تبليغاتX
چالش انی

باز هم بدون شرح



اشعه ایکس در کنار محمود خان

 

منوچهر خان وزیر امور خاجه وقت به سفیر ایران در ایتالیا ابوالفضل خان خبر داد که اقا

کجائی؟

محمود خان داره میاد ایتالیا...

البته به دعوت رئیس فائو خان نه کشور ایتالیا؟!

ازشون می خواهد که شرایطی فراهم کنه که محمود خان با سران کشور ایتالیا و کشورهای

اروپائی دیگر ملاقات داشته باشد...

محمود خان با یک پوشش خبری وسیع وارد ایتالیا میشه...

به به کومولا...چه چه کومولا...

در بدو ورود در فرودگاه رم در استقبال از او شخصیت مطرحی از ایتالیا نمی یاد؟!

چلا؟

ببین چی میگه؟

صحبت از تاوان دادن اروپا بابت صهیونیزم می کنه وابراز می کنه باید چاره ای اندیشید...

که مخالفان بسیاری را در داخل و خارج ایتالیا به خود می بینه...

به طوری که نخست وزیر و رئیس مجلس ایتالیا او را فاقد عقل سلیم می دانند؟!

او را نمی پذیرند و...

و محمود خان و منوچهرخان در ضیافت شام نخست وزیر ایتالیا برای مدعوین اجلاس فائو

دعوت نمی شوند...

اخی...

حالا شام چی خوردند؟

حرص.

ایشان بعد از چند روز حضور در ایتالیا بدون ملاقات با شخصیت های مطرح

به تهران باز می گردد...

در پوشش خبری وسیع در داخل ان را سفری موفقیت امیز اعلام می نماید.

اما موضوع به همین جا ختم نمی شود...؟!

بلافاصله پس از این اتفاق

سفیر ایران در ایتالیا,به تهران فراخوانده شده و از کار بر کنار می شود

بیچاله...

و بلافاصله طرح ترور محمود خان در یک پروسه وسیع مطرح می شه...

ای بابا بازم ترور...؟!

ابتدا نزدیکان و بعداز ان خود محمود خان طرح ترور را درایتالیا مطرح کردند...

تنها دلیل مطرح کردن این خبر,

کم اهمیت دادن سفر ایشان به ایتالیا وفراموشی شکست سفر ایشان می باشد.

احسنت...

یکی از نزدیکان محمود خان گفت:

در زمان ورود پرزیدنت به ایتالیا,

پرزیدنت داشته باش...

ایشان را با اشعه ایکس می خواستند مسموم کنند؟!

(اینم از اون حرفاست)

وامداد غیبی و نورها به کمک شخص محمود خان امده است...؟!

جالب است بدانید اشعه ایکس شکلی دیگر از نور مبارکه خان نامرئی است

که قبل از ترور ایشان بهش قضیه رو گفته

به همین خاطر از ایشان عبور نکرده است وقضیه به خیر گذشت...

جالب است من باید بگم که فهمیدن این موضوع که ایا در درون کله مبارک ایشان

مغزی وجود دارد یا نه از طریق اشعه ایکس امکان پذیر است

اما تنها راه ممکن نیست.

اینو واسه کسائی گفتم که می خواستند...

...

در اینجا جا داره از ویلهلم روئنتنگن کاشف اشعه ایکس تشکر کنم.

خیلی لطف کردی ویلهلم...

جالبه که ایشان شباهت بس گویا با محمود خودمون داره.

 

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 19:56 | 87/04/13

سیب زمینی یا دیب زمینی




 صدا و سیما؛ رسانه ملی یا سیب زمینی؟!

 

 

 این، دومین بار در طول یک سال اخیر است که برنامه های گفت و گوهای زنده و چالشی سیمای جمهوری اسلامی، خود، دچار چالش می شوند.

سال گذشته و در همین ایام، برنامه گفت و گوی زنده فرزاد حسنی با سردار رادان درباره طرح ارتقای امنیت اجتماعی، یک جنجال بزرگ رسانه ای و حتی ملی را رقم زد و نتیجه اش نیز تذکر گرفتن حسنی و سپس اخراج او از "کوله پشتی" بود.
در آن زمان مجری کوله پشتی متهم به این شد که بیش از حد تند رفته است، هر چند که افکار عمومی نظرات خاص خود را داشتند.

این بار نیز و در آستانه سالروز آن برنامه جنجالی، یکی دیگر از برنامه های سیما، پیش از موعد مقرر "کات" شد.

"مثلث شیشه ای" که هر شب از شبکه پنج سیما بر روی آنتن می رفت، یک برنامه "زنده و گفت و گو محور" بود. در این برنامه سیاستمداران و هنرمندان و ورزشکاران و ... حاضر می شدند و به پرسش های بی پروا و صریح رضا رشیدپور پاسخ می دادند و از آنجا که برنامه پخش مستقیم می شد، امکان سانسور و حک و اصلاح گفته ها نبود.

طبق اعلام قبلی، قرار بود مثلث شیشه ای 90 قسمتی باشد اما پس از پخش سی و پنچمین قسمت آن، ناگهان و بدون هیچ پیش زمینه قبلی، اعلام شد که مثلث شیشه ای هم شکست و رفت پیش فرزاد حسنی!

البته پس از توقف ناگهانی مثلث شیشه ای، مسوولان سیما در "توجیه" این اقدام گفتند که می خواستند در فصل تابستان که سیما بسیار پربیننده است، برنامه های بهتری را جایگزین آن کنند و به علاوه، دوست داشته اند مثلث شیشه ای در اوج محبوبیت از روی آنتن کنار برود!

البته آنها نگفتند که مگر از قبل نمی دانستند که فصل پربیننده تابستان -مثل هر سال- در راه است تا مثلث شیشه ای را 90 قسمتی برنامه ریزی نکنند؟ آیا در صدا و سیما تقویم یافت نمی شود؟!

نکته جالب دیگر اینکه مسوولان سیما در حالی می گویند که مثلث شیشه ای را برای جایگزینی با برنامه های محبوب حذف کرده اند که خود، به محبوبیت این مثلث اعتراف کرده و می گویند که خواسته اند در اوج کنار برود!

آیا اگر برنامه ای محبوب و پربیننده باشد، باید به آن استمرار بخشید و تقویتش کرد یا آنکه حذفش نمود؟ اگر قرار به حذف باشد که باید برنامه های ضعیف و بی محتوا را - که تعدادشان کم هم نیست- حذف شوند نه اینکه یک برنامه پربیننده و محبوب، به ناگاه و بدون هیچ توضیح قبلی از روی آن برداشته شود.

آیا حذف ناگهانی یک برنامه ، آن هم بدون هیچ توضیح قانع کننده ای، توهین به شعور مخاطب نیست و آیا توجیهات بعدی، توهین بزرگتری محسوب نمی شود؟

به نظر می رسد، اراده ای در صداو سیما وجود دارد که می خواهد رسانه ملی را از حالت خشک و شعاری درآورد و بحث های جدی و چالشی و آنچه مورد توجه عامه مردم است را بر روی آنتن ببرد ولی متاسفانه اراده های دیگری که تاکنون "سنبه پر زورتر"ی داشته اند، این رویکرد را برنمی تابند و رسانه ملی را، صرفا در حد وسیله ای برای اطلاع رسانی کلیشه ای و سرگرم کردن مردم می پسندند و هرگز دوست ندارند سوالی که در دل و ذهن مردم است از این رسانه پخش شود و مسوول یا مسوولان مخاطب سوال را در موقعیت پاسخگویی قرار دهد.

برخورد با فرزاد حسنی، کنار گذاشتن مدیر رادیوی چالشی جوان و در نهایت شکستن ناگهانی مثلث شیشه ای، همه و همه نشانه هایی است از قدرت یافتن لابی های درون سازمانی و برون سازمانی صدا و سیما تا همچنان رسانه ملی را رسانه ای بی خاصیت و بی رگ و پی نگه دارند، درست مثل سیب زمینی!

 

 مصطفی بدرالسادات

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 13:6 | 87/04/13

کی گفته خانوما تو خونه ول می چرخن



 

شوهر قدر نشناس و آگهی مناقصه همسرش

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 1:39 | 87/04/13

یک نقد منصفانه



 

یادداشت قائم‏مقام اعتمادملی خطاب به رییس‏جمهور

 

 

اين مطلب به دنبال طرح برخي مباحث خرافه‌گرايانه در سال‌هاي اخير در كشور نگارش يافته و به نقد اين انديشه‌ها پرداخته است. كه در ادامه آن با طرح چند سوال از رئيس‌جمهور و استمداد از علما و مراجع تقليد آفات رواج اين خرافات گوشزد شده است. بدون شك علماي بزرگوار شيعه در طول تاريخ تشيع، پاسداران حريم عقايد و احكام اسلا‌م و مذهب شيعه بوده و در برابر هرگونه كج‌انديشي و كجروي به شدت مقابله كرده و در اين راه جمع زيادي از بهترين آنان به شهادت رسيده‌اند.

يكي از انحرافات و كج‌انديشي‌هاي ديني، ظهور بدعت در دين و افزودن به مفاهيم و احكام اسلا‌م و مذهب توسط شيادان و فرصت‌طلبان بوده است كه به حكم "اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا‌ فعليه لعنه الله" عالمان ديني با تمام قدرت بدعت‌ها و نوآوري‌هاي غيرديني به نام دين را زدوده و دست پليد بدعت‌گذاران را كوتاه كرده‌اند. از اين رو، سلا‌طين، پادشاهان و قدرت‌هاي جهاني تاكنون نتوانسته‌اند ساحت مقدس اسلا‌م، تشيع و اهل بيت عصمت و طهارت را ملكوك و مخدوش سازند. يكي از عقايد شيعه كه مي‌توانست وسيله سوءاستفاده شيادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدويت و انديشه مترقي و حركت‌ساز انتظار فرج است كه همه طرفداران اديان آسماني به نحوي اين عقيده را داشته و در انتظار منجي عالم بشريت مي‌باشند. در روايات رسيده از ائمه طاهرين عليهم السلا‌م، ضمن تاكيد فراوان بر اصل مهدويت و بشارت قطعي به ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، به منظور پيشگيري از هرگونه انحراف و سوءاستفاده افراد از اين عقيده ريشه‌دار، توصيه‌هاي اكيدي به عمل آمده است، از جمله: ‌

1- نهي از تعيين زمان ظهور آن حضرت و بيان اينكه اين امر از اسرار الهي است و كسي جز خداوند نسبت به آن آگاهي ندارد با اين عبارت كه "ما اهل بيت هرگز زمان ظهور را تعيين نخواهيم كرد" يا "دروغ مي‌گويند تعيين‌كنندگان زمان براي ظهور حضرت ! دروغ مي‌گويند...! دروغ مي‌گويند..."! ‌

2- توصيه به تكذيب هر كسي كه ادعاي مشاهده و زيارت حضرت مهدي(عج) را بكند و او را كاذب و افترازننده معرفي كردن. ما در يادداشت قبلي برخي از روايات فوق را به‌طور مستند از كتاب‌هاي معتبر روايي نقل كرديم. نقل قول‌ها و شايعات: از زمان روي كار آمدن آقاي احمدي‌نژاد و دولت ايشان، در ميان خواص و اخيرا عامه مردم، يعني مردم كوچه و بازار مطالبي به نقل از رئيس‌جمهور و برخي معاونين و نزديكان ايشان، روي زبان‌ها جاري است و بسياري از آن مطالب به صورت مستند و با ذكر زمان و مكان و گوينده‌هاي آنها نقل مي‌شود. از باب مثال:

الف: در سال اول رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استاني به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكي از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه وعده‌هاي ده‌ها ميليارد توماني به هر شهر داده مي‌شود، گفته است: "نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور مي‌كند و همه مشكلا‌ت را حل مي‌كند." ‌

ب: نماينده‌اي از شوراي اسلا‌مي، نقل مي‌كرد روزي در ملا‌قات رئيس‌جمهور با مقام معظم رهبري ايشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال ديگر مورد اعتراض شديد رهبري واقع شد و در جواب گفت: "كساني كه با ايشان در تماس هستند، گفته‌اند" و پس از خروج از دفتر رهبري، اظهار كرده است: "ايشان تصور مي‌كند من رئيس‌جمهور او هستم، من رئيس‌جمهور امام زمان(عج) مي‌باشم." ‌

ج: پس از سفر به نيويورك و شركت در اجلا‌س سازمان ملل، در ملا‌قات با آيت‌الله جوادي‌آملي، اظهار كرده است: "هنگام سخنراني ‌هاله‌اي از نور اطراف سر و صورت خود مشاهده كردم و همه مخاطبان ميخكوب شده و مجذوب من گرديدند" كه مورد انتقاد و بي‌اعتنايي آيت‌الله جوادي‌آملي قرار گرفت و سي‌دي اين ملا‌قات در سطح وسيع در ميان مردم پخش شده است. ‌

د: بين خواص شايع است كه گاهي سر سفره خوراك، يك بشقاب و قاشق و چنگال را در جاي خالي كنار گذاشته و اظهار مي‌كنند اين براي آقا امام زمان است. ‌

هـ : شخصي نقل كرده است، روزي يكي از نزديكان رئيس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اينكه امام جماعت، مقام رهبري است با او به محلي رفتيم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكيل شد در حالي كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌اي پهن است، وقتي سوال كردم كه رهبري كي تشريف مي‌آورند؟ گفتند: هيس ! امام جماعت، حضرت ولي عصر(عج) است.

و: اخيراً بارها در اظهارات رئيس‌جمهور، معاونين، مشاورين و... اين جمله فراوان به كار مي‌رود كه اين دولت را امام زمان(عج) مديريت يا اداره مي‌فرمايد. و موارد فراوان ديگر.

ز: در روزهاي گذشته آقاي رئيس‌جمهور كساني را كه ‌هاله نور را انكار مي‌كنند به مخدوش بودن عقيده متهم كرده است و مشاور رئيس‌جمهور در امور روحانيت طي مصاحبه‌اي، از تقدير و تشكر مراجع عظام و علما و روحانيون از رئيس‌جمهور در خصوص مورد عنايت ولي عصر(عج) بودن و استقبال فضلا‌ از سخنان رئيس‌جمهوري، حكايت كرده و منتقدان را به "مشكل داشتن در اصل مهدويت" و "ترديد در اعتقاد به ولي عصر (عج") متهم كرده و دستور داده است كه "بايد در اعتقادات خود تجديدنظر كنند." ‌

چند سوال از رئيس‌جمهور: ‌

صرف‌نظر از اينكه چنين شايعاتي چگونه اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعيف مي‌كند و مورد استهزا و تمسخر دستگاه‌هاي تبليغاتي بيگانه و دشمنان اسلا‌م و تشيع قرار گرفته است و قطع نظر از اينكه نتيجه اين سخنان، انتساب همه ضعف‌ها، كاستي‌ها، سوءمديريت‌ها، افزايش تورم و گراني و... به حضرت ولي‌عصر(عج) مي‌باشد و اين بزرگ‌ترين ظلم و جفا و توهين به ساحت آن حضرت است.

1- آيا اين نقل قول‌ها و شايعات در محافل خصوصي و عمومي راست است يا دروغ؟ خواهش مي‌كنيم خيلي صريح و شفاف پاسخ دهيد و از كلي‌گويي يا فرافكني يا متهم كردن ديگران پرهيز كنيد. ‌

2- اگر حتي يك مورد آن راست و صادق است شما اين عقيده را كه برخلا‌ف نظريه همه علماي شيعه از صدر تاكنون است، از كجا آورده‌ايد و در برابر آن همه روايت معتبر و فرمايشات بزرگان شيعه چه پاسخي داريد؟ ‌

3- اگر راست است، مقصود شما از بيان اين مطالب غيرواقعي چيست؟ آيا تصور مي‌كنيد اين سخنان، مي‌تواند نارضايتي و اعتراضات مردم را نسبت به گراني، تورم و سوءمديريت دولت توجيه كند؟ ‌

4- اگر راست است، پس از گذشت 3 سال و كذب بودن اين وعده‌ها، مسوول مخدوش شدن عقايد مردم و جوانان چه افرادي خواهند بود؟! ‌

چند سوال از مراجع تقليد و فضلا‌: ‌

1- آيا دستور فرموده‌ايد درباره اين نقل‌قول‌هاي شايع و رايج بررسي كنند؟! ‌

2- آيا به نظر مبارك آقايان تمامي اين نقل‌ها دروغ و كذب است؟! ‌

3- اگر حتي يك مورد از اين ادعاها، صحت نقل داشته باشد، آيا جاي آن نيست كه در برابر آن با شدت و قاطعيت ايستادگي كنيد و از حريم عقايد اسلا‌مي و شيعي ناب پاسداري فرماييد؟ ‌

4- آيا نقل قول مشاور رئيس‌جمهور، مبني بر "استقبال فضلا‌ از سخنان رئيس‌جمهوري و تقدير مراجع عظام، علما و روحانيون از رئيس‌جمهور در خصوص مورد عنايت حضرت ولي‌عصر(عج) بودن" صحيح است يا دروغ؟ ‌

5- اگر صحيح است چرا؟ و اگر دروغ و تهمت است چرا تكذيب نمي‌فرماييد؟!

 

 

رسول منتجب نیا

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 3:39 | 87/04/12

پسر بیل گیتس



 

گفت و گوی بسیار خواندنی زندگی ایده‌آل با

 دختر و پسر مهران مدیری


پسر بیل گیتس که نیستم!

 

پسر بیل گیتس که نیستم!



 این یک گفت و گوی خواندنی است که در آن فرزندان مهران مدیری به خیلی چیزها اشاره کرده‌اند. از خانه و زندگی و ماشین و محله پدرشان گرفته تا نظر و نگاه‌شان به کارهای او تا برخوردی که با بچه‌ها دارد و زمان‌بندی آمدن و رفتن‌شان و ساز و آواز در خانه و مار پیتون 5 متری و لباس‌هایی که می‌پوشند و سریال‌هایی که دوست دارند و مشکلاتی که به عنوان فرزند یک فیلمساز مشهور تحمل می‌کنند و بالاخره تمایل پسر برای فیلمساز شدن و دختر که به موسیقی و نقاشی علاقه دارد...فرهاد مدیری، پسر ۱۷ ساله مهران مدیری است. نه موهایش سیخ سیخی است و نه در فرم لباس‌پوشیدن عاشق لباس‌های عجیب و غریب است. آن قدر که نمی‌توانی از روی ظاهرش سن و سالش را حدس بزنی. می‌آید و می‌نشیند و از روزهایی صحبت می‌کند که در مدرسه اذیتش می‌کردند و از این روزها می‌گوید که خواهر ۱۰ ساله‌اش هم چنین وضعیتی دارد ولی فراموش نمی‌کند که بگوید: دیگر با این ماجرا کنار آمده‌ایم

فرهاد تريپ هنري نيست


قرارمان را گذاشته‌ایم و او راس ساعت مقرر می‌رسد. کت و شلوار کرم رنگ پوشیده و ما شوک می‌شویم. اول از سن و سالش و هنگامي که می‌گوید:« متولد ۱۲ تیر ۱۳۷۰» است و بعد از آن وقتی که می‌گوید:« هنرستان موسیقی درس می‌خوانم». او نه در فرم لباس پوشیدنش اثری از بچه‌های هنری دارد و نه در مرتب كردن چهره‌اش. البته همه اینها را خودش انتخاب کرده و پدرش نقشی در انتخاب این فرم لباس پوشیدنش ندارد. حتی می‌تواند بخندد و تعریف کند که ریش فراوانی داشته و برای آمدن سر گفت و گو آنها را اصلاح کرده است، چون نمي‌خواسته عكس‌اش با آن ريش‌هاي بلند چاپ شود!

يك خانواده هنري


همسر مهران مدیری، مادر فرهاد و شهرزاد، رشته‌اش هنری بوده و ادبیات. خانه‌دار است و برای خودش می‌نویسد. هیچ‌وقت دغدغه نوشتن نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از اين اسم در شخصیت‌های تلویزیونی‌اش استفاده کرده است.

پسرساز، پدر آواز


ساز تخصصی فرهاد گیتار است ولی سازهای دیگر را هم امتحان کرده است. گهگاه برای پدرش هم ساز می‌زند تا او بخواند. اما این در صورتی است که وقتی برای آوازخوانی وجود داشته باشد. معمولا اینطور نمی‌شود. معمولا پدر در خانه نیست و سر کار است یا آنکه در مرحله پیش‌تولید سريال‌هايش قرار دارد. در حال حاضر هم که می‌خواهد اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را کارگردانی کند و سرش حسابی شلوغ است.

 فرهاد گواهينامه ندارد


« من که گواهینامه ندارم ولی اگر گواهینامه بگیرم مشکلی برای ماشین نیست.» مهران مدیری به گواه حرف‌های پسرش اهل شرط گذاشتن برای بچه‌ها نیست. فرهاد مطمئن است كه وقتي گواهينامه را بگيرد داشتن اتومبيل روي شاخ خواهد بود. اگر بپرسي مهران هيچ‌وقت دنبال او به در مدرسه مي‌آيد با راحتي مي‌گويد هيچ‌وقت چون وقت ندارد. پدر آخرين بار چند ماه پيش به مدرسه آمده تا در جلسه اوليا با مديران مدرسه شركت كند. فكرش را بكنيد كه اگر مي‌خواست مدام به مدرسه فرهاد و شهرزاد سر بزند مدرسه چطور به هم مي‌ريخت. كسي را به خلوتم راه نمي‌دهم.خانه‌شان مثل تمام خانه‌های این شهر است. دعوای خواهر و برادری هم در آن پیدا می‌شود اما تازگی‌ها که بزرگتر شده‌اند دیگر کمتر دعوا پیش می‌آید. فرهاد که بیشتر وقتش را در اتاق می‌گذراند و گاهی حس می‌کند برای خانواده‌اش کم می‌گذارد . فرزند خوبی برای خانواده‌اش نیست، این را خودش می‌گوید:«‌روی اعصابشان راه نمی‌روم ولی حس می‌کنم به عنوان فرزند، فرزند خوبی برایشان نیستم. بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنم اگر خودم پدر بودم، می‌خواستم بیشتر به محیط شخصی فرزندم وارد شوم ولی نمی‌گذارم این اتفاق برای پدر و مادر خودم بیفتد.»

شرارت پشت چهره‌اي آرام


اما بشنوید و بخوانید از مدرسه. او بچه شلوغی است اما از اینکه سردسته باشد خوشحال نیست. می‌گوید :« این خلاقیت را دارم که در مدرسه سردسته باشم اما اصولا سردستگی در مدرسه بد است. چون ممکن است شما سردسته باشید و پشت تو را خالی ‌کنند.» اما در این روزهای شلوغ‌کاری در مدرسه خودش منطق به خرج می‌دهد و پای پدر و مادرش به میان دعوا کشیده نمی‌شود. « همیشه، حتی اگر بدترین کارها را انجام داده باشم، با منطق زیاد آن را توجیه می‌کنم.» این قدرت را پدرش هم دارد « ولی نه به اندازه من». گاهی اوقات همین منطق زیاد او را تبدیل به موجودی واقع‌بین می‌کند و می‌تواند بین حرف‌هایش اعتراف کند:« بعضی‌وقت‌ها معلم‌هایمان را خیلی اذيت کرده‌ایم. من واقعا از آنها معذرت‌خواهی می‌کنم.» يكي از آخرين شيطنت‌هايش اين بوده كه با بچه‌ها سر كلاس يكي از معلم‌ها دوربين ببرند و فيلم بگيرند. بعد فيلم لو مي‌رود و دست مدير و معاون مي‌افتد و .....«خدا رحم كرد. به خير گذشت. بابا هنوز هم نمي‌داند كه چي شده چون خودمان تعهد داديم و تمام شد. حالا اينجا بخواند مي‌فهمد!»

كادو فراموش نمي‌شود


مشکل رفت و آمد در خانه‌شان وجود ندارد. حتی ممکن است تا ساعت ۳-۴ صبح بیرون باشد اما حتما خانواده‌اش می‌دانند که کجاست و چه کار می‌کند. پدر اینطور نیست یعنی گاهی پیش می‌آيد که خانواده ندانند او کجاست و چه می‌کند. کادو هم خوب می‌خرد، به نظر می‌رسد حواس‌اش به روز تولد بچه‌هایش هست ولی آخرین کادویی که به پسرش داده، پول است. می‌خندد و می‌گوید:« نقدی حساب کرد» اما کادوی برعکس هم وجود دارد. پسر برای پدر معمولا کتاب و سی‌دی می‌خرد و وقتی روی قیمت‌ها اصرار می‌کنیم و می‌خواهیم بودجه پول‌توجیبی‌اش را معلوم کنیم، می‌گوید:« معمولي، پسر بیل‌گیتس‌ كه نيستم!»

بازيگري؟ هرگز!


یک بار جلوی دوربین رفته است. در برنامه جنگ۷۷. در آن برنامه نقش بچگی پدرش را بازی می‌کرد. از بس به هم شبیه هستند و این را همه می‌گویند. در پشت صحنه برنامه‌های پدرش زیاد چرخیده اما با این وجود علاقه چندانی به بازیگری ندارد. واقعیت این است که همیشه از زبان بازیگرها درباره حاشیه‌ها شنیده‌ایم. خودمان هم نمی‌دانیم وقتی فرهاد مدیری می‌گوید که در آرزوهای دور و دراز هنری‌اش جایی برای بازیگری وجود ندارد به خاطر حاشیه‌هاست یا اصولا علاقه‌ای به این محیط و فضا ندارد. اما می‌تواند بگوید :« همه خانواده مجبورند این حاشیه‌ها را تحمل کنند. هر کدام به اندازه خودشان. مسلما مادرم به این خاطر که در صدر است فشار بیشتری را تحمل می‌کند اما این بار روی همه خانواده هست.»

خانه‌اي پر از نواي موسيقي


پسر در مقابل پدر، تواضع زيادي به خرج مي‌دهد اما می‌گوید از پدرش نمی‌ترسد. وقتی می‌خواهیم او را روی دور کل‌کل با پدرش بي‌اندازیم، هیچ رقمه راضی نمی‌شود. حرفش اینست«: ما کی‌ باشیم؟» اوضاع وقتی بدتر می‌شود که در ادامه صحبت درباره موسیقی می‌گوید: «بابا استعداد بی‌نظیری در موسیقی دارد» مهران مدیری به طور حرفه‌ای ساز نمی‌زند. یک مدت ساز ضربی می‌ زده و یک مدت گیتار و پیانو. با وجود اين که پدرش صدای خوبی دارد اما خاطره‌ای از لالایی پدر ندارد. گهگاه، شنيدن صداي پدر كه براي خودش آوازي زمزمه مي‌كند، حالي دارد.

فيلمساز مي‌شويم


فرهاد مدیری علاقه‌ای به بازیگری ندارد، اما شغل مورد علاقه‌اش فیلمسازی است. می‌گوید اهل سریال‌سازی نیست و حضور در سینما را ترجیح می‌دهد. از همين حالا هم استارت را براي ساخت فيلم كوتاه زده. به خاطر هنری بودن رشته‌اش در مدرسه، و يك عمر زندگي در يك خانواده هنري، می‌تواند درباره سریال‌های پدرش هم صحبت کند. به نظر فرهاد مدیری، سریال مرد هزار چهره، بهترین سریال پدرش بوده:« کارگردانی، ایده، بازی بازیگرها و ...» و بین سریال‌ها هیچ علاقه‌ای به جایزه بزرگ ندارد.

تشابه را ببينيد


فیلم می‌بیند، فیلم‌هایی که معمولا پدرش به خانه می‌آورد. در بین فیلمسازهای ایرانی، بیضایی و حاتمی‌کیا را خیلی دوست دارد. مجله هم می‌خواند یا حتی روزنامه اما نه‌اینکه پيگيري كند و عاشق مجلات باشد. لحن و فرم نگاهش خیلی به مهران مدیری شباهت دارد و خودش هم این‌ها را احساس می‌کند. برای نمونه می‌توانید نگاهی به این عکس مهران مدیری در جبهه بیندازید و ببینید که او و پسرش چقدر به هم شباهت دارند.

يك زندگي متفاوت


فرهاد می‌گوید:« شاید در زمان کودکی، به زندگی نرمال‌تر و طبیعی‌تر فکر می‌کردم، اما الان نه. الان این موقعیت خوب است. نمی‌توانم بگویم دوستش دارم ولی هست.» با وجود اين که شرایط زندگي در اين خانواده و با اين پدر خبرساز چندان طبیعی نیست، اما گاهی هم پیش می‌آيد که با هم به رستوران بروند، با هم به سفر بروند. علاوه بر اینکه وقتی می‌خواهد روی تمام حرف‌هایش پوششی از منطق بکشد، می‌گوید:« من و خواهرم باید این شرایط را بپذیریم و بدانیم که زندگي‌مان با اغلب دوستان‌مان تفاوت‌هايي دارد و یک سری امکانات را نداریم.»

بيليارد‌بازها


فرهاد مدیری اهل بسکتبال نیست، سه ماه رفته و می‌خندد که «اثر خودش را گذاشت» از بس که قدش بلند است. اهل ورزش‌های رزمی هست و اهل دفاع‌شخصی. با پدرش هم بیلیارد بازی می‌کند:« بیلیاردش از من بهتر است و هميشه من را مي‌برد.» پسر به طور مداوم شنا می‌کند و پدر هم اگرچه تقربا فرصتي براي همراهي پيدا نمي‌كنند. مهران مدیری براي کوهنوردی هم وقت ندارد. بیشتر اهل نرمش است. سینما هم نمی‌روند، در سال‌هاي اخير تنها یک‌بار با هم به سینما رفته‌اند. « ولی به کنسرت زياد مي‌رويم.»

افتخار به نام پدر


شوخ‌طبعی را هم از پدرش به ارث برده اگرچه مي‌گويد كمتر امكان بروز اين توانايي را پيدا مي‌‌كند :« همه می‌گویند پدرم آدم شلوغی است اما من به خاطر شرایط خانوادگی‌ام نمی‌توانم اینطور باشم.» و در جواب به سؤال دوم، سریع موضعش را تغییر می‌دهد و می‌گوید که حضور پدر به نفعش تمام شده و اصولا مشکل ندارد. حتی می‌تواند بگوید:« به نام فامیلی مدیری افتخار مي‌كنم، هرچند سختی‌های زيادي دارد.»

وسوسه پرواز


دلش مي‌خواهد براي ادامه تحصيل و احتمالا ماندن به خارج از ايران برود. پدر هم مشكلي ندارد و هيچ‌وقت مخالفتي نكرده. فقط وقتي كوچك‌تر بوده گفته بهتر است براي رفتن كمي صبر كني تا سن‌ات بالاتر برود. او هم مانده. حالا هم منتظر است تا درس‌اش تمام شود. بعدش هم بايد مسئله سربازي را حل كند:«‌به اين دو سال كه فكر مي‌كنم غصه‌ام مي‌شود. كي تمام مي‌شود؟»

شهرزاد مدیری


وارث نبوغ و شیطنت خانوادگی


شهرزاد مدیری با یازده سال سن، کوچک ترین عضو خانواده مدیری است. آرام و شمرده حرف می زند و سعی می کند که با جواب های کوتاه، این آرامش را به عنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند. اما برق چشمانش و لحظاتی که با برادرش اختلاف نظر پیدا می کند، دستش را رو می کند و معلوم می شود که هوش و نبوغ خانوادگی به همراه آن انرژي ژنتيك، به او هم رسیده. به محض ورود به دفتر ما یکی از مجله های شماره قبل را برمی دارد و با دقت ورق می زند، یکی از عکس های پدرش در سریال «مرد هزار چهره» را می بیند و طوری که ما نشنویم به فرهاد می گوید:« نگاه کن شبیه بقال‌ها شده!» و بعد می خندد. دختر مهران مدیری، تمام کارهای پدرش را دنبال می کند و جزو مخاطبان اصلی سریال های طنز او است. شهرزاد تمام کارهای مهران مديري را دیده و از بین آن ها «شب های برره» را به عنوان بهترین کار پدر انتخاب می کند. دختر ظاهرا ساکت و سربه زیری که روبه روی ما نشسته اعتراف می کند که بعضی مواقع مچ پدرش را می‌گیرد و به خاطر اشتباهات در کارهایش به او تذکر می دهد:« سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می کنم». شهرزاد یازده سال بیشتر ندارد اما در این مدت تمام سريال‌هاي پدرش را موبه مو دنبال می کرده و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیکی بیشتر به پدری که همیشه سرکار است با او به پشت صحنه سریال ها می رود:« سر پاورچین و باغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. اونجا تمام مدت دنبال شقایق دهقان بودم». دختر مهران مدیری بودن برای شهرزاد مهم ترین اتفاقات زندگی است. او گاهی اوقات از این ماجرا حسابی لذت می برد و گاهی اوقات هم نه.« هم خوب است و هم بد. گاهی اوقات آنقدر سؤال می پرسند که آدم اذیت می شود». شهرزاد با کمک برادرش و البته هوش ذاتی اش راه و روش مناسبی برای برخورد با این سؤالات پیدا کرده. اگر از شهرزاد مدیری درباره پدرش، خانواده و هر مسئله خصوصی دیگری بپرسید؛ او یا جواب نمی دهد یا اینکه با جواب های نصفه و نیمه پشیمان‌تان می کند. اما اگر فکر می کنید که این سختی ها او را از دختر مدیری بودن خسته کرده، کاملا در اشتباه‌اید، چون:«‌همه مهران مدیری را دوست دارند. من هم. چون پدرمه، در تلویزیون می بینمش و کارهایش را دوست دارم و البته یک جاهایی هم به‌ درد می خورد». بله، مهم ترین نکته همین است. چه کسی بدش می آید که به اردو برود و معرفی خانم مدیر باعث شود تا با یک بغل جایزه به خانه برگردد؟ شهرزاد این ماجرا را با ذوق تعریف می کند و بعد می گوید که تا به حال کاری نکرده که مهران مدیری به مدرسه دخترش برود. در تمام مدتی که شهرزاد حرف می زند، فرهاد با سکوت به خواهرش و حرف هایش گوش می دهد و وقتی حرف به شیطنت شهرزاد می رسد، برخلاف نظر شهرزاد سرش را بالا می اندازد.شهرزاد صحبت هایش را قطع می‌کند و نگاه معنی داری به برادرش می اندازد و می گوید:« شیطان هستم ولی سر کلاس های مهم درس گوش می دهم». رابطه این خواهر و برادر عجیب و بامزه است. فرهاد در تمام مدت مصاحبه سعی می کند با حفظ استقلال خواهرش، مواظب او باشد. در خانه مدیری، همه با هم خوب هستند و شهرزاد به عنوان دختر کوچک خانواده با همه احساس راحتی و نزدیکی می کند. دختر کوچک مدیری، از پدرش به عنوان یک هم‌بازی خوب در وسطی و گل کوچیک حرف می زند و او را به عنوان اولین آدمی که در زمان قهر برای آشتی پیش قدم می شود، معرفی می کند. معمولا در این جور مواقع، شهرازد به اتاقش می رود و پدر مجبور است که به اتاق او برود و گاهی با توضیح منطقی و گاهی هم با قربان صدقه رفتن، دختر کوچک را راضی کند. شهرزاد مدیری از همین زندگی ساده و پر از دوستی در کنار خانواده اش لذت می برد، در حال حاضر سرگرم مدرسه،موسیقی و نقاشی است و قصد بازیگر شدن هم ندارد. « اگر پدرم بخواهد برای او بازی می‌کنم اما هیچوقت بازیگر نمی شوم».


 فرهاد وشهرزاد مدیری

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 5:24 | 87/04/11

توقف پخش مثلث شیشه‌ای



 


فرصتی که باز از دست رفت

 

فرصتی که باز از دست رفت



 مهم نیست چه قدر با برنامه‌های رضا رشیدپور مشکل داشتم. مهم نیست که همان چند برنامه‌ای که از «مثلث شیشه‌ای» تماشا کردم، چه قدر اعصاب‌ام را خرد کرد. چه اهمیتی دارد که از حرف‌های عجیب شهره لرستانی درباره پاکی و تنهایی و مهرورزی، چه قدر کفری شدم، که «مهندس - مهندس» کردن‌های رشیدپور در برابر علی دایی دشمن‌پندار، چه قدر روی اعصاب بود، و بعضی گیرهای سبکی که مجری این برنامه به بعضی مهمان‌ها، از جمله رامبد جوان می‌داد. و اطلاعاتی که گاهی وقت‌ها نداشت و خنده‌هایی که پیش می‌آمد از ته دل نباشد. نکته اصلی این است که مثلث شیشه‌ای، بعد از عبور شیشه‌ای و شب شیشه‌ای، یک فرصت دیگر برای کنار هم نشستن و حرف زدن بود. که در تلاش‌های تهیه کننده و مجری برنامه، بین همه آن تعارف‌های وحشتناک و اعصاب خرد کن، می‌شد اندک تلاش‌های «رسانه ملی» را برای گفت و گوی مستقیم و بی‌تعارف ردیابی کرد. و این که رشیدپور توانسته بود یک گفت و گوی زنده روی آنتن ببرد که همه چیزش تحت کنترل نبود، در شرایطی که می‌خواهیم همه چیز تحت کنترل باشد. حالا می‌شود به این نکته رسید که مجری چنین برنامه‌ای چرا باید این قدر از در و دیوار، از سوی نهادهای دولتی و ارتباطات خصوصی تحت فشار باشد، که این قدر بترسد و بلرزد و نگران آینده برنامه‌اش باشد. و حالا که پخش برنامه متوقف شده، بیش‌تر به‌اش حق می‌دهیم که دفعه بعد، از این هم بیش‌تر تعارف کند، از این هم بیش‌تر نگران باشد و از این هم بیش‌تر احتیاط کند.
بیش‌تر از چند تا از سری جدید گفت و گوهای رضا رشیدپور را ندیدم. تازه داشتم خودم را آماده می‌کردم تا به ساعت پخش‌اش عادت کنم و وقت جور کنم و پای تلویزیون بنشینم. پس افسوس می‌خورم که پخش‌اش قطع شد، به خصوص به این خاطر که بار دیگر و با توقف پخش این برنامه، درک ما از گفت و گو و تحمل ما نسبت به یکدیگر، محک خورد و باز به بن‌بست رسید. سال به سال باید پیشرفت کنیم و انگار خبری نیست. باز همان گیرها، همان مشکلات و همان عدم تحمل‌ها. راست‌اش را بخواهید، در این برنامه آخر رضا رشیدپور، وقتی همه این چند سال تلاش‌اش را کنار هم گذاشتم، به نظرم رسید طرف
می‌تواند بنشیند و از میان انبوه تعارف‌ها، هماهنگی‌ها، حاشیه رفتن‌ها و البته گاهی جوگیر شدن‌ها و نابلدی‌ها، به حاصل کار و برنامه‌اش در این چند وقت افتخار کند. به هر حال اگر از خلال «مهندس، مهندس» گفتن‌هایش، به دشمن پنداری حاد علی دایی پی بردیم، اگر از گرد و خاک احساسات گرایانه شهره لرستانی دل خوشی نداریم و اگر به نظرمان رسید که فیروز کریمی موقع زدن حرف‌های بامزه، دیگر آن صداقت و دست اولی سابق را ندارد؛ این‌ها باز نه نقطه ضعف این برنامه که نتیجه‌اش است. کاش فرصت بود. کاش زمان فرصت می‌داد تا شب‌های شیشه‌ای دیگری هم برگزار شود و آدم‌های تازه‌ای پا به این برنامه بگذارند و تحت فشار قرار بگیرند تا واکنش صادقانه – گیرم ناخودآگاه – خودشان را بروز دهند. آن وقت می‌فهمیدید که از این رهگذر، کیسه فرهنگی جامعه محتاط جامعه ما چه قدر ثروتمندتر شده است.

 

 امیر قادری

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 5:11 | 87/04/11

رضا رشیدپور و من درونی اش



 

گفت و گوی غیر قابل چاپ با رضا رشیدپور

 

 

رشيدپور در فاصله برنامه «شب شيشه‌اي» تا برنامه جديدش «مثلث شيشه‌اي» خيلي فرق كرده؛ در اين مدت بازيگر شده (در فيلم جديد تهمينه ميلاني «سوپراستار»، نقش مهمي داشته... در كار آخر مهران مديري هم حضور كوتاهي داشتهَ... در نقش باجناق بهرام رادان در فیلم بی پولی دومین فيلم بلند حمید نعمت الله در مقام کارگردان بعد از بوتیک نیز در حال بازی می باشد) و درضمن با نشريه «رويش» به جرگه روزنامه‌نگارها وارد شده است.همين‌ها كافي بود تا با او بنشينيم و درباره روزنامه‌نگار و بازيگرشدنش و اجراهايش در برنامه‌اي تازه حرف بزنيم. اين سومين «برنامه شيشه‌اي» اوست (تعبيري كه خودش درمورد برنامه‌هايش به كار مي‌برد).

رشيدپور با «شب شيشه‌اي» حسابي گل كرد و به اوج رسيد اما «مثلث شيشه‌اي» او هنوز از كار درنيامده و منتقدان خاص خودش را دارد.او قبل از شروع مصاحبه، مصرانه از ما خواست كه سؤال تكراري نپرسيم. مصاحبه را با صحبت درمورد تجربه روزنامه‌نگاري‌اش در «رويش» شروع كرديم و پيش رفتيم.

همكار هم شده‌ايم آقاي رشيد‌پور.
تازه 7 شماره درآورده‌ايم؛ من سابقه مطبوعاتي زيادي ندارم. سابقه مطبوعاتي من برمي‌گردد به تعدادي ستون‌نگاري و
يادداشت‌. بنابراين ادعايي ندارم ولي خودم يك اخلاقي دارم كه كاري را انجام نمي‌دهم مگر اينكه تلاش كنم تا موفق شوم؛ مخصوصا درمورد شماره يك، 2 و3 «رويش» اصلا ادعا ندارم ولي از شماره 4 به بعد خيلي جدي‌تر شده‌ايم.

فكر مي‌كنيد اسم رضا رشيدپور چقدر در سرپا ماندن «رويش»در همين 7شماره كمك كرد؟
اتفاقا چيزي كه به ما آسيب رساند، همين بود. ما گمان مي‌كرديم با آ‌وردن اسم‌هاي بزرگ در مجله توسط من، مي‌توانيم در مرحله اول موفق باشيم ولي اين‌طور نبود. شما شماره اول ما را ببينيد؛ با آدم‌هاي بزرگي مصاحبه داشتيم؛ مثل آغداشلو، ناصر چشم‌آذر و... ولي اين جواب نداد. آوردن اسم‌هاي بزرگ در مجله جواب نداد و ديدم اين كار ژورناليستي نيست.

اتفاقا اين كار ژورناليستي است و جواب مي‌دهد. مخاطب شما اگر بداند با حاتمي‌كيا مصاحبه داريد كه با هيچ‌كجا گفت‌وگو نمي‌كند، قطع به يقين مجله شما را مي‌خرد. گفت‌وگو با اين آدم‌ها برگ برنده هر نشريه‌اي است.

ما نمي‌خواستيم براي فروش مجله از جذابيت چهره‌ها سوءاستفاده كنيم. مثلا ما با داريوش مهرجويي گفت‌گو داشتيم. در همان شماره با ده‌نمكي هم گفت‌وگو كرديم ولي به جاي اينكه عكس مهرجويي را روي جلد بياوريم كه بفروشد از ده‌نمكي استفاده كرديم.

اتفاقا چون ده‌نمكي را استفاده كرديد، به فكر فروش بوديد.كار بدي هم نيست،كار طبيعي همين است.

شايد اين هم باشد ولي اوايل هدفمان اين نبود؛ نمي‌خواستيم با روي جلد به فروش برسيم. دوست داشتيم مخاطب ما «رويش» را بخرد تا عكس روي جلد ما را. ولي حالا كه وارد گود شده‌ايم، اعتراف مي‌كنم چون مجموعه خصوصي هستيم، بايد از اين شيطنت‌ها براي روي جلدهايمان انجام بدهيم.

اما فكر مي‌كنيد مجله رويش بدون اسم رضا رشيدپور براي مخاطب چه جذابيت‌هايي دارد؟

من دفاعم اين است كه ما نوپا هستيم. اجازه بدهيد كمي جلوتر برويم بعد؛ ضمن اينكه حرف شما درست است. ما در مملكتي زندگي مي‌كنيم كه در مسائل فرهنگي – هنري و حتي سياسي متكي به افراد هستيم. من تلاش كردم براي رويش اين اتفاق نيفتد ولي نشد.

حالا چرا اين نشريه قبل از اينكه رضا رشيدپور در برنامه‌هايش طرفدار پيدا كند منتشر نمي‌شد؟

ببينيد، من دغدغه‌هاي شخصي و فرهنگي‌اي دارم كه به گمانم نمي‌توانم در آنتن رسانه ملي كه از پول بيت‌المال اداره مي‌شود و قوانين خودش را دارد عنوان كنم. اين صندلي كه من روي آن مي‌نشينم، امانت است. به‌خاطر همين تصميم گرفتم از يك تريبون ديگر استفاده كنم.

حالا راستش را بگو، به نظرت مي‌شود سود درآوردن مجله را به محبوبيت رضا رشيدپور بعد از برنامه‌هاي ‌گفت‌وگوي زنده(تاك‌شو) ربط داد؟

زماني مي‌توانيد صادقانه ربطش بدهيد كه در آوردن مجله يك سودي براي من داشته باشد. من نه تنها سود نمي‌كنم بلكه از جيب خودم هم مي‌گذارم. من اگر به جاي اين كار بروم و اجراي مراسم در ارگان‌ها و سازمان‌ها را برعهده بگيرم، درآمدش 10برابر اين كار است.

بنابراين
اگر مجله زدم، استفاده از آن براي محبوبيت و رسيدن به مال و منال نيست. با اين حساب بايد شغل ديگري ‌داشته باشي تا بتواني هزينه نشريه را تامين كني. من رشته اصلي‌ام مهندسي ساختمان است. كارشناسي ارشد سازه خوانده‌ام و محاسبات و نظارت بر كارهاي عمراني را برعهده دارم. بخش عمده‌اي از درآمدم از اين كار تامين مي‌شود.

اخلاق رشيدپور در اين كارش چطور است؟

محيط كار مهندسي خيلي متفاوت است چون محيط كارگاهي است و آنجا با كارگر و بنا طرف هستيم، به‌طور حتم خشن‌تر و جدي‌تر برخورد مي‌كنم.

اين برخوردها تحت تاثير رضا رشيدپور قرار نمي‌گيرد؟

چرا، اتفاقا از زماني كه برنامه پخش مي‌شود، توقع‌ها در محيط‌هاي كارگاهي- ساختماني از من فرق كرده است.

برويم سراغ برنامه «مثلث شيشه‌اي». داستان «برنامه من»، «مهمان من» و اين من من كردن‌ها چيست؟

شايد اين موضوع فقط در 10 برنامه شب شيشه‌اي بود كه گفته شد و بعد از آن ديگر نگفتم. كما اينكه خودم معتقدم اين برنامه من است ولي به‌خاطر بازخوردهاي منفي‌اي كه داشت، تكرارش نكردم.

چرا معتقديد اين برنامه شماست؟

چرا شما معتقديد كه برنامه من نيست؟ اتفاقا همين‌طور است. در تمام برنامه‌هاي‌گفت‌وگوي زنده استاندارد، آن برنامه با مجري‌اش شناخته مي‌شود؛ مثلا مي‌گويند گفت‌وگوي فلاني با... به‌هر حال هر كس يك امضايي پاي گفت‌وگويش دارد. الان اين گفت‌وگوي مجيد توكلي است با رضا رشيدپور.

آره ولي من كه نمي‌توانم بگويم اين مجله من است.
مجله شما نيست ولي گفت‌وگوي شماست.

خب ،پس فرقي نمي‌كند؟
براي اينكه شما سردبير مجله‌ات نيستي. مدير مسؤول مجله‌ات نيستي. شما يك گفت‌وگو كننده هستي. پس در برنامه چون تهيه‌كننده خودت هستي، مي‌گويي برنامه من؟ يك بخش از برنامه را من تهيه مي‌كنم به اتفاق محمد قنبري ولي به‌هر حال گفت‌وگوكننده من هستم و اين اعتقاد شخصي من است ولي چون احساس كردم مردم هم اين كار را زياد دوست ندارند، ديگر تكرار نكردم اما همچنان بر اين قضيه معتقدم. اين برنامه من، از مالكيت نمي‌آيد، من از محتوا مي‌آيد، از امضا مي‌آيد. خب، همين بازخوردهاي منفي باعث مي‌شود به برنامه لطمه وارد شود. ببين، در كل ما ايراني‌ها اين‌طوري هستيم. همه من هستيم ولي هيچ‌وقت، من مقابلمان را قبول نمي‌كنيم. مي‌گوييم من منم، تو من نيستي. هر كس به منيت خودش اعتقاد دارد ولي وقتي طرف مقابلش مي‌گويد.من هم منم، آن را قبول نمي‌كنيم. يك مقدار قد هستيم. چه ايرادي دارد آخر. در اين محيط فرهنگي، اين‌طرز تفكر، مال من است. اين گفت‌وگو مال من است.من معتقدم برنامه «مردم ايران سلام» برنامه رضا شهيدي‌فر است. «كوله‌پشتي» برنامه فرزاد حسني است. «دو قدم مانده به صبح»، برنامه صالح علاء است.

آره، ولي چه لزومي دارد مجري اين جمله را مدام بازگو كند؟

بالاخره يك جايي بايد روي اين داستان تاكيد شود كه يك بحث جديد باز شود. من ايرادش را نفهميدم. مردم مثلا گفتند «اين پسره پررو شده» . آخر من كه نگفتم تلويزيون مال من است، شبكه‌ها مال من است، حتي نمي‌گويم اين برنامه مال من است. مي‌گويم اين برنامه من است. اين گفت‌وگوي من است. اين امضاي من است. من منظورم اين بود.

اين «من بودن» در شغل‌هاي ديگرت هم وجود دارد؟

اصلا اين‌طوري كه شما از«برنامه من گفتن»من تعبير مي‌كنيد درست نيست. اگر قرار بود بقيه نظر ندهند كه تشكيل اتاق فكر براي برنامه‌هاي شيشه‌اي معني نداشت. ما از همان «عبور شيشه‌اي» اتاق فكر داشتيم. اعضاي اتاق فكر چه كساني هستند؟ يك بخش از استادان دانشگاه هستند، بخشي هم از برنامه‌سازهاي تلويزيون.

بخشي از خبرنگارها و يك بخش هم از مسؤولان محترم گروه اجتماعي شبكه تهران كه همه مي‌نشينيم دور هم و بحث مي‌كنيم كه چه ميهماني باشد بهتر است و چه بحثي صورت بگيرد بهتر است. اگر من از ابتدا قائل به اين بودم كه هيچ‌كس دخالت نكند و فقط نظر خودم باشد، اصلا اتاق فكر تشكيل نمي‌دادم.

فكر مي‌كني اين اسامي‌اي كه گفتي، به جز مثلا خبرنگارها يا استادها مي‌توانند به محتوا كمكي كنند؟

قطعا مي‌توانند. هر كسي صاحب ديدگاه و نقطه‌نظري است. من حتي اگر بتوانم يك كلمه از شما براي گفت‌وگوي شبم ياد بگيرم، براي من كافي است. ما جلسات 4-3 ساعته فكري داريم. شايد از توي جلسه 4-3 ساعته، من3 تا جمله ياد بگيرم و همان 3 جمله به من كمك كند.

اما الان عده‌اي عقيده دارندكه ‌بار اطلاعاتي و محتوايي شب شيشه‌اي بيشتر از مثلث شيشه‌اي است.

من همچين اعتقادي ندارم. مثال بزنيد.

مثلا اكبر زنجانپور مي‌آيد در برنامه شما و همه او را با سابقه تئاتري مي‌شناسند. به‌طور حتم بيشتر سؤال‌ها بايد در زمينه تئاتر باشد. حالا اصلا رضا رشيدپور تئاتري از زنجانپور ديده؟ يا آن اتاق فكر ديده؟

ربطي ندارد. ما موضوعمان با زنجانپور، بررسي مشكلات تئاتر بود و 90 درصد برنامه هم به همين گذشت.

خب، ولي همين هم مستلزم آگاهي از تئاتر امروز ماست. آيا رضا رشيدپور مي‌رود تئاتر ببيند؟

خيلي. آخر اگر بگويم اين‌قدر اطلاعات دارم كه درست نيست. بايد ضدش ثابت بشود و بگويند تو اينجا اين چيز را اشتباه گفتي، ‌آن وقت من ضايع مي‌شوم. يك وقت شايد من بخواهم سوتي بگيرم ،ولي يك وقت هم است كه سؤال و چالشي مطرح نمي‌شود كه كسي بخواهد سوتي بگيرد. ببين، من خيلي زياد با تئاتر آشنا هستم. من مي‌گويم تئاتر ما به‌رغم اينكه اين‌قدر جنجال درمورد كمبود بودجه‌اش هست، از كمبود بودجه ضربه نمي‌خورد بلكه از بعضي جوانان كه امر برايشان مشتبه شده كه خداوند تئاتر هستند ضربه مي‌خورد. تئاتر دارد از آنجا ضربه مي‌خورد. اگر قرار است پولي در تئاتر خرج شود بايد خرج آنهايي شود كه كارشان را بلد هستند. اين تئوري‌اي بود كه مي‌خواستم آن شب به‌اش برسيم كه رسيديم. آقاي زنجانپور موبه‌مو تاييد كرد كه دقيقا همين است. اينكه ما الان از تئاتر روشنفكري رسيده‌ايم به تئاتر روشنفكربازي و سالن‌هايمان خالي شده‌است. مسؤولان هم فكر مي‌كنند بضاعت ما همين است.

اتفاقا اگــــر روي حوزه تئاتر مسلط بوديدمي‌دانستيد كه اين‌طور نيست چون الان ما كارگردان‌هايي مثل محمد يعقوبي داريم كه تئاتر روشنفكري روي صحنه مي‌برند و سالن‌هايشان هم پر مي‌شود. سؤال اصلي اين است كه اين فضا ها‌ي متفاوت از تئاتر وسينما تا سياست و اقتصاد براي رشيدپور آن‌قدر آشنا هست كه بتواند بحث را به چالش بكشاند؟

ببينيد، يك بخش آن حق با شماست ولي مثلث شيشه‌اي خيلي سخت‌تر از شب‌شيشه‌اي است. در شب شيشه‌اي حوزه كاري ما كاملا تعريف شده بود و ما فقط درباره اهالي سينما گفت‌وگو داشتيم. من در كنار تحصيلات عمران، 4 سال در انجمن سينماي جوان كارگرداني خواندم. آن موقع خيلي دست و بالم بازتر بود. در مثلث شيشه‌اي، تنوع بحث‌هاي ما شگفت‌انگيز است. ما يكهو از گفت‌وگو با آقاي كروبي، مي‌رسيم به گفت‌وگو با اكبر زنجانپور و از آنجا مي‌رويم به سمت گفت‌وگو با دكتر كلانتر هرمزي راجع‌به جراحي بيني. بالاخره يك مجري، دايره‌المعارف كه نيست.

اتفاقا بايد باشد.

بايد باشد... نه... نبايد باشد. ما اگر قرار باشد 90 تا موضوع بررسي بكنيم، نمي‌توانيم 90 تاآدم در اتاق فكر بياوريم كه همه موضوع‌ها را بشناسند.

من هم نمي‌گويم 90تا آدم باشد ولي مي‌شود مشورت كرد و بار اطلاعاتي را بالا برد؟

صددرصد. اين كار را مي‌كنيم. همين بچه‌هاي تحريريه «رويش» به ما كمك مي‌كنند و هركدامشان سؤال طراحي مي‌كنند و...

قبول داريد كه بار اطلاعاتي يك برنامه گفت‌وگوي زنده مي‌تواند بيشتر از اين باشد؟

هميشه مي‌شود كار بهتري انجام داد ولي من مي‌گويم كه فرمايش شما دليل بر خوب نبودن برنامه ما نيست. بله، قطعا مي‌شود بهترش را ساخت. قطعا مي‌شود بهتر از تايتانيك را ساخت ولي اين دليل نمي‌شود كه بگوييم تايتانيك بد است.

به نظر من «مثلث شيشه‌اي» به مراتب بهتر از «شب شيشه‌اي» است؛ به‌خاطر تنوع، عمق بحث، تغيير طيف مخاطب و... اين نظر شخصي خودم است.

ولي نظر خيلي‌ها اين است كه «شب شيشه‌اي» بهتر بود.
ببينيد، من اگر مي‌آمدم در «مثلث شيشه‌اي»، «شب شيشه‌اي» را تكرار مي‌كردم با همان طيف مخاطب، به نظر خودم تكرار خودم بود. من در آن برنامه، رسيدم به 420 هزار پيام كوتاه در شبي كه گلزار آمد اما در طول اين 27 شب اول مثلث شيشه‌اي، براساس آمار سازمان به 11ميليون بيننده در بعضي از شب‌هايم رسيده‌ام. 590 هزار پيام كوتاه با ضريب‌هاي علمي يعني 11 ميليون بيننده و اين طبيعي است كه يك اتفاق‌هايي در اين برنامه مي‌افتد.

اين به‌خاطر سابقه شب شيشه‌اي است ولي مي‌شود پيش‌بيني كرد كه اين آمار ريزش پيدا مي‌كند؛ يعني تماشاگري كه قبلش شنيده كه امشب قرار است يك آدم تئاتري را ببيند و بعد مي‌بيند كه هيچ چالشي در برنامه اتفاق نمي‌افتد و بعد مقايسه مي‌كند با «دو قدم مانده به صبح» كه محمد رحمانيان به‌عنوان مجري و كارشناس نشسته و دارد با حميد سمندريان بحث مي‌كند، ريزش نمي‌كند؟
من فكر نمي‌كنم اين‌جوري باشد. در اندازه‌اي كه دلخواه من است، در تمام برنامه‌هاي من چالش وجود دارد. از برنامه اكبر زنجانپور گرفته تا برنامه موسوي گرمارودي و برنامه مهران مديري. هر برنامه حداقل يك حرف براي گفتن داشته است.

مثال بزنيم؟
آره

مثلا برنامه رامبد جوان.
برنامه رامبد جوان مهم‌ترين ويژگي‌اش اين بود كه بپذيريم رامبد جوان كارگردان خيلي خوبي است ولي اگر بخواهد شيطنت كند، كارش ضعيف مي‌شود.

توي مسابقه پيام كوتاه به اين نتيجه رسيديد؟!

نه، توي مصاحبه با خودش. رامبد جوان به لحاظ كارگرداني تكنيكي و فني، كار بلد است ولي به لحاظ نگاه عميق كارگرداني، «نشاني» را خوب نساخته بود.

حالا درباره مصاحبه با رامبد هم حرف مي‌زنيم ولي اينكه گفتي به اندازه دلخواهت در گفت‌وگوها چالش به‌وجود مي‌آيد، معيار رشيدپور براي اين قضيه چيست؟

من براي هر برنامه‌اي، حق طبيعي‌ام است كه يك هدف تعيين كنم و تقريبا در 90درصد مثلث شيشه‌اي، به آن هدفي كه از قبل تعيين كرده بودم، رسيده‌ام.

مردم يك چيز مشخصي از برنامه گفت‌و‌گوي زنده مي‌خواهند؛ آن هم اينكه يك چهره ديگر از مهمان شما ببينند. اين اتفاق در شب شيشه‌اي افتاد ولي در مثلث شيشه‌اي خير. دليلش چيست؟

خودمان نخواستيم. ما از ابتدا قرارمان بر اين بود كه در شب شيشه‌اي شخصيت محور باشيم و در مثلث شيشه‌اي موضوع محور. مثلا اگر مهران مديري را آورديم، درباره طنز در سيما با او به گفت‌وگو نشستيم ولي در كنارش درباره خود او هم حرف زديم.

همين مهران مديري را كه مثال زديد، آدمي است كه با هيچ كجا گفت‌وگو نمي‌كند. حالا كه به برنامه شما آمد، بهتر نبود سؤال‌هايي از او پرسيده مي‌شد كه مخاطب آرزو داشته يك روز از مهران مديري بپرسد؛ نه اينكه «مرد هزار چهره» سانسوري داشته يا نه يا چطور با سختي اين سريال را ساخته.

مثلا چه سؤالي مي‌بايست از مهران مديري پرسيده مي‌شد؟

حالا كه مديري آمده، بايد با او درباره خودش و حاشيه‌هايش حرف زد. اتفاقا در برنامه، زياد هم درباره طنز بحث نشد اما بعضي اوقات احساس مي‌شود اين رفاقتي كه رشيدپور با مهمان دارد، باعث مي‌شود مهمان گفت‌وگو را در دست بگيرد.
مثلا؟

همين مهران مديري.
من به مهران مديري نگفتم كه تو هميشه 15 قسمت اول سريال‌هايت ضعيف‌تر از بقيه كارهايت است؟ نگفتم كه تو خودت دوست داري اول باشي؟

چرا اين سؤال‌ها را پرسيدي ولي مخاطب راضي نبود؛ گفت‌و گوي چالشي‌تري مي‌توانست اتفاق بيفتد يا مثلا در گفت‌وگو با رامبد جوان... .

در طول گفت‌وگو با رامبد جوان همين بس كه زماني كه من بحث‌هاي جدي مي‌كردم، رامبد روي ميز برنامه داشت نقاشي مي‌كشيد. من فكر مي‌كنم از تمام آن برنامه، همين نكته كافي بود.

ولي قبول داريد چيز خوبي از داخل اين نقاشي و گفت‌وگو در نيامد؟

براي من يا رامبد؟

براي مخاطب.

مخاطب اگر اين‌قدر باهوش باشد كه بفهمد رامبد خودش هم خودش را جدي نمي‌گيرد، كافي است.

ولي مي‌شود طوري گفت‌وگو كرد كه مهمان به خودش اجازه ندهد كه نقاشي بكشد.

رامبد جواب نمي‌داد. مي‌گفت من عادت ندارم به انتقاد جواب بدهم. اين به نظر شما ضعف من است يا ضعف طرف مقابل؟ يك نكته‌اي را هم بگويم؛ شخصيت دروني رضا رشيدپور، تخريب افراد نيست. من به هيچ‌ قيمت حاضر نيستم مخالف‌ترين آدم خودم را تخريب شخصيت كنم.

يعني اين به خاطر ترس از ممنوع‌التصوير شدن نيست؟

اصلا. من اين را مي‌گويم و تيتر هم بكنيد. من به احتمال 99 درصد بعد از اجراي مثلث شيشه‌اي از دنياي اجرا خداحافظي مي‌كنم؛ براي اينكه به تمام چيزهايي كه مي‌خواستم در مجري‌گري برسم، رسيده‌ام. تا 2 ماه ديگر خداحافظي مي‌كنم. هيچ‌ اتفاقي هم برايم نمي‌افتد.

حتي در مورد مهمان‌هاي سياسي‌اي كه داريد؟

اتفاقا در آن برنامه‌ها صداوسيما خيلي بازتر عمل مي‌كند. اين حاشيه‌هاي سياسي است كه گريبانگير مي‌شود. شما نگاه كنيد؛ همين كه صداوسيما مي‌آيد به آقاي كروبي 90 دقيقه آنتن مي‌دهد يا به محمد هاشمي 70 دقيقه آنتن مي‌دهد، يعني بيا حرف‌هايت را بزن ولي متأسفانه بيرون از سازمان، ظرفيت كمتري وجود دارد.

راستي فكر مي‌كني استعداد بازيگري داري؟

من 7 سال تئاتر كار كرده‌ام.

اينكه ملاك نيست براي داشتن استعداد بازيگري. استعداد داري؟

تجربه‌ام در «سوپراستار» نشان داد كه خيلي خوب بود.

نمي‌خواهي ادامه بدهي؟
چرا، شايد ادامه بدهم.


چون تصميم گرفته‌ام ديگر از فضاي اجرا فاصله بگيرم

البته جالب است بدانید که برنامه مثلث شیشه ای توقیف شده است که ایشان تصمیم به فاصله گرفتن از اجرا گرفتند



 

منبع خبر : فردانيوز

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 4:20 | 87/04/11

واسه توت فرنگی ام



 

    

 

عشق شکیباست وسرشار از خوبی
عشق بی طرف است هرگز حسود نیست
عشق نه پر مدعاست و نه مغرور
هرگز نه خشن می شود نه خودخواه
عشق نه زود خشم است و نه کینه توز
هرگز شاد نیست اگر خطا و اشتباه باشد
اما زیبایی را درحقیقت می یابد
عشق همه را می بخشد
همه را باور دارد
همواره امیدوار و مقاوم است 

واین است معنای عشق

 

 

              

اگه میدونستی  که چقدر دلم برات تنگ شده

اگه از میان چشم هایم بخونی قلبم را

آن را می یابی

می بینی که چقدر ناراحت و بدبخته

چقدر ترسیده.......چقدر سردشه.......

اگه میدونستی می خوام نگهت دارم

پیش خودم برای همیشه

اگه بدونی اونجا نمی مونی

و زودی میای پیشم

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 2:27 | 87/04/09

غار افلاطون و برنامه اتمی ایران



 

غار افلاطون و برنامه اتمی جمهوری اسلامی

 

دکتر آرام حسامی در برنامه هفته قبل تفسیر خبر جمعه شب از صدای امریکا از غار افلاطونی و برنامه اتمی جمهوری اسلامی گفت. اینهم مقاله او که اختصاصا برای شما همراهان ارجمند نوشته شده. بخوانید و نظر دهید.
 
 


غار افلاطونی، انرژی هسته ای و جمهوری اسلامی


یکی از خصوصیات برجستهء آثار فلسفهء افلاطون، رمز نویسی و کنایه ای است که حقیقت مطلب را در تمثیل نهان کرده و قوهء تفکر و تعقل ذهنِ پژوهنده را به مبارزه می طلبد. در جهان غرب این را الگوری allegory یا تمثیل می نامند. الگوری کنایه ای است که موضوع آن تشبیه و یا تمثیلی است با موضوعی دیگر. این" موضوع دیگر" اصلا به طور مستقیم مطرح نمی شود. ظرافت الگوری در این است که خواننده، شنونده، و یا در بعضی از موارد بیننده می تواند هر گونه تعبیری از این کنایه داشته باشد. اما جاودانگی یک الگوری بستگی به تعابیر و تفاسیر نسل های گوناگون دارد که معنایی نوین و درکی تازه برآن می افزایند.

غار افلاطونی بی شک مشهورترین این کنایه ها است. جاودان ماندن این حکایت نیز تنها، به دلیل تفاسیر گوناگون و تاثیرات دگرگون کنندهء آن بر فرهنگ مردم است. افلاطون در ابتدای کتاب هفتم جمهورش درباره زندانیانی می نویسد که دست و پا بسته در غار فقط قادرند به دیوار روبرویشان بنگرند. تنها تصاویری که می بینند، سایه هایی است که روی این دیوار می افتد. این سایه ها در اثر وجود شعلهء آتشی است که در پشت آنها می سوزد. تمام صحبت این زندانیان راجع به تصاویر منعکس شدهء روی این دیوار است. به جز گفتگوهای ما بین این زندانیان، تنها صدایی که به گوش آنها می رسد، صداهای مبهمی است که از گوشه و کنار، در غار می پیچد. تمام درک زندانیان از واقعیت های زندگی در این تصاویر و صدا ها خلاصه شده است.

تعبیر این روایت می تواند فلسفهء دوگانگی "وجود" افلاطون باشد، می تواند مقایسهء "عقیده" و "تخیل" با "دانش" و "واقعیت" باشد، می تواند انتقادی از "علوم تجربی" در مقایسه با " علم دیالکتیک" باشد، می تواند در مورد محدودیت های حواس پنج گانه و گستردگی عقل سلیم باشد، می تواند راجع به تعصباتی باشد که مانند غل و زنجیر بینش و افکار انسان را اسیر خود می کند، می تواند راجع به تن دادن به غریزه های حیوانی باشد که روح و روان انسان را به اسارت می گیرد، می تواند کنایه از تصاویری باشد که هر روز در خانه ها برصفحات تلویزیون ظاهر شده و سازندهء افکار عام و خاص است، می تواند راجع به تصاویری باشد که کاندیدا های ریاست جمهوری از خود به مردم ارائه می دهند، و یا می تواند راجع به رژیمی باشد که شهروندان خود را در غاری از تاریکی و ظلمت زندانی کرده و تصاویری به آنها ارائه می دهد که تعبیر و تفسیر آنها چیزی جز خیالی باطل نبوده و نیست.

این رژیم آتش سوزانی برافروخته که چوب آن از "غرور ملی"، "استقلال"، و "تمامیت ارضی" تامین شده است. این رژیم با زنجیر دین و غل تعصب، مردم را محکوم به اسارت در تاریکی و جهل کرده است. از ابتدای انقلاب تا به امروز، این تصاویر به تدریج فریبنده تر شده اند ولی کاربرد خود را در جامعهء ایران و در رابطه با جمهوری اسلامی از دست نداده اند. در نوامبر 1979 جمهوری اسلامی، صدور ویزا برای شاه را بهانه ای برای حمله به سفارت آمریکا و گروگان گیری قرار داد. آنها اینگونه عِرق انقلابی مردم را از یک سو و دشمنی با "شیطان بزرگ" را، از سویی دیگر تحریک کردند. سپس ماجرای تلاش بیهودهء دولت کارتر و عملیات نظامی نافرجام کوماندوهای آمریکایی در طبس (آوریل 1980) برای نجات گروگان ها را، تا مدت ها به خواست خدا برای پیروزی جمهوری اسلامی و شکست آمریکا نسبت دادند. با حمله عراق در سپتامبر 1980، دیگر دلیلی برای دشمن تراشی و تحریک مردم وجود نداشت. رژیم بعث صدام تا آگوست 1988 دشمنی حاضر و آماده بود. بهره برداریِ جمهوری اسلامی از این تهاجم، چنین بود که به نام "دفاع مقدس"، حکومت خودکامهء خود را توجیه و تثبیت کردند. این جنگ و اثرات خانمان سوز آن، موجب شد سالها "غرور ملی" و "وطن پرستی" مردم را بیش از پیش تحریک نمایند. اما برای روشن نگه داشتن این آتش اینگونه تحریکات دیگر کافی نبود.
با انتشار کتاب "آیات شیطانی" در سال 1988، رژیم جمهوری اسلامی دست آویز دیگری پیدا کرد. این بار دشمن، تیشه به ریشهء اسلام زده بود. با فتوای خمینی در آگوستِ 1988 که حکم قتل سلمان رشدی را صادر کرده بود به مردم تلقین شد که فقط جمهوری اسلامی ایران قادر به نجات دین و دفاع از حیثیتِ اسلام خواهد بود. علاوه بر این، از نظر جمهوری اسلامی، انتشار کتاب هایی از این قبیل دلیل دیگری بود که آزادی های رایج جهان غرب می توانند مخرب ارزش های مذهبی و اخلاقی جوامع اسلامی باشند. این امر بر مردم مشتبه شده بود که چنین آزادی هایی نهایتا به انحطاط امت اسلامی منجر خواهد شد.

البته ناگفته نماند که اسرائیل "صهیونیست" و آمریکای "جهان خوار،" هیزمی همیشه حاضر برای این آتش سوزان بوده اند. گذشته از این ها، نجات بیت المقدس از دست اسرائیلی ها، خروج اسرائیلی ها از سرزمین های اشغالی، رهایی آوارگان فلسطینی و مستضعفین دنیا، تصاویر ثابتی بر دیوار غار بودند، به امید آنکه افکار مردم به تعابیر و تفاسیر این تصاویر سالها مشغول بماند. در سالهای اخیر از مسائل سرگرم کنندهء چاپ کاریکاتورهای دانمارکی در سپتامبر 2005 که بگذریم، دو مستمسک دیگر، حملهء آمریکا به افغانستان (اکتبر 2001) و عراق (مارس 2003) بوده است. این دو، نه تنها عواملی برای تحریک حس استقلال طلبی و امنیت ملی بوده اند، بلکه از نظر تعصبات مذهبی، یادآور جنگ های صلیبی تلقی شده وغیرت مومنان ساکنان غار را به خروش آوردند. گاهی هم برای خالی نبودن عریضه، مساله خلیج همیشگی فارس و جزایر ایرانی و اروند رود را بر دیوار غار به تصویر می کشند. اینجا دیگر مساله آمریکا و اسرائیل نیست، مساله اهل سنت و شیعه بودن نیست، بلکه مساله تحریک عِرق نژاد پرستی و غرور ملیِ ایرانیان در مقابل اعراب مهاجم است. این دولت جمهوری اسلامی است که بارها خود را به عنوان یگانه ناجیِ استقلال، آزادی، و محافظ تمدن ایران زمین جلوه داده است.

این است دلیل تاریکی غار که باعث ظلمت افکار عمومی است. تا زمانی که اینگونه مسائل برای این زندانیان مطرح باشد، تا زمانی که به این تصاویرمجازی به عنوان تنها واقعیت معتبر بنگرند، مجالی برای تفکر و تعمق باقی نمی ماند و فکر پاره کردن غل و زنجیر و رهایی از این اسارت مطلق به مغز کسی خطور نخواهد کرد.

اما جمهوری اسلامی مسالهء دیگری را پیدا کرده است که ورای تمام این مطالب است: انرژی هسته ای. این روزها تنها صدایی که در غار می پیچد صدای شعار یکپارچهء تمام زندانیان است که بی وقفه فریاد می زنند:

"انرژی هسته ای حق مسلم ماست."

بله حق مسلم ماست . به جای رسیدگی به مسائل فقر عمومی، بیکاری، فحشا، اعتیاد، تورم بی سابقه، رکود اقتصادی، به جای صحبت از حقوق زنان، حقوق اقلیت های مذهبی، حقوق همجنسگرایان، به جای پایان دادن به سنگسار کردن مردم، به جای متوقف کردن اعدام در ملا عام که هدفی جز ایجاد رعب و وحشت میان مردم ندارد، به جای رسیدگی به حقوق زندانیان سیاسی، به جای رسیدگی به خواست های دانشجویان، به جای مطرح کردن صلاحیت های رؤسای دانشگاه ها، به جای مطرح کردن آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی گردهمایی، جمهوری اسلامی موضوع هسته ای شدن ایران را در صدر مسائل مملکتی قرار داده است و تصاویری از این ساخته و پرداخته که این زندانیان تمامی مشکلات خود را فراموش کرده و هسته ای شدن ایران را تنها مسئلهء معتبر اجتماعی، دولتی، اقتصادی، نظامی و سیاسی می دانند. دست آویزی بهتر از این ممکن نیست. مسئلهء هسته ای شدن، هم "غرور ملی"، هم "تعصب مذهبی"، هم "خودمختاری"، هم "استقلال"، هم "تمامیت ارضی"، هم درآمد نفتی، هم قدرت نظامی را دربر دارد. چه موضوعی بهتر از این برای سرگرمی این اسیران دام بلا. هسته ای شدن نه تنها جمهوری اسلامی را در جهان مطرح خواهد کرد بلکه موقعیت ایران را به عنوان یک قدرت مسلم که در مقابل تنها ابر قدرت جهان قد بر افراشه است، مسجل می سازد.

هر رژیمی برای توجیه قدرت خود دست به ساختن تصاویری می زند که مردم را یکپارچه، یکصدا و متحد، پشتیبان خود نگه دارد. اما این وظیفهء شهروندان است که دریابند کدام تصویر واقعی است و کدام ساختگی! این نوع غرور ملی مانند غل و زنجیر، روان ما را اسیر کرده است. چشممان را نابینا و گوشمان را ناشنوا نموده. چراکه اگر روزی روزگاری به فکر رهایی بیافتیم، اگر آزادی شخصی را طلب کنیم، اگر صحبت آفتاب و روشنایی را پیش بکشیم، نخستین پرسشی که مطرح خواهد شد وجود خود جمهوری اسلامی و قدرت ولایت مطلقه فقیه خواهد بود. مسئلهء هسته ای شدن ایران دیر یا زود منتفی خواهد شد، همانند تمام مسائل دیگر چون مسئله گروگان ها، مسئله سلمان رشدی، مسئلهء کاریکاتورهای دانمارکی، مسئله خلیج فارس، اشغال عراق و افعانستان، مثل مسائل فلسطینی ها. آنچه می ماند سوء استفاده از تعصبات ملی، مذهبی و نژادی است.

در غار افلاطون، سرانجام فیلسوفی، حکیمی، آزادمنشی، دست به گسیختن غل و زنجیر می زند. از غار بیرون می آید. درد فوران نور را به چشم می خرد. به غار بازمی گردد و در آزادی دیگر اسیران می کوشد. مورد تمسخر، خشم ، غضب و تکفیر واقع می شود ولی دست از تلاش برای رهایی آنان نمی کشد، چون آسمان آفتابی واقعی را دیده است، چون طعم آزادی را چشیده است. دیگر غار تاریک پر از سایه بسنده نمی کند.

نسل جوان ما قدرت پاره کردن هر گونه زنجیری را دارد. می تواند با همان غل و زنجیر تمام بت ها را بشکند، می تواند از همان آتش، مشعلی برای پیدا کردن راه خود در ظلمت غار علم کند. آنگاه، تنها صدایی که در تمام غار طنین می افکند فریاد یکپارچهء "آزادی واقعی حق مسلم ماست" خواهد بود.

آرام حسامی
کالج مونتگومری
راکویل، مریلند
ژوئن 2008
 
 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 1:38 | 87/04/09

حريفان ايران در مرحله دوم مقدماتي جام جهاني



 

قرعه ايران از نگاه كارشناسان

 

 

پس از مشخص شدن حريفان ايران در مرحله دوم مقدماتي جام جهاني 2010، ايسنا سراغ برخي كارشناسان فوتبالي رفته و نظر آنها را درباره قرعه تيم ملي كشورشان پرسيده است. بخش‌هايي از صحبت‌هاي مربيان فوتبال در زير آمده است:

جلالي: مشكلي براي صعود نخواهيم داشت‌
مجيد جلالي، گروه ايران را در قياس با گروه ديگر، بهتر مي‌داند و معتقد است از هم اكنون بايد به جام جهاني فكر كرد: فوتبال ظريف و كند امارات و يا بازي ماشيني و خشك كره‌ شمالي نمي‌تواند مزاحمتي در راه صعود تيم ملي ايجاد كند. ضمن آن‌كه كره‌‌جنوبي نيز پس از جام جهاني 2002 روند صعودي نداشته است و طي سال‌هاي اخير همواره مقابل اين تيم برتر بوده‌ايم. به نظر من عربستان دشوارترين حريف تيم ايران است، اما در مجموع ايران مشكل خاصي براي راهيابي به جام جهاني نخواهد داشت.

ياوري: گروه بسيار دشواري است‌
محمود ياوري بر خلاف جلالي معتقد است ايران در گروه بسيار دشواري قرار گرفته است. او مي‌گويد: معتقدم بيشتر از نكات و مباحث فني حريفانمان بايد از احتمال زياد تباني دو تيم عرب (عربستان و امارات) و دو تيم كره‌اي (كره جنوبي و كره شمالي) بترسيم؛ چرا كه اين مساله مي‌تواند براحتي در اين گروه اتفاق بيفتد و ايران به تنها‌يي در ميان آنها قرار دارد. 2 تيم استراليا و ژاپن اگر مي‌خواستند همگروه‌هايشان را مشخص كنند، بهتر از اين نمي‌توانستند حريف بچينند!

كربكندي: بايد تدارك مناسبي داشته باشيم‌
رسول كربكندي تدارك و برنامه‌ريزي مناسب را تنها راهكار موثر براي صعود به جام جهاني مي‌داند و در مورد قرعه ايران مي‌گويد: كره جنوبي و كره شمالي تيم‌هاي سرعتي هستند و نوع فوتبال‌شان به گونه‌اي است كه با وجود شكست ناپذير نبودن، اما براي از پيش رو برداشتن‌شان نيازمند طرح‌ريزي و تفكر هستيم. عربستان نيز در اين گروه تيم صاحب سبكي است، ضمن اين‌كه ما تجربه‌ بازي با امارات را نيز داشته‌ايم. اما بي‌ترديد آنها در اين مرحله به مراتب قوي‌تر و بهتر بازي مي‌كنند. با اين حال اگر برنامه‌هاي تمريني و تداركاتي خوبي پيش از اين رقابت‌ها برگزار كنيم، مي‌توانيم به موفقيت اميدوار باشيم.

درخشان: اين گروه، گروه مرگ است‌
حميد درخشان با اين دلايل، گروه ايران را گروه مرگ لقب داد: كره‌شمالي تيم بسيار خوبي است كه به آساني از گروه خود صعود كرد. عربستان نيز همواره براي ايران دردسرساز بوده است. درباره‌ كره‌ جنوبي نيز بحثي وجود ندارد.
آنها همواره در مقابل ايران تيم خوبي بوده‌اند. ما در مرحله‌ مقدماتي برابر امارات نيز چندان آسان پيروز نشديم بنابراين هيچ كدام از حريفانمان را نمي‌توانيم آسان بدانيم. به نظر من اگر تيم ملي مي‌خواهد از اين گروه صعود كند، بايد از همين امروز برنامه‌ريزي و كار خود را آغاز كند.


 

برنامه مرحله مقدماتي جام جهاني در قاره آسيا اعلام شد

 

 

كنفدر اسيون فوتبال آسيا روز جمعه برنامه مرحله مقدماتي رقابت‌هاي جام جهاني را اعلام كرد.

بر اساس اين برنامه تيم ملي فوتبال ايران در نخستين ديدار خود در اين مرحله مقدماتي به مصاف تيم عربستان مي‌رود.

گروه بندي و برنامه اين رقابت‌ها به شرح زير است :
گروه اول : تيم‌هاي ملي فوتبال استر اليا، ژ اپن ، بحرين ، ازبكستان و قطر

* ديد ارها ي دور رفت
- بحرين و ژ اپن ، ‪ ۱۶‬شهريور در بحرين
- قطر و ازبكستان ، ‪ ۱۶‬شهريور در قطر
- ازبكستان و استر اليا، ‪ ۲۰‬شهريور در ازبكستان
- قطر و بحرين ، ‪ ۲۰‬شهريور در قطر
- استر اليا و قطر، ‪ ۲۵‬شهريور در استر اليا
- ژ اپن و ازبكستان ، ‪ ۲۵‬شهريور در ژ اپن
- قطر و ژ اپن ، ‪ ۲۸‬مهر در قطر
- بحرين و استر اليا، ‪ ۲۸‬مهر در بحرين
- ازبكستان و بحرين ، ‪ ۲۳‬بهمن در ازبكستان
- ژ اپن و استر اليا، ‪ ۲۳‬بهمن در ژ اپن

* ديد ارها ي دور برگشت
- ژ اپن و بحرين ، ‪ ۸‬فروردين ‪ ۸۸‬در ژ اپن
- ازبكستان و قطر، ‪ ۸‬فروردين ‪ ۸۸‬در ازبكستان
- استر اليا و ازبكستان ، ‪ ۱۲‬فروردين در استر اليا
- بحرين و قطر، ‪ ۱۲‬فروردين در بحرين
- قطر و استر اليا، ‪ ۱۶‬خرد اد ‪ ۸۸‬در قطر
- ازبكستان و ژ اپن ، ‪ ۱۶‬خرد اد ‪ ۸۸‬در ازبكستان
- ژ اپن و قطر، ‪ ۲۰‬خرد اد ‪ ۸۸‬در ژ اپن
- استر اليا و بحرين ، ‪ ۲۰‬خرد اد ‪ ۸۸‬در استر اليا
- بحرين و ازبكستان ، ‪ ۲۷‬خرد اد ‪ ۸۸‬در بحرين
- استر اليا و ژ اپن ، ‪ ۲۷‬خرد اد ‪ ۸۸‬در استر اليا
گروه دوم : كره جنوبي ، اير ان ، عربستان سعود ي ، كره شمالي و امار ات متحده عربي

* ديد ارها ي دور رفت
- عربستان و اير ان ، ‪ ۱۶‬شهريور در عربستان
- امار ات متحده عربي و كره شمالي ، ‪ ۱۶‬شهريور در امار ات - كره شمالي و كره جنوبي ، ‪ ۲۰‬شهريور در كره شمالي
- امار ات متحده عربي و عربستان ، ‪ ۲۰‬شهريور در امار ات - كره جنوبي و امار ات متحده عربي ، ‪ ۲۵‬شهريور در كره جنوبي - اير ان و كره شمالي ، ‪ ۲۵‬شهريور در اير ان
- امار ات متحده عربي و اير ان ، ‪ ۲۸‬مهر در امار ات
- عربستان و كره شمالي ، ‪ ۲۸‬مهر در عربستان
- كره شمالي و عربستان ، ‪ ۲۳‬بهمن در كره شمالي
- اير ان و كره جنوبي ، ‪ ۲۳‬بهمن در اير ان

* ديد ارها ي دور برگشت
- اير ان و عربستان ، ‪ ۸‬فروردين ‪ ۸۸‬در اير ان
- كره شمالي و امار ات متحده عربي ، ‪ ۸‬فروردين ‪ ۸۸‬در كره شمالي - كره جنوبي و كره شمالي ، ‪ ۱۲‬فروردين ‪ ۸۸‬در كره جنوبي
- عربستان و امار ات متحده عربي ، ‪ ۱۲‬فروردين ‪ ۸۸‬در عربستان - امار ات و كره جنوبي ، ‪ ۱۶‬خرد اد ‪ ۸۸‬در امار ات
- كره شمالي و اير ان ، ‪ ۱۶‬خرد اد ‪ ۸۸‬در كره شمالي
- اير ان و امار ات متحده عربي ، ‪ ۲۰‬خرد اد ‪ ۸۸‬در اير ان - كره جنوبي و عربستان ، ‪ ۲۰‬خرد اد ‪ ۸۸‬در كره جنوبي
- عربستان و كره شمالي ، ‪ ۲۷‬خرد اد ‪ ۸۸‬در عربستان
- كره جنوبي و اير ان ، ‪ ۲۷‬خرد اد ‪ ۸۸‬در كره جنوبي
در پايان اين مرحله از رقابت ها؟ دو تيم برتر هر گروه به طور مستقيم راهي جام جهاني ‪ ۲۰۱۰‬آفريقاي جنوبي مي‌شوند و دو تيم سوم هر گروه در مرحله حذفي دو بازي رفت و برگشت را برگزار خواهند كرد تا سهميه پنجم آسيا مشخص شود.

تيم پنجم آسيا نيز در دو ديدار رفت و برگشت به مصاف نماينده قاره اقيانوسيه خواهد رفت تا تيم برتر جواز حضور در جام جهاني آينده را بدست آورد.


 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 1:21 | 87/04/09

جاي ديگري بودم، مجسمه‌ام را مي‌ساختند



 

دايي: جاي ديگري بودم، مجسمه‌ام را مي‌ساختند

 

 

علي دايي معتقد است اگر با اين همه افتخار در كشور ديگري زندگي مي‌كرد، مجسمه‌اش را ساخته و در ميادين نصب مي‌كردند. سرمربي تيم ملي فوتبال چهارشنبه شب در برنامه مثلث شيشه‌اي روبه‌روي رضا رشيدپور نشست تا در برنامه‌اي كه قرار بود با شفاف‌سازي، سوالات و شبهه‌هاي مربوط به وي را برطرف كند؛ ديگر‌بار گاردهاي غيرمتعارف گرفته، به سوالات زيادي دامن بزند.


مجري برنامه كه مي‌خواست ابتدا اين طور نشان دهد كه مهندس علي دايي از كوره در نمي‌رود و اين‌طور كه مي‌گويند برخوردهاي خشمگينانه ندارد، تا وقتي به طور طبيعي با وي گپ زد كه وارد خط قرمز سرمربي نشده بود؛ چرا كه وقتي پرسيد مبلغ قراردادتان با فدراسيون چقدر است، دايي در مقابل او نيز گارد گرفت و تكرار كرد كه اين مساله شخصي است و به كسي ربط ندارد.

جالب اين‌كه دايي از رشيدپور خواست كه ميزان دريافتي‌اش را از مثلث شيشه‌اي بگويد و وقتي مجري برنامه صادقانه گفت: شبي 100 هزار تومان براي اجراي برنامه مي‌گيرد، دوباره از بيان مبلغ قراردادش طفره رفت و گفت: رقم قرارداد محرمانه است و به خودم ربط دارد. فقط اين را بگويم كه اگر 5 ميليارد هم بگيرم، كم است.

سرمربي تيم ملي فوتبال در شرايطي ذهن بينندگان را به اين سمت برد كه در فوتبال اروپا، بازيكن از مبلغ قرارداد هم‌تيمي‌اش خبر ندارد كه بلافاصله با بيان اين مساله كه مبلغ قراردادش بسيار كمتر از مربيان قبلي تيم ملي است، اساس اظهارنظرش را زير سوال برد. بي‌شك اگر رقم قراردادها محرمانه است، دايي نيز نبايد از رقم قرارداد برانكو و امير قلعه‌نويي آگاه مي‌بود.به هر حال بد نيست در اينجا به گوشه‌اي از اظهارنظرهاي دايي در برنامه چهارشنبه‌شب مثلث شيشه‌اي اشاره كنم:

‌اگر من در هر كشور ديگري زندگي مي‌كردم و به اين ميزان از افتخارات براي فوتبال كشورم دست مي‌يافتم، مجسمه‌ام را مي‌ساختند و در ميادين شهر نصب مي‌كردند.

از توجه رئيس‌جمهور به مسائل فوتبال و بويژه درخصوص موضوع علي كريمي ممنونم، اما براي من،‌ آمادگي بازيكنان مهم است نه اسم و شهرت آنها. در حال حاضر علي كريمي در هيچ تيمي بازي نمي‌كند و ميزان آمادگي‌اش مشخص نيست. به طور مسلم اگر كريمي آماده باشد، به تيم ملي دعوت خواهد شد.

عده‌اي دوست نداشتند تيم ملي با علي دايي به دور دوم صعود كند. براي همين هم در يك برنامه تلويزيوني مسابقه SMS مي‌گذارند كه آيا تيم ملي به دور دوم صعود مي‌كند يا خير؟!

اين‌كه مي‌گويند به ماشين دايي اسيد ريخته‌اند، دروغ محض است و آدم از شنيدن اين حرف‌ها مي‌خواهد از تعجب، عاج فيل در آورد.

من با داشتن بيش از 150 مسابقه ملي در كارنامه‌ام فاصله زيادي از اين حيث با علي كريمي با 84 بازي ملي دارم بنابراين چرا بايد كريمي را بازي ندهم كه وي به ركوردم نرسد.

آمار دايي در حالي اعلام مي‌شود كه علي‌كريمي 109 بازي ملي و 39 گل زده در كارنامه دارد و جلوي نام دايي نيز 149 بازي ملي و 109 گل زده ديده مي‌شود.


 

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 1:16 | 87/04/09

پشت پرده شرم آور سود



 

پشت پرده شرم آور 50 دقیقه ترس و اضطراب در فرودگاه اصفهان

 

کاپیتان بهروز مدرسی



حادثه اي كه براي يك فروند هواپيماي توپولف ۱۵۴ در فرودگاه اصفهان پيش آمد ، موضوعي نيست كه به سادگي از كنار آن گذشته و به آن اهميتي ندهيم زيرا معتقديم اين اتفاق زنگ خطر جدي براي مسئولان و مديران صنعت هواپيمايي كشور است تا به خود آمده و ضمن برخورد شديد با خاطيان سودجويي كه هيچ گونه ارزشي براي جان مسافران خود قائل نيستند و با تغير استاندارد هاي پرواز موجب لطمات جبران ناپذيري مي شوند . امنيت پرواز ها را تضمين كنند .

يك خبر ، چند نگاه و يك پرسش!

وقتي مردم خبر سالم نشستن پرواز چارتر شماره ۷۹۰۶ شركت هواپيمايي كاسپين به مقصد سوريه را از رسانه هاي كشور در بيست و هفتم خرداد شنيدند كه بعد از ۵۰ دقيقه پرواز بر فراز شهر اصفهان بالاخره با تلاش خلبان سالم به زمين نشسته ، شايد هرگز فكر نمي كردند كه چه خطر بزرگي جان مسافران را تهديد مي كرده است .

همچنين تعجب خواهيد كرد كه هيچ يك از مسافران نمي دانستند هواپيماي آن ها با چه مشكلي مواجه بودكه خلبان تلاش مي كرده با تخليه سوخت ( دامپينگ ) فرودي بي خطر داشته باشد ! و حتي آن خلبان حرفه اي و كار كشته هم هرگز فكرش را نمي كرد كه به خاطر مشتي دلار ، استاندارد هاي پرواز هواپيماي او را به هم زده باشند !!

به خاطر يك مشت دلار ...!

روزي كه كمپاني هاي هاليوودي فيلم سينمايي " به خاطر يك مشت دلار " را توليد مي كردند ، هرگز فكرش را نمي كردند سال ها بعد در ايران كشوري كه به عشق و دوستي معروف است . عده اي سود جو براي به دست آوردن مشتي اسكناس ، اين چنين با تغير دادن وضعيت استاندارد هواپيما و افزودن رديف هاي اضافي صندلي ، به جاي ۱۴۸ نفر مسافر ، ۱۷۹ نفر در آن جاي دهند !

علاوه بر آن با قرار دادن مقادير زيادي بار ،داخل هواپيما ، "مركز ثقل" هواپيما را بر هم زده و خلبان ، بي خبر از آن چه در هواپيما اتفاق افتاده است ، با اطمينان هواپيما را روشن كرده و به محض خزش و در لحظه كنده شدن از زمين هواپيما به خاطر سنگيني بيش از حد و به هم خوردن تعادل مركز ثقل ، دچار مشكل شده و با وجود پيمودن كل مسافت باند فرودگاه ، در انتهاي آن با تورهاي سيستم " بار ير "‌ كه ويژه نگه داري هواپيماهاي سبك است برخورد مي كند .

اخطار برج مراقبت به خلبان

مسئول برج مراقبت با مشاهده برخورد ارابه هاي فرود هواپيما با تور هاي "بار ير" و پيچيده شدن تور ها به لاستيك هاي عقب ، مطمئن مي شود هواپيما قادر به نشستن با چرخ نيست و بلافاصله موضوع را به خلبان گزارش مي كند .

كاپيتان كهنه كار از خدمه مي خواهد مشكل پيش آمده را به مسافران اعلام نکنند و در همين حال سعي مي كند با چرخيدن در اطراف شهر اصفهان سوخت داخل باك هاي هواپيما را به بيرون پمپاژ نمايد .

عمليات تخليه چيزي حدود پنجاه دقيقه به طول انجاميده و سر انجام با تمهيدات ايمني هواپيما سالم به زمين فرود مي آيد ... و مسافران بي نوا پس از ترك هواپيما مجبور مي شوند بعد از ساعت ها معطلي با هواپيمايي ديگر به مقصد دمشق پرواز كنند !

كارشناس صنعت هواپيمايي: تا سهل انگاري بعدي!!

محمود فرنودي ،كارشناس صنعت هواپيمايي و مدير فعلي يكي از آژانس هاي مسافرتي، در اين باره مي گويد :

چند روز قبل اتفاقي در اصفهان رخ داد كه اگر نگويم بي نظير، لااقل كم نظير است و اهل فن مي دانند كه سهل انگاريهاي متعددي بايد دست بدست هم بدهند تا چنين شاهكاري خلق شود !!
وی می افزاید: يكي از اصول اوليه شروع به پرواز تعيين وزن پرنده و مركز ثقل (CG)است. پرواز مذكور بشكل چارتر در اختيار يك شركت زيارتي بنام...در اصفهان است كه روزانه زوار زيادي را به مشهد و دمشق منتقل مي كند.

اين چارتر كنندگان به صرف اين كه پرواز مال خودشان است و هر كار بخواهند مي كنند بخودشان اجازه مي دهند بدون توجه به مقررات، فاصله صندلي ها را كاهش داده و تعداد بيشتري سوار كنند و ضمنا مقادير بسيار افزون تري بار را نيز حمل نمايند!

عوامل فني مانند پرسنل زميني و كاكپيت و كابين نيز به دلایلی که بر ما معلوم نیست ، مانع از این اقدام می شوند و اين مي شود كه توپولوف 150 نفره با ۱۷۹ نفر پرواز مي كند و بهنگام كنده شدن از زمين تازه متوجه مي شوند كه نمي تواند!! چرا ؟ چون سنگين است که با همت خلبان در آخرين لحظات با جمع كردن تورهاي انتهاي run way كه مخصوص هواپيما هاي ترمز بريده است!! جاكن شده و با پيچيدن تور ها بدور چرخ ها ديگر مي شود تصور كرد كه چه اتفاقي خواهد افتاد...

اين هواپيما سپس با هشدار برج كه صحنه را ديده است مجبور به خالي نمودن بنزين و بازگشت مي شود كه همين اقدام خود 50 دقيقه اضطراب و وحشت را براي مسافرين بيچاره در بر دارد و شكر خدا باز هم بخير مي گذرد تا سهل انگاري بعدي!!

سخني با مسئولان صنعت هواپيمايي

مشيت الهي بر اين بود تا اين بار هم جان عده اي زوار عاشق كه به عشق زيارت قصد دمشق را كرده بودند ، به خير بگذرد . ولي ما تا كي بايد شاهد سهل انگاري عده اي سودجو باشيم كه اين گونه با جان و سرمايه مردم بي گناه كشور ما بازي كنند ؟ سوال اين است چرا مسئوليت بارگيري و حمل مسافر به افراد بي سوادي واگذار مي شود كه حتي كوچك ترين آگاهي از استاندارد هاي پرواز نداشته و با افزودن ردیف هاي اضافي مسافران زيادي را به همراه بار فراوان به داخل هواپيما حمل مي كنند ؟

آيا صرف اجاره هواپيما به صورت چارتر ، اين اجازه را به فرد مي دهند تا خارج از ظرفيت هواپيمايي آن هم در يك مسير بين المللي هر كاري دلشان خواست انجام دهند ؟
آيا هيچ نظارتي بر كار اين گونه پرواز ها وجود ندارد ؟

به هر حال همه مي دانيم فصل مسافرت هاي هوايي آغاز شده است . و شركت هاي مسافرتي و آژانس هاي هوايي با بر گزاري تور هاي تفريحي و زيارتي و تبليغات فراواني كه در اين راه انجام مي دهند ، افراد زيادي را به سفر با هواپيما مخصوصآ به صورت چارتر ترغيب مي كنند ... حال با مسئولان و مديران محترم صنعت هوايي است تا با نظارت بيشتر بر كار اين آژانس ها به ويژه پرواز هاي چارتر جلوي سود جويي اين افراد را گرفته و به عبارتي حفظ جان مسافران را جدي بگيرند!

 

 

 

 




!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 1:14 | 87/04/09
هرگونه کپی و استفاده غیر قانونی از نوشته های این وبلاگ ممنوع می باشد