره روزنامهنگار و بازيگرشدنش و اجراهايش در برنامهاي تازه حرف بزنيم. اين سومين «برنامه شيشهاي» اوست (تعبيري كه خودش درمورد برنامههايش به كار ميبرد).
البته جالب است بدانید که برنامه مثلث شیشه ای توقیف شده است که ایشان تصمیم به فاصله گرفتن از اجرا گرفتند |
|
منبع خبر : فردانيوز |
واسه توت فرنگی ام
عشق شکیباست وسرشار از خوبی
عشق بی طرف است هرگز حسود نیست
عشق نه پر مدعاست و نه مغرور
هرگز نه خشن می شود نه خودخواه
عشق نه زود خشم است و نه کینه توز
هرگز شاد نیست اگر خطا و اشتباه باشد
اما زیبایی را درحقیقت می یابد
عشق همه را می بخشد
همه را باور دارد
همواره امیدوار و مقاوم است
واین است معنای عشق

اگه میدونستی که چقدر دلم برات تنگ شده
اگه از میان چشم هایم بخونی قلبم را
آن را می یابی
می بینی که چقدر ناراحت و بدبخته
چقدر ترسیده.......چقدر سردشه.......
اگه میدونستی می خوام نگهت دارم
پیش خودم برای همیشه
اگه بدونی اونجا نمی مونی
و زودی میای پیشم
غار افلاطون و برنامه اتمی ایران
غار افلاطون و برنامه اتمی جمهوری اسلامی
یکی از خصوصیات برجستهء آثار فلسفهء افلاطون، رمز نویسی و کنایه ای است که حقیقت مطلب را در تمثیل نهان کرده و قوهء تفکر و تعقل ذهنِ پژوهنده را به مبارزه می طلبد. در جهان غرب این را الگوری allegory یا تمثیل می نامند. الگوری کنایه ای است که موضوع آن تشبیه و یا تمثیلی است با موضوعی دیگر. این" موضوع دیگر" اصلا به طور مستقیم مطرح نمی شود. ظرافت الگوری در این است که خواننده، شنونده، و یا در بعضی از موارد بیننده می تواند هر گونه تعبیری از این کنایه داشته باشد. اما جاودانگی یک الگوری بستگی به تعابیر و تفاسیر نسل های گوناگون دارد که معنایی نوین و درکی تازه برآن می افزایند.
غار افلاطونی بی شک مشهورترین این کنایه ها است. جاودان ماندن این حکایت نیز تنها، به دلیل تفاسیر گوناگون و تاثیرات دگرگون کنندهء آن بر فرهنگ مردم است. افلاطون در ابتدای کتاب هفتم جمهورش درباره زندانیانی می نویسد که دست و پا بسته در غار فقط قادرند به دیوار روبرویشان بنگرند. تنها تصاویری که می بینند، سایه هایی است که روی این دیوار می افتد. این سایه ها در اثر وجود شعلهء آتشی است که در پشت آنها می سوزد. تمام صحبت این زندانیان راجع به تصاویر منعکس شدهء روی این دیوار است. به جز گفتگوهای ما بین این زندانیان، تنها صدایی که به گوش آنها می رسد، صداهای مبهمی است که از گوشه و کنار، در غار می پیچد. تمام درک زندانیان از واقعیت های زندگی در این تصاویر و صدا ها خلاصه شده است.
تعبیر این روایت می تواند فلسفهء دوگانگی "وجود" افلاطون باشد، می تواند مقایسهء "عقیده" و "تخیل" با "دانش" و "واقعیت" باشد، می تواند انتقادی از "علوم تجربی" در مقایسه با " علم دیالکتیک" باشد، می تواند در مورد محدودیت های حواس پنج گانه و گستردگی عقل سلیم باشد، می تواند راجع به تعصباتی باشد که مانند غل و زنجیر بینش و افکار انسان را اسیر خود می کند، می تواند راجع به تن دادن به غریزه های حیوانی باشد که روح و روان انسان را به اسارت می گیرد، می تواند کنایه از تصاویری باشد که هر روز در خانه ها برصفحات تلویزیون ظاهر شده و سازندهء افکار عام و خاص است، می تواند راجع به تصاویری باشد که کاندیدا های ریاست جمهوری از خود به مردم ارائه می دهند، و یا می تواند راجع به رژیمی باشد که شهروندان خود را در غاری از تاریکی و ظلمت زندانی کرده و تصاویری به آنها ارائه می دهد که تعبیر و تفسیر آنها چیزی جز خیالی باطل نبوده و نیست.
این رژیم آتش سوزانی برافروخته که چوب آن از "غرور ملی"، "استقلال"، و "تمامیت ارضی" تامین شده است. این رژیم با زنجیر دین و غل تعصب، مردم را محکوم به اسارت در تاریکی و جهل کرده است. از ابتدای انقلاب تا به امروز، این تصاویر به تدریج فریبنده تر شده اند ولی کاربرد خود را در جامعهء ایران و در رابطه با جمهوری اسلامی از دست نداده اند. در نوامبر 1979 جمهوری اسلامی، صدور ویزا برای شاه را بهانه ای برای حمله به سفارت آمریکا و گروگان گیری قرار داد. آنها اینگونه عِرق انقلابی مردم را از یک سو و دشمنی با "شیطان بزرگ" را، از سویی دیگر تحریک کردند. سپس ماجرای تلاش بیهودهء دولت کارتر و عملیات نظامی نافرجام کوماندوهای آمریکایی در طبس (آوریل 1980) برای نجات گروگان ها را، تا مدت ها به خواست خدا برای پیروزی جمهوری اسلامی و شکست آمریکا نسبت دادند. با حمله عراق در سپتامبر 1980، دیگر دلیلی برای دشمن تراشی و تحریک مردم وجود نداشت. رژیم بعث صدام تا آگوست 1988 دشمنی حاضر و آماده بود. بهره برداریِ جمهوری اسلامی از این تهاجم، چنین بود که به نام "دفاع مقدس"، حکومت خودکامهء خود را توجیه و تثبیت کردند. این جنگ و اثرات خانمان سوز آن، موجب شد سالها "غرور ملی" و "وطن پرستی" مردم را بیش از پیش تحریک نمایند. اما برای روشن نگه داشتن این آتش اینگونه تحریکات دیگر کافی نبود.
با انتشار کتاب "آیات شیطانی" در سال 1988، رژیم جمهوری اسلامی دست آویز دیگری پیدا کرد. این بار دشمن، تیشه به ریشهء اسلام زده بود. با فتوای خمینی در آگوستِ 1988 که حکم قتل سلمان رشدی را صادر کرده بود به مردم تلقین شد که فقط جمهوری اسلامی ایران قادر به نجات دین و دفاع از حیثیتِ اسلام خواهد بود. علاوه بر این، از نظر جمهوری اسلامی، انتشار کتاب هایی از این قبیل دلیل دیگری بود که آزادی های رایج جهان غرب می توانند مخرب ارزش های مذهبی و اخلاقی جوامع اسلامی باشند. این امر بر مردم مشتبه شده بود که چنین آزادی هایی نهایتا به انحطاط امت اسلامی منجر خواهد شد.
البته ناگفته نماند که اسرائیل "صهیونیست" و آمریکای "جهان خوار،" هیزمی همیشه حاضر برای این آتش سوزان بوده اند. گذشته از این ها، نجات بیت المقدس از دست اسرائیلی ها، خروج اسرائیلی ها از سرزمین های اشغالی، رهایی آوارگان فلسطینی و مستضعفین دنیا، تصاویر ثابتی بر دیوار غار بودند، به امید آنکه افکار مردم به تعابیر و تفاسیر این تصاویر سالها مشغول بماند. در سالهای اخیر از مسائل سرگرم کنندهء چاپ کاریکاتورهای دانمارکی در سپتامبر 2005 که بگذریم، دو مستمسک دیگر، حملهء آمریکا به افغانستان (اکتبر 2001) و عراق (مارس 2003) بوده است. این دو، نه تنها عواملی برای تحریک حس استقلال طلبی و امنیت ملی بوده اند، بلکه از نظر تعصبات مذهبی، یادآور جنگ های صلیبی تلقی شده وغیرت مومنان ساکنان غار را به خروش آوردند. گاهی هم برای خالی نبودن عریضه، مساله خلیج همیشگی فارس و جزایر ایرانی و اروند رود را بر دیوار غار به تصویر می کشند. اینجا دیگر مساله آمریکا و اسرائیل نیست، مساله اهل سنت و شیعه بودن نیست، بلکه مساله تحریک عِرق نژاد پرستی و غرور ملیِ ایرانیان در مقابل اعراب مهاجم است. این دولت جمهوری اسلامی است که بارها خود را به عنوان یگانه ناجیِ استقلال، آزادی، و محافظ تمدن ایران زمین جلوه داده است.
این است دلیل تاریکی غار که باعث ظلمت افکار عمومی است. تا زمانی که اینگونه مسائل برای این زندانیان مطرح باشد، تا زمانی که به این تصاویرمجازی به عنوان تنها واقعیت معتبر بنگرند، مجالی برای تفکر و تعمق باقی نمی ماند و فکر پاره کردن غل و زنجیر و رهایی از این اسارت مطلق به مغز کسی خطور نخواهد کرد.
اما جمهوری اسلامی مسالهء دیگری را پیدا کرده است که ورای تمام این مطالب است: انرژی هسته ای. این روزها تنها صدایی که در غار می پیچد صدای شعار یکپارچهء تمام زندانیان است که بی وقفه فریاد می زنند:
"انرژی هسته ای حق مسلم ماست."
بله حق مسلم ماست . به جای رسیدگی به مسائل فقر عمومی، بیکاری، فحشا، اعتیاد، تورم بی سابقه، رکود اقتصادی، به جای صحبت از حقوق زنان، حقوق اقلیت های مذهبی، حقوق همجنسگرایان، به جای پایان دادن به سنگسار کردن مردم، به جای متوقف کردن اعدام در ملا عام که هدفی جز ایجاد رعب و وحشت میان مردم ندارد، به جای رسیدگی به حقوق زندانیان سیاسی، به جای رسیدگی به خواست های دانشجویان، به جای مطرح کردن صلاحیت های رؤسای دانشگاه ها، به جای مطرح کردن آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی گردهمایی، جمهوری اسلامی موضوع هسته ای شدن ایران را در صدر مسائل مملکتی قرار داده است و تصاویری از این ساخته و پرداخته که این زندانیان تمامی مشکلات خود را فراموش کرده و هسته ای شدن ایران را تنها مسئلهء معتبر اجتماعی، دولتی، اقتصادی، نظامی و سیاسی می دانند. دست آویزی بهتر از این ممکن نیست. مسئلهء هسته ای شدن، هم "غرور ملی"، هم "تعصب مذهبی"، هم "خودمختاری"، هم "استقلال"، هم "تمامیت ارضی"، هم درآمد نفتی، هم قدرت نظامی را دربر دارد. چه موضوعی بهتر از این برای سرگرمی این اسیران دام بلا. هسته ای شدن نه تنها جمهوری اسلامی را در جهان مطرح خواهد کرد بلکه موقعیت ایران را به عنوان یک قدرت مسلم که در مقابل تنها ابر قدرت جهان قد بر افراشه است، مسجل می سازد.
هر رژیمی برای توجیه قدرت خود دست به ساختن تصاویری می زند که مردم را یکپارچه، یکصدا و متحد، پشتیبان خود نگه دارد. اما این وظیفهء شهروندان است که دریابند کدام تصویر واقعی است و کدام ساختگی! این نوع غرور ملی مانند غل و زنجیر، روان ما را اسیر کرده است. چشممان را نابینا و گوشمان را ناشنوا نموده. چراکه اگر روزی روزگاری به فکر رهایی بیافتیم، اگر آزادی شخصی را طلب کنیم، اگر صحبت آفتاب و روشنایی را پیش بکشیم، نخستین پرسشی که مطرح خواهد شد وجود خود جمهوری اسلامی و قدرت ولایت مطلقه فقیه خواهد بود. مسئلهء هسته ای شدن ایران دیر یا زود منتفی خواهد شد، همانند تمام مسائل دیگر چون مسئله گروگان ها، مسئله سلمان رشدی، مسئلهء کاریکاتورهای دانمارکی، مسئله خلیج فارس، اشغال عراق و افعانستان، مثل مسائل فلسطینی ها. آنچه می ماند سوء استفاده از تعصبات ملی، مذهبی و نژادی است.
در غار افلاطون، سرانجام فیلسوفی، حکیمی، آزادمنشی، دست به گسیختن غل و زنجیر می زند. از غار بیرون می آید. درد فوران نور را به چشم می خرد. به غار بازمی گردد و در آزادی دیگر اسیران می کوشد. مورد تمسخر، خشم ، غضب و تکفیر واقع می شود ولی دست از تلاش برای رهایی آنان نمی کشد، چون آسمان آفتابی واقعی را دیده است، چون طعم آزادی را چشیده است. دیگر غار تاریک پر از سایه بسنده نمی کند.
نسل جوان ما قدرت پاره کردن هر گونه زنجیری را دارد. می تواند با همان غل و زنجیر تمام بت ها را بشکند، می تواند از همان آتش، مشعلی برای پیدا کردن راه خود در ظلمت غار علم کند. آنگاه، تنها صدایی که در تمام غار طنین می افکند فریاد یکپارچهء "آزادی واقعی حق مسلم ماست" خواهد بود.
آرام حسامی
کالج مونتگومری
راکویل، مریلند
ژوئن 2008
حريفان ايران در مرحله دوم مقدماتي جام جهاني
|
قرعه ايران از نگاه كارشناسان
| ||||
|
| ||||
|
پس از مشخص شدن حريفان ايران در مرحله دوم مقدماتي جام جهاني 2010، ايسنا سراغ برخي كارشناسان فوتبالي رفته و نظر آنها را درباره قرعه تيم ملي كشورشان پرسيده است. بخشهايي از صحبتهاي مربيان فوتبال در زير آمده است: | ||||
|
|
جاي ديگري بودم، مجسمهام را ميساختند
|
دايي: جاي ديگري بودم، مجسمهام را ميساختند
|
|
|
|
علي دايي معتقد است اگر با اين همه افتخار در كشور ديگري زندگي ميكرد، مجسمهاش را ساخته و در ميادين نصب ميكردند. سرمربي تيم ملي فوتبال چهارشنبه شب در برنامه مثلث شيشهاي روبهروي رضا رشيدپور نشست تا در برنامهاي كه قرار بود با شفافسازي، سوالات و شبهههاي مربوط به وي را برطرف كند؛ ديگربار گاردهاي غيرمتعارف گرفته، به سوالات زيادي دامن بزند.
|
|
|
پشت پرده شرم آور سود
|
پشت پرده شرم آور 50 دقیقه ترس و اضطراب در فرودگاه اصفهان |
|
|
|
کاپیتان بهروز مدرسی
|
|
|








