ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم
زویا زاکاریان ، ترانه سرایی بی پروا

ای طلا بانوی ناب خاوری
بسه تن دادن به نا برابری
چه کسی گفته من از تو بیشترم
چه کسی گفته تو از من کمتری
شرم قصه ی من سکوت من
بی سبب هرگز نبود غروب تو
من شریک جرم آزار توام
در لباس یاور و محبوب تو
...
...
ترانه سرا باید آیینه ی احساسات مردم باشد ، سرشار از فریاد خفه شده ی بینوایان ، تفکر به بلوغ رسیده ی اهل اندیشه ، هم درد داغ داران را بداند و هم طعم گرم عشق را بشناسد ، سکاندار کشتی رؤیا ، مرحمی برای زخم و تیغی برای زشتی ، هم نیاز اقشار مختلف جوان و کهن سال و الزامات اجتماعی را بشناسد و هم ابعاد درونی آدمی را با کلمات خود به زیبایی کالبد گشایی کند و...
آری و ترانه ی نوین ایران ترانه سرایان بزرگی را به خود دیده است که همگی آنها توضیحات مذکور را به تناسبهای متفاوت در خود جای داده اند.
اما در بین ترانه سراهای بزرگ کمتر ترانه سرایی را می شناسیم که با صراحت تمام و به دور از هر نوع تکلف و پیرایه ای ، نقد حقایق تلخ و تیز روزگار و آدمی را به سرزمین ترانه بکشاند.
زویا زاکاریان ترانه سرای بزرگ و مسؤل ما ، بی پروا ترین ترانه سرایی است که سراغ داریم . ترانه هایی که نیاز به ترجمه و معناشناسی ندارند و در عین سادگی وروان بودن ، با صراحتی مثال زدنی تمامی اصول بی پایه و دیکتاتوری را به چالش می کشد.
برهم زدن هنجارهای فرسودهء رسوخ کرده در تاروپود زندگی در ترانه های زاکاریان اتفاق می افتد و آن هنجارهای غلط را به زیر سؤال میبرد.
ایجاد تحرک فکری در ذهن مخاطب نسبت به سنتهای منسوخ آدمی توسط صراحت لهجه ی زویا زاکاریان کاملاً بی پروا به چشم می خورد.
نکتهء قابل تحسینی که در تک تک ترانه های خانم زاکاریان به چشم می خورد این است که ایشان بزرگترین مشکلات عصیان کننده را با زبانی ساده و بی پرده به قدری روان بیان کرده و نقد می کند که برای هر قشری قابل درک است وکمتر نیاز به برگذاری میزگردهای متداول جهت روشن شدن مقصود ترانه سرا دارد و بازهم جای تقدیر فراوان است که زویا زاکاریان با وجود تمامی این توصیفات ، بسیار بسیار بی پرده،بدون تعارف و پنهان کاری با صراحتی فوق العاده بزرگترین مصائبی را که ترانه سرایان دیگر جهت حفظ امنیت حرفه اشان و از بین نرفتن بازار کاریشان ، یا به آنها نمی پردازند و یا بسیار کم و غیر مستقیم اشارهایی به آنها می کنند؛در ترانه هایشا به چالشی عمیق می کشد.
اوج این خصیصه ی نادر در ترانه های اخیر ایشان به وضوح به چشم می خورد . دو ترانه ای که سرشارند از همین مضامین . بانوی خاوری و من اگه خدا بودم ، که توسط آوازخوان محبوب ، قهار وپرافتخار موسیقی و ترانه ی نوین ، ابراهیم حامدی (ابی) ، با سبکی فاخر اجرا شد.
اگرچه ویدئوی زیبای آقای مسلم منصوری که برای ترانه ی بانوی خاوری ساخته شده بود به دلیل خود سانسوری رسانه های وطنی ! بصورت ناقص پخش گردید ولی همین مساله نشان از بزرگی سخن این ترانه ی موفق دارد .

زویا زاکاریان عاشقانه هایی ناب و سرشار از توصیفات فوق العاده نیز در ترانه های خود دارد . به راستی که ایشان طعم گرم عشق را بسیار خوب می شناسند.
ایشان با تکنیک خاصی که دارند در سرودن ترانه بسیار موفق عمل کرده اند.
زویا زاکاریان هنرمندی بی آلایش ، به دور از دو رنگی و نجیب؛بی پروا ترین ترانه سرای ترانه ی نوین...
آری نه تنها تمامی ویژگی های یک ترانه سرای بزرگ که در ابتدای این مقاله به آنها اشاره کردیم در وجود خانم زویا زاکاریان آشکارا به چشم میخورند بلکه باید صفت بی پروا بودن را نیز از این به بعد به همراه نام ایشان به یاد بیاوریم .
صمیمانه از خداوند متعال خواستار خوشبختی و پیروزی خانم زویا زاکاریان و خانوادهء محترم ایشان می باشیم .
مسعود کیمیایی؛ عمر به عمر، فیلم به فیلم
|
یک یادداشت - این بار طولانی - دیگر به مناسبت سالگرد تولد مسعود کیمیایی
| |
![]() |
|
|
با تشکرازدوست خوبم امیررضا نوریپرتو
| |
10 جدایی مشهور سینمای ایران
|
10 جدایی مشهور در تاریخ سینمای ایران
| |
|
|
|
|
روحانگيز سامينژاد/همسرش ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آنقدر براي ايرانيها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستانها نمايش داده شد و به عنوان پرفروشترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روحانگيز سامينژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سالهاي بعد کمي شايعتر شد و به يکي از ويژگيهاي زوجهاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق زوجهاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوجهاي سينمايي را ميتوان مثال زد که سالهاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي ميکنند. سوسن تسليمي/داريوش فرهنگ سي و پنج سال پيش، داريوش فرهنگ آدم خيلي معروفي بود و سوسن تسليمي را كسي نميشناخت، اما پس از ازدواج و در سالهاي دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسليمي شهرتي فراوان پيدا كرد. در اين سالها اگرچه داريوش فرهنگ فيلمساز بود و بعضي كارهايش خيلي مطرح شد، اما حضور ثابت تسليمي در فيلمهاي بهرام بيضايي، اين بازيگر هنرمند را به اوج رساند. اين دو كه از طريق گروه تئاتر پياده با همديگر آشنا شده بودند، پس از مدتها زندگي مشترك سرانجام فرصت پيدا كردند تا در فيلم «شايد وقتي ديگر» ساخته بهرام بيضايي، نقش زن و شوهر را بازي كنند. تسليمي، پس از اين فيلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز يكي از چهرههاي سرشناس تئاتر سوئد است. اما داريوش فرهنگ مانده و فيلمسازي و بازيگري را تا امروز ادامه داده است. خسرو شكيبايي/تانيا جوهري شايد خيليها ندانند كه شكيبايي در دهه 40 كار خودش را با دوبلوري شروع كرد و پس از ناكامي در اين رشته به تئاتر رفت و سالها گذشت تا دوباره با فيلم «خط قرمز» مسعود كيميايي به سينما بازگشت. تانيا جوهري هم در همان سالهاي دهه 50 بازيگر تئاتر بود. اين رابطه كه منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هيچ يك از اين دو، آدمهاي معروفي نبودند و در سالهاي بعد در حرفهشان سرشناس شدند. شكيبايي سالها بعد به یکی از محبوبترین بازیگران تاریخ سینمای ایران تبدل شد اما تانيا جوهري در سالهاي اخير بسيار كمكار شده است. جالب است كه مشهورترين فيلم شكيبايي يعني«هامون»، داستان مرد روشنفكري است كه تمايلي براي جدايي از همسرش ندارد اما زن و خانوادهاش اصرار دارند كه اين جدايي هر چه زودتر اتفاق بيفتد. آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسندهاي تواناست، سالها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلمهاي علي حاتمي (سوتهدلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کمکم داشت به بازيگري توانا تبديل ميشد. شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانهاي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيليها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت ميكنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفهايشان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهرههاي فعال در حيطه کاري خود هستند. ابوالفضل پورعرب/ آناهيتا نعمتي زماني كه ابوالفضل پورعرب با آناهيتا نعمتي ازدواج كرد، بازيگر بسيار معروفي بود. او محبوبيتش را كه با بازي در فيلم «عروس»، ساختهي بهروز افخمي، به دست آورده بود؛ تا سالها حفظكرد.از آن طرف، آناهيتا نعمتي تازه با فيلم خوشساخت «هيوا»، ساختهي رسول ملاقليپور، وارد سينما شده بود و به عنوان يك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از اين ماجرا حدود 8 سال ميگذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سير نزولي را در كارش تجربه كرد و آناهيتا نعمتي هم در حاشيهي سينماي ايران به كار خود ادامه داد.حالا اين روزها پس از سالها جدايي اين زوج هنرمند، هم آناهيتا نعمتي دوباره به سينماي جدي بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلويزيون پركارتر شده است. بابك رياحي پور/مهتاب كرامتي بابک رياحي پور يکي از معروفترين نوازندههاي ايراني با ساز تخصصي گيتار باس است و در زمينه موسيقي راک فعاليت ميکند. او در آلمان موسيقي را آموخته، آن را در ايران ادامه داده و با خوانندههايي مثل محمد نوري و گروههايي مثل اوهام و آويژه که نوعي موسيقي تلفيقي را دنبال ميکردهاند، همکاري داشته است.مهتاب کرامتي از سال 1377 با بازي در فيلم «مردي از جنس بلور» پايش به سينماي ايران باز شد.جالب اين که رياحي پور زودتر از کرامتي به سينما آمده بود. او در سال 1374 براي موسيقي فيلم «فاتح» نوازندگي کرده بود؛ کاري که بعدها رياحي پور کمتر سراغ آن رفت. ولي مهتاب کرامتي با جديت، حضور در سينما و تلويزيون را ادامه داد و رشد كرد و خيلي زود به ستاره سينماي ايران تبديل شد. حالا مهتاب کرامتي تنها زندگي ميكند و علاوه بر بازيگري و فعاليت در يونيسف، در يك موسسه طراحي و توليد لباس هم حسابي مشغول ست. نيما بانكي/ ليلي رشيدي خانم رشيدي سواي اين كه دختر احترامالسادات برومند و داود رشيدي است و از بچگي در محافل هنري بزرگ شده، بازيگر خوبي هم هست. بيشتر ما او را با «مادرخانمي زيزيگولو» ميشناسيم. اما بعضيها شايد بولتن جشنواره فيلم كودك را به ياد بياورند که عكسهاي كودكي او را در کنار ليلا حاتمي به چاپ رسانده بود. اين دو ليلي و ليلاي محبوب، از كودكي همبازي بودهاند؛ هرچند بعدها، ليلي يك چهره تلويزيوني شد اما ليلا يك ستاره سينما.ليلي رشيدي همسر پيشين نيما بانكي است كه به اندازه رشيدي مشهور نيست اما در عكاسي استعداد داشت و رفتهرفته در كارش به موفقيت دست پيدا كرد تا اينکه امروزه به چهرهاي مطرح در عالم تبليغات تبديل شده است. نيما بانكي را اگر از «پرايد تهران يازده» به ياد نداشته باشيد، در آگهيهاي سامسونگ با لباس برزيل، يا با كت و شلوار در حالي که پايش را از قاب السيدي بيرون گذاشته، ديدهايد. حاصل زندگي مشترك اين دو، پسري است كه با مادرش پيش خانواده رشيدي زندگي ميكند. يوسف مراديان / سارا خويينيها همين اواخر بود كه از سارا خويينيها فيلم پر حرف و حديث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفادههاي متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندي پيش از تلويزيون هم سريالي پخش ميشد كه داستانش درباره سياوش و رستم شاهنامه بود و نقش سياوش را مراديان بازي ميكرد.خويينيها در «معصوميت از دست رفته» هم بازي خوبي داشت اما نقشي كه مراديان در «سربازهاي جمعه» بازي كرد، به هر دليل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نيامد. اين دو بازيگر كه زماني با يكديگر زير يك سقف زندگي ميكردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعاليت قبليشان كه همان بازيگري در سينما و تلويزيون است ادامه ميدهند؛ از جمله خويينيها که چهرهاش را در نقش اصلي «بيصدا فرياد کن» حتما ديدهايد. فريبرز عرب نيا/آتنه فقيه نصيري عربنيا که اغلب، او را با بازيهاي چشمگيرش در فيلمهاي مسعود کيميايي، مانند«سلطان» و «ضيافت»، به خاطر ميآورند، در فيلمي با موضوع طلاق نيز ايفاي نقش کرده است. او در اين فيلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نيكي كريمي) جدا شده و مانع احقاق حق او براي تصاحب بچه ميشود. آتنه فقيهنصيري نيز که در فيلمها و سريالهاي متعددي ايفاي نقش کرده است، با بازي خوبش در نقش «خاله سارا» در يک سريال تلويزيوني، نگاهها را به خود متوجه کرد. فريبرز عرب نيا/عسل بدیعی فريبرز عربنيا به ترتيب با آتنه فقيهنصيري و عسل بديعي ازدواج كرد و از آنها جدا شد. درخشش عسل بديعي نيز از بازي در فيلم «بودن يا نبودن»، ساختهي کيانوش عياري، شروع شد.
| |
انعكاس
|
نگاهي به فيلم «انعكاس» ساخته رضا كريمي
| |
|
|
|
|
ويژگي اصلي فيلمنامه "انعكاس" تظاهر آن به دوري از كليشه هاست. مي گويم تظاهر ولي اصلا منظورم آن نيست كه "كريمي" ها(نويسنده و كارگردان) به اينكه فيلمي فراتر از سطح مبتذل فيلمهاي مثلث عشقي دار بسازند متعهد و معتقد نبوده اند. بيشتر مي خواهم در مورد آنچه به عنوان "انعكاس" روي پرده سينما ديده ام بنويسم، فيلمي كه در اين گرماي تابستان وقت گذاشته ام و براي ديدنش به سينما رفته ام. هسته اصلي داستان قصه كهن بازتاب اعمال در همين زندگي دنيايي است. اينكه هركس نتيجه عملش(شايد بهتر باشد بگوييم عين عملش) را در همين دنيا مي بيند و آنچه بدان فكر مي كند و انجام مي دهد، از نيك و بد، مطمئنا به سرش خواهد آمد. خوب، چنين الگويي هم در متن و حاشيه اديان وجود دارد و هم جامعه شناسان و روان شناسان به آن اذعان دارند و هم اينكه هريك از ما معمولا در زندگي شخصيمان نمونه اي از چنين قاعده اي را به چشم ديده ايم .پس كسي در اصل ماجرايي كه "انعكاس" به دنبال نمايش آن است بحثي ندارد.(هرچند ديدگاه مخالف فيلمساز_جامعه شناس_ روان شناس بزرگي چون "وودي آلن" و فيلم درخشانش يعني"امتياز نهايي" هم هست كه در انتهاي يادداشت به آن خواهم پرداخت) داستان از اين قرار است كه پسر و دختري در گذشته دلباخته هم بوده اند(سينا و نسيم_حميد گودرزي و مهناز افشار) و به دليل نامعلومي از هم جدا شده اند. ما داستان را از جايي پي مي گيريم كه اين دو پس از پنج سال و در حالي كه هردو ازدواج كرده اند يكديگر را در فرودگاه ملاقات مي كنند و براي ساعتي همسفر مي شوند. همزمان شوهر نسيم(شهروز_كامبيز ديرباز) در اصفهان با تله همكارش كه زني است به نام فرشته(شهره قمر) مواجه مي شود كه براي به دام انداختن او از هيچ ترفندي فروگذار نمي كند. فيلم درپي اثبات اين نكته است كه چون شهروز به همسرش خيانت نمي كند، متقابلا نسيم نيز از آزمون وفاداري سربلند بيرون مي آيد و به او وفادار مي ماند. كاري به ضعفهاي اجرايي، بازي بازيگران(به خصوص حميد گودرزي)، اغراقها و وصله هاي گل درشت و نچسب فيلم ندارم و فقط مي خواهم در مورد ايده داستان بحث كنم كه به نظرم از جمله مهمترين مضامين و مولفه هاي انسان شناختي است. اينكه به راستي تعريف وفاداري و خيانت در يك رابطه عاشقانه چه ويژگيهايي دارند و اصل انعكاس دنيايي اعمال چگونه قابل دراماتيزه شدن است. در "انعكاس" سينا قهرمان منفي داستان است، سوال اول اين است: چرا؟ بر اساس كدام اصل اخلاقي مي توان به سينا حق نداد كه وقتي پس از پنج سال دوري از عشقي كه به ناگهان و بي دليل او را در سرگرداني رها كرده و رفته است به او برمي خورد، به اعتراض و با عتاب نپرسد، كه چرا؟ فيلمنامه مي خواهد به ما بگويد كه سينا به ناحق وارد حريم محترم زندگي يك خانواده شده و مي خواهد آنرا به هم بريزد، قبول ولي اين وسط رفتاري كه نسيم با سينا كرده(بي دليل او را رها كرده و رفته است)چه مي شود؟ اسم اين رفتار چيست؟ مثبت است يا منفي؟ اصلا فيلمنامه نويس حقي براي سينا قائل است يا از نظر او هريك از طرفين يك رابطه عاشقانه هروقت كه دلشان بخواهد حق دارند ديگري را رها كنند و به دنبال زندگيشان بروند؟ سوال دوم: تكليف همسر سينا(مژده_بيتا سحرخيز) اين وسط چيست؟ شهروز به همسرش خيانت نمي كند و نتيجه اش را مي بيند، نسيم با خدا معامله مي كند و جوابش را با زنده ماندن سينا دريافت مي كند، سينا هم كه ظاهرا دارد تاوان مزاحمتش براي يك خانواده محترم را مي پردازد. گناه مژده كه شوهرش را بي علاقه به خود مي يابد و او را از دست مي دهد( و بالطبع زندگيش از هم مي پاشد) چيست؟ اگر نگاه فيلمنامه نويس به قاعده انعكاس دنيايي اعمال يك نگاه كلي است و براي نمايش و اعلان همين نگاه فيلم "انعكاس" را ساخته است مژده در چنين دنيايي نوعي پارادوكس است. خيلي راحت مي شد شخصيت سينا را در فيلمنامه مجرد طراحي كرد، اينطوري هم مشكلي كه گفتم حل مي شد و هم اينكه ازدواج مجدد نكردن با خصوصيات يك عاشق شكست خورده و پريشان بيشتر همخواني دارد. سوال سوم: مولفه هاي اخلاقي به خصوص در حوزه اخلاق فردي آنقدر پيچيده و غيرقابل پيش بيني هستند كه نويسندگان و فيلمسازان بزرگ سعي مي كنند كمتر در موردشان حكم كلي صادر كنند. به نظرم مشكل اصلي "انعكاس" نيز همين است. اين قضيه وقتي مضامين ديني هم وارد بحث شوند اهميت بيشتري مي يابد. مثلا مي شود پرسيد كه اگر شهروز در دام فرشته گرفتار مي شد و در عين حال همسرش همچنان به او وفادار مي ماند اصل انعكاس اعمال زير سوال مي رفت؟ يا بالعكس؟ موخره: نگاهي به فيلمهاي مطرح دنيا در حوزه اصول اخلاقي اي چون وفاداري، خيانت و انعكاس اعمال مي تواند معيار خوبي براي سنجش "انعكاس" باشد. " امتياز نهايي" وودي آلن به شكلي استادانه و با ظرافت تمام اصل انعكاس اعمال و تاوان فردي را زير سوال مي برد و حتي آن را مسخره مي كند. صحنه اي كه روح مقتولان "كريس" حاضر مي شوند و او را از تاوان سخت عمل ناثوابش مي ترسانند و تصوير رهايي طعنه آميز و مسخره كريس از تعقيب قضايي(در حقيقت پايمال شدن خون آن دو زن كشته شده) تلخند آلن به نظام تجسم دنيايي اعمال است.(هرچند آلن سالها پيش از ساخت "امتياز نهايي" در مصاحبه اي كه با "استيگ بورگمان" كرده است و در ايران توسط انتشارات فانوس خيال به چاپ رسيده است، اعتقاد خود به زندگي پس از مرگ را ابراز داشته و مي گويد كه انتقاد اصلي وي از نظام ديني اطرافش است.) نمونه هاي ديگري چون "بي وفا" (آدريان لين)، "پستچي هميشه دوبار زنگ مي زند" (باب رافلسون)، "آسمان، سرپناه" (برناردو برتولوچي)، "آسمان وانيلي"(كمرون كرو) و حتي فيلمهايي چون"بابل"(ايناريتو) يا "پيش از آنكه شيطان بفهمد مرده اي"(سيدني لومت)، همه و همه از نگاه محتاط و دست به عصاي فيلمسازان مطرح و فيلمهاي موفق به مقوله پيچيده رفتارهاي انساني حكايت مي كند.(تازه اينها غير از نگاههاي مازوخيستي فيلمسازاني چون پازوليني به اين مقوله است) دليل اين امر چيزي نيست مگر پيچيدگي روابط و رفتارهاي انسان كه در موضوع حساس عشق بيشتر به چشم مي آيد. كاش "كريمي" اين پيچيدگي را بهتر درك مي كرد و در فيلمش بيشتر "انعكاس" مي داد. ويژگي اصلي فيلمنامه "انعكاس" تظاهر آن به دوري از كليشه هاست. مي گويم تظاهر ولي اصلا منظورم آن نيست كه "كريمي" ها(نويسنده و كارگردان) به اينكه فيلمي فراتر از سطح مبتذل فيلمهاي مثلث عشقي دار بسازند متعهد و معتقد نبوده اند. بيشتر مي خواهم در مورد آنچه به عنوان "انعكاس" روي پرده سينما ديده ام بنويسم، فيلمي كه در اين گرماي تابستان وقت گذاشته ام و براي ديدنش به سينما رفته ام. هسته اصلي داستان قصه كهن بازتاب اعمال در همين زندگي دنيايي است. اينكه هركس نتيجه عملش(شايد بهتر باشد بگوييم عين عملش) را در همين دنيا مي بيند و آنچه بدان فكر مي كند و انجام مي دهد، از نيك و بد، مطمئنا به سرش خواهد آمد. خوب، چنين الگويي هم در متن و حاشيه اديان وجود دارد و هم جامعه شناسان و روان شناسان به آن اذعان دارند و هم اينكه هريك از ما معمولا در زندگي شخصيمان نمونه اي از چنين قاعده اي را به چشم ديده ايم .پس كسي در اصل ماجرايي كه "انعكاس" به دنبال نمايش آن است بحثي ندارد.(هرچند ديدگاه مخالف فيلمساز_جامعه شناس_ روان شناس بزرگي چون "وودي آلن" و فيلم درخشانش يعني"امتياز نهايي" هم هست كه در انتهاي يادداشت به آن خواهم پرداخت) داستان از اين قرار است كه پسر و دختري در گذشته دلباخته هم بوده اند(سينا و نسيم_حميد گودرزي و مهناز افشار) و به دليل نامعلومي از هم جدا شده اند. ما داستان را از جايي پي مي گيريم كه اين دو پس از پنج سال و در حالي كه هردو ازدواج كرده اند يكديگر را در فرودگاه ملاقات مي كنند و براي ساعتي همسفر مي شوند. همزمان شوهر نسيم(شهروز_كامبيز ديرباز) در اصفهان با تله همكارش كه زني است به نام فرشته(شهره قمر) مواجه مي شود كه براي به دام انداختن او از هيچ ترفندي فروگذار نمي كند. فيلم درپي اثبات اين نكته است كه چون شهروز به همسرش خيانت نمي كند، متقابلا نسيم نيز از آزمون وفاداري سربلند بيرون مي آيد و به او وفادار مي ماند. كاري به ضعفهاي اجرايي، بازي بازيگران(به خصوص حميد گودرزي)، اغراقها و وصله هاي گل درشت و نچسب فيلم ندارم و فقط مي خواهم در مورد ايده داستان بحث كنم كه به نظرم از جمله مهمترين مضامين و مولفه هاي انسان شناختي است. اينكه به راستي تعريف وفاداري و خيانت در يك رابطه عاشقانه چه ويژگيهايي دارند و اصل انعكاس دنيايي اعمال چگونه قابل دراماتيزه شدن است. در "انعكاس" سينا قهرمان منفي داستان است، سوال اول اين است: چرا؟ بر اساس كدام اصل اخلاقي مي توان به سينا حق نداد كه وقتي پس از پنج سال دوري از عشقي كه به ناگهان و بي دليل او را در سرگرداني رها كرده و رفته است به او برمي خورد، به اعتراض و با عتاب نپرسد، كه چرا؟ فيلمنامه مي خواهد به ما بگويد كه سينا به ناحق وارد حريم محترم زندگي يك خانواده شده و مي خواهد آنرا به هم بريزد، قبول ولي اين وسط رفتاري كه نسيم با سينا كرده(بي دليل او را رها كرده و رفته است)چه مي شود؟ اسم اين رفتار چيست؟ مثبت است يا منفي؟ اصلا فيلمنامه نويس حقي براي سينا قائل است يا از نظر او هريك از طرفين يك رابطه عاشقانه هروقت كه دلشان بخواهد حق دارند ديگري را رها كنند و به دنبال زندگيشان بروند؟ سوال دوم: تكليف همسر سينا(مژده_بيتا سحرخيز) اين وسط چيست؟ شهروز به همسرش خيانت نمي كند و نتيجه اش را مي بيند، نسيم با خدا معامله مي كند و جوابش را با زنده ماندن سينا دريافت مي كند، سينا هم كه ظاهرا دارد تاوان مزاحمتش براي يك خانواده محترم را مي پردازد. گناه مژده كه شوهرش را بي علاقه به خود مي يابد و او را از دست مي دهد( و بالطبع زندگيش از هم مي پاشد) چيست؟ اگر نگاه فيلمنامه نويس به قاعده انعكاس دنيايي اعمال يك نگاه كلي است و براي نمايش و اعلان همين نگاه فيلم "انعكاس" را ساخته است مژده در چنين دنيايي نوعي پارادوكس است. خيلي راحت مي شد شخصيت سينا را در فيلمنامه مجرد طراحي كرد، اينطوري هم مشكلي كه گفتم حل مي شد و هم اينكه ازدواج مجدد نكردن با خصوصيات يك عاشق شكست خورده و پريشان بيشتر همخواني دارد. سوال سوم: مولفه هاي اخلاقي به خصوص در حوزه اخلاق فردي آنقدر پيچيده و غيرقابل پيش بيني هستند كه نويسندگان و فيلمسازان بزرگ سعي مي كنند كمتر در موردشان حكم كلي صادر كنند. به نظرم مشكل اصلي "انعكاس" نيز همين است. اين قضيه وقتي مضامين ديني هم وارد بحث شوند اهميت بيشتري مي يابد. مثلا مي شود پرسيد كه اگر شهروز در دام فرشته گرفتار مي شد و در عين حال همسرش همچنان به او وفادار مي ماند اصل انعكاس اعمال زير سوال مي رفت؟ يا بالعكس؟ موخره: نگاهي به فيلمهاي مطرح دنيا در حوزه اصول اخلاقي اي چون وفاداري، خيانت و انعكاس اعمال مي تواند معيار خوبي براي سنجش "انعكاس" باشد. " امتياز نهايي" وودي آلن به شكلي استادانه و با ظرافت تمام اصل انعكاس اعمال و تاوان فردي را زير سوال مي برد و حتي آن را مسخره مي كند. صحنه اي كه روح مقتولان "كريس" حاضر مي شوند و او را از تاوان سخت عمل ناثوابش مي ترسانند و تصوير رهايي طعنه آميز و مسخره كريس از تعقيب قضايي(در حقيقت پايمال شدن خون آن دو زن كشته شده) تلخند آلن به نظام تجسم دنيايي اعمال است.(هرچند آلن سالها پيش از ساخت "امتياز نهايي" در مصاحبه اي كه با "استيگ بورگمان" كرده است و در ايران توسط انتشارات فانوس خيال به چاپ رسيده است، اعتقاد خود به زندگي پس از مرگ را ابراز داشته و مي گويد كه انتقاد اصلي وي از نظام ديني اطرافش است.) نمونه هاي ديگري چون "بي وفا" (آدريان لين)، "پستچي هميشه دوبار زنگ مي زند" (باب رافلسون)، "آسمان، سرپناه" (برناردو برتولوچي)، "آسمان وانيلي"(كمرون كرو) و حتي فيلمهايي چون"بابل"(ايناريتو) يا "پيش از آنكه شيطان بفهمد مرده اي"(سيدني لومت)، همه و همه از نگاه محتاط و دست به عصاي فيلمسازان مطرح و فيلمهاي موفق به مقوله پيچيده رفتارهاي انساني حكايت مي كند.(تازه اينها غير از نگاههاي مازوخيستي فيلمسازاني چون پازوليني به اين مقوله است) دليل اين امر چيزي نيست مگر پيچيدگي روابط و رفتارهاي انسان كه در موضوع حساس عشق بيشتر به چشم مي آيد. كاش "كريمي" اين پيچيدگي را بهتر درك مي كرد و در فيلمش بيشتر "انعكاس" مي داد.
| |





