سه داستان کوتاه
سه داستان کوتاه

۱
پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمي
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد.
پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت
. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".
۲
یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس میگذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما میتوانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!
شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس میمانیم. شرح حکایت همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمیخواهیم داشتهها و مزیتهای خود را (ماشین) از دست بدهیم
۳
روزی پیر مردی با پسرش همراه با تمام دارایی خود، یعنی یک اسب زندگی می کرد.
زندگی بر وفق مراد بود و زمان نیز می گذشت. روزی اسب پیر مرد گریخت و رفت، تمام اهل آبادی به پیر مرد می گفتند:
پیر مرد بد شانسی آوردی اسبت که رفت، دیگر چه کار می خواهی بکنی ؟
و پیر مرد با لبخند جواب می داد :همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او.
چند روز بعد اسب پیر مرد با یک گله اسب بازگشت.
همه اهل آبادی به پیرمرد می گفتند :
چه خوش شانسی که یکی رفت و چند آمد .
و پیر مرد با لبخند جواب میداد :همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .
چندی بعد پسر پیر مرد، در حال تعلیم اسبها افتاد و پایش شکست.
و باز همان اهالی به اوگفتند:
پیر مرد بد شانسی آوردی، پای پسرت شکست دست تنها شدی .
و باز همان جمله بود که: همه چیز به خوبی پیش میرود توکل بر او .
چند روز بعد از طرف حاکم فرمان رسید، که همه جوانان باید به جنگ بروند.
در آن آبادی همه رفتند اما پسر پیر مرد ماند و کمک حال پدر شد .
حال خود شما بگویید: که آیا همیشه تمام کارها ی ناخوشایند، بد شانسیست؟
یا همه کارهایه خوب، خوش شانسیست ؟
در هر صورت توکل بر او تحمل سختی ها را بیشتر می کند.
در پناهش سعادت مند باشید.
معرفی مدیران زیر ۲۹ ساله دولت نهم
معرفی مدیران زیر ۲۹ ساله اقتصادی دولت نهم و ارتباط آن ها با برخی از مدیران و صاحب منصبان دولتگروهي که توانستند در عرصه هاي مهم تصميم گيري حضور يابند جواناني بودند که تا قبل از رسيدن به اين سمت يا از شاگردان احمدي نژاد در دانشگاه علم و صنعت بودند يا از همراهان سياسي و فکري مهرداد بذرپاش
«در دولت نهم گروهي از جوانان بودند که اين تلقي را داشتند ما جاي آنها را گرفته ايم و نقشه هاي آنها به هم خورده است.» (گفت وگوي دانش جعفري با هفته نامه شهروند) اين جواناني که وزير سابق اقتصاد به آنها اشاره مي کند همان کساني هستند که در ستاد انتخاباتي احمدي نژاد فعال بودند و نقطه پيوند آنان با او به زمان شهرداري وي برمي گردد.احمدي نژاد وقتي به بهشت پا گذاشت حلقه يي از جوانان همسو و همفکرش را دور خود جمع کرد و به آنان عنوان «گروه مشاوران جوان» را داد؛ گروهي که محوريت آن برعهده مهرداد بذرپاش رئيس بسيج دانشجويي شريف، جوان 25 ساله قرار گرفت. شهردار قصد داشت با جمع کردن اين گروه جوان و همسو از نظر نگرش فکري نسل جواني را تربيت کند که آينده مديريتي کشور را برعهده گيرد. به همين دليل در ديدارهاي مردمي اش عده يي را در کنار خود جاي مي داد تا از او فنون مديريتي را بياموزند. روزگار که به روزهاي داغ انتخابات رسيد همين مشاوران جوان که در مناطق مختلف 22گانه تهران پراکنده شده بودند بلافاصله ستاد کانديداي حامي خود را برپا کردند تا در استقرار کابينه 70 ميليوني نقش فعال داشته باشند. با رسيدن احمدي نژاد به کرسي رياست جمهوري به آنان ماموريت داده شد فهرستي تهيه کنند تا بر اساس آن کابينه شايسته سالاري تشکيل شود. فهرست تهيه شده حاميان جوان رئيس جمهور منتخب شامل نام بسياري از آنان و وزارتخانه هايي بود که بايد در مسند آن قرار مي گرفتند. پيشنهادي که به مذاق احمدي نژاد چندان خوش نيامد. از سويي رئيس جمهور منتخب گرچه در ظاهر از انتخاب وزيران بدون در نظر گرفتن هيچ مصلحت انديشي سخن مي گفت اما در آن مرحله به اين نتيجه رسيده بود که سپردن وزارتخانه به مديران جواني که مهر فارغ التحصيلي مدرک آنان هنوز خشک نشده بسيار زود است، از اين رو به طرف ديگر چرخش کرد تا پست هاي موجود در دولت را به اشخاص ديگري بسپارد، اما هر وزير موظف شد با هماهنگي «گروه مشاوران جوان» که از شهرداري به پاستور منتقل کرده بود جواناني را به عنوان مشاور جوان وزير انتخاب کند. آن روزها کساني که به دولت نزديک بودند به ياد دارند که بسياري از وزيران در تعامل با مهرداد بذرپاش چگونه به دنبال يافتن شخصي بودند که فعاليت مشاور جوان رئيس جمهور و اعتماد آنان را با هم همراه داشته باشد. عمر دولت احمدي نژاد به دو سال نرسيده بود که با فرارسيدن انتخابات شوراها و کانديداتوري مهرداد بذرپاش زمزمه ها در مورد کارا نبودن اين گروه از گوشه و کنار شنيده مي شد.اين زمزمه ها زماني بلندتر شد که محمدباقر قاليباف که به تقليد از محمود احمدي نژاد تلاش کرده بود مشاوران جوان را به شيوه ديگري در شهرداري حفظ کند در پي سخنان يکي از مقام هاي عالي نظام در نقد حرکت هايي که کارآمدي و کارايي بالايي ندارد گروه مشاوران جوان شهرداري را منحل کرد.با کانديداتوري بذرپاش در انتخابات شوراها، رياست مشاوران جوان رياست جمهوري به حسين شيخ الاسلام رئيس دفتر محمود احمدي نژاد که جايگزين الهام چندشغله شده بود محول شد.آبان 85 بود که شايعه ها درباره نارضايتي از مشاوران جوان علني شد. احمدي نژاد در جمع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت پرده از اين نارضايتي برداشت. احمدي نژاد در آن روز گفت؛ هدفم از تشکيل مشاوران جوان اين بود که اولاً راه را باز کنيم تا جوانان ما که چند سال است از عرصه مديريت دور مانده اند مجدداً ارتباط شان را با دولت برقرار کنند و دوم اينکه مشاوران پل ارتباطي جوانان جامعه شوند.رئيس جمهور با بيان اين مطلب گفت؛ «آنچه از مشاوران جوان مي خواستيم تاکنون اجرايي نشده است. هدفم از تشکيل گروه مشاوران جوان اين بود که آنها پلي براي ورود جوانان به سيستم اجرايي کشور باشند که موفق نبوديم و يک سوم انتظار من از مشاوران جوان هم برآورده نشده است.» با ناکامي بذرپاش در شوراها راه براي برخي از جوانان باز شد و آنان به سمت هاي مهمي رسيدند زيرا او مديريت پارس خودرو را بر عهده گرفت. بذرپاش جايگزين اميري مديرعامل پارس خودرو شد. مديري که سال قبل از رفتن از دست هاي احمدي نژاد لوح مدير برتر را دريافت کرده و توانسته بود پارس خودرو را در يک دوره پنج ساله به سطحي برساند که در عرصه داخلي و منطقه يي حرفي براي گفتن داشته باشد. اما تقدير او براين بود که جاي خود را به بذرپاشي بدهد که به حلقه عالي مديران اجرايي وصل است.سمت جديد بذرپاش فرصتي براي مشاوران جوان تلقي شد تا آنچه را حق خود مي پنداشتند از عرصه مديريتي دولت نهم بگيرند. اين انتصاب مشاوران جوان را از پشت پرده به رو آورد. اگر تا آن روز فقط بذرپاش نماد مديران جوان فرض مي شد سمت جديد او اين امکان را فراهم آورد تا کارشناسان دريابند چگونه مديران اجرايي در عرصه هاي مختلف اقتصادي جاي خود را به مديراني مي دهند که در عمر خود 30 بهار را نديده اند. مديران جديد بايد به دليل قوانين نانوشته جاي مديران باسابقه کشور را مي گرفتند. همان هايي که دانش جعفري از آنان به عنوان مخالفان جدي خود در پيشبرد اهداف اقتصادي مبتني بر اصول اقتصاد آزاد و غيردولتي نام مي برد.گروهي که با بهره گيري از موقعيت توانستند در عرصه هاي مهم تصميم گيري حضور يابند جواناني بودند که تا قبل از رسيدن به اين سمت يا از شاگردان احمدي نژاد در دانشگاه علم و صنعت بودند يا از همراهان سياسي و فکري مهرداد بذرپاش.بذرپاش در نقطه شروع برخي از دوستان خود را به سمت هاي مهم منصوب کرد تا شايد حق دوستي را ادا کرده باشد.به جز بذرپاش، فهرست 12جوان ديگري که پست هاي مهم گرفته اند به شرح ذيل است
مسيح مشهدي تفرشي
مديرعامل پارس خودرو
سال تولد؛ 1359
تفرشي متولد سال 59 است. همراه با مهرداد بذرپاش در انتخابات شوراها شرکت کرد. پس از ناکامي با بذرپاش به پارس خودرو رفت و اکنون با حکم او مديريت پارس خودرو را بر عهده گرفته است
علي صالح آبادي
رئيس سازمان بورس و اوراق بهادار
سال تولد؛ 1357
صالح آبادي هيچ ارتباطي با مشاوران جوان ندارد. اين دانش آموخته دانشگاه امام صادق(ع) سال 57 در يکي از روستاهاي سبزوار به دنيا آمده و در کارنامه کاري خود رياست بورس کرج را دارد. از خوش شانسي او بود که بورس تهران به روزي افتاده بود که کسي دبيرکلي آن را قبول نمي کرد تا با پذيرش آن از سوي صالح آبادي اولين مسوول بورس پس از اصلاح ساختار جواني 30 ساله باشد
بابک افقهي
معاون توسعه تجارت
سال تولد؛ 1357
بابک افقهي پس از معرفي ميرکاظمي مديريت رسانه هاي وزير پيشنهادي را برعهده گرفت و پس از راي اعتماد به ميرکاظمي به عنوان مشاور جوان وي انتخاب شد. افقهي هم اکنون معاون پشتيباني رئيس سازمان توسعه تجارت است
حميدرضا عليان
مشاور مديرعامل پارس خودرو
سال تولد؛ 1356
حميدرضا عليان در ابتدا به عنوان مشاور جوان وزير صنايع و معادن مشغول به کار شد. او علاوه بر اين سمت قائم مقام حوزه مشاوران جوان نيز بود. در زمان مهرداد بذرپاش به عنوان مشاور مديرعامل پارس خودرو انتخاب شد. در کنار سمت هاي اقتصادي، عليان عضويت در هيات مديره استقلال را نيز در کارنامه خود دارد.
عبدالله سلطاني ثاني
عضو هيات مديره شرکت پلاسکوکار سايپا
سال تولد؛ 1361
سلطاني نژاد از دوستان بذرپاش است که با تلاش وي و حکم اعضاي هيات مديره سايپا انتخاب شده است.
حسن رضوي
مشاور معاونت حقوقي رئيس جمهوري
سال تولد؛ 1358
رضوي يکي ديگر از مشاوران جوان است که علاوه بر سمت مشاورت در ساختمان کوثر رياست جمهوري نيز مسووليت برعهده دارد.گفته مي شود او از وزارت علوم بورسيه تحصيل در يکي از کشورهاي خارجي را دريافت کرده است
سيدمحسن نبوي
عضو هيات مديره شرکت سرمايه گذار ي خارجي
سال تولد؛ 1358
محسن نبوي داماد محمود زريبافان از مشاوران جوان وزير امور اقتصادي بود. نبوي پس از چندي از سمت مشاور جوان وزير ظاهراً استعفا داده و اکنون عضو هيات مديره شرکت سرمايه گذاري خارجي است.
خدامراد احمدي
عضو هيات مديره صنايع کوچک
سال تولد؛ 1357
احمدي از دوستان صميمي بذرپاش است که در کنار عضويت در هيات مديره صنايع کوچک، مديريت دفتر وزارتخانه را نيز برعهده دارد
قلي ها
مديرکل دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا
سال تولد؛ 1358
قلي ها از نزديکان بذرپاش در ستاد رايحه خوش خدمت بود. او مدتي مشاور جوان رئيس ستاد مبارزه با قاچاق کالا بود اما پس از مدتي به مديريت دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا رسيد.
عليرضا سائلي
مديرعامل شرکت رفاه گستر
سال تولد؛ 1359
مشاور جوان رئيس سازمان تامين اجتماعي که عمرش به 30 سال نرسيده همزمان به عنوان مديرعامل و عضو هيات مديره شرکت رفاه گستر انتخاب شده است
وحيد خاوئي
مسوول دفتر ستاد تبصره 13
سال تولد؛1358
او هم اکنون مسوول دفتر مهدي هاشمي رئيس ستاد تبصره 13 است. او پيش از اين عضويت در بسيج دانشگاه علم و صنعت را نيز در کارنامه خود داشته است
کاوه اشتهاردي
رئيس موسسه فرهنگي- مطبوعاتي ايران
سال تولد؛ 1357
موسسه مطبوعاتي ايران گرچه به نام روزنامه ايران شناخته مي شود اما به هر حال بنگاهي است که گردش مالي سالانه آن به ميلياردها تومان مي رسد. اشتهاردي مدير سايت سما در زمان شهرداري احمدي نژاد بود. پس از آن به عنوان دبير کميته تبليغات شوراي عالي امنيت ملي انتخاب شد و پس از کنار گذاشتن اسلامي فرد جانشين وي شد. اين افراد فقط بخشي از نام هايي هستند که توانستيم در مورد آنان اطلاع کسب کنيم. فهرست مديران جوان که کمتر از 30 سال دارند در دولت نهم بيش از اين تعداد است.
اولین نامه فروغ فرخزاد پس از جدائی
اولین نامه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
پس از جدائی

پرویز عزیزم نامه ی تو دو سه روز پیش برای من رسید نمی دانم چرا تا امروز برای آن جواب ننوشتم . ولی امروز بی اختیار حس کردم که باید برای تو نامه بنویسم . حالا ساعت 10 شب است همه خوابیده اند و من تنهای تنها توی اتاقم نشسته ام و به تو فکر می کنم اگر بگویم حالم خوب است دروغ گفته ام چون سرگردانی روح من درمان پذیر نیست و من می دانم که هرگز به آرامش نخواهم رسید . در من نیرویی هست . نیروی گریز از ابتذال و من به خوبی ابتذال زندگی و وجود را احساس می کنم و می بینم که در این زندان پابند شده ام . من اگر تلاش می کنم برای این که از اینجا بروم تو نباید فکر کنی که برای من دیدن دنیا های دیگر و سرزمین های دیگر جالب و قابل توجه است نه . من معتقدم که زیر این آسمان کبود انسان با هیچ چیز تازه ای برخورد نمی کند و هسته ی زندگی را ابتذال و تکرار مکررات تشکیل داده و مطمئن هستم که برای روح عاصی و سرگردان من در هیچ گوشه ی دنیا پناهگاه و آرامشی وجود ندارد . من می خواهم زندگی ام بگذرد . من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانم نه برای این که زندگی را دوست دارم . پرویز حرفهای من نباید تو را ناراحت کند . امشب خیلی دیوانه هستم. مدت زیادی گریه کردم . نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم . تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند . مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم . پرویز نمی دانم برایت چه بنویسم کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم . کاش یا لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند . کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب بدهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند . کاش می توانستم برای کلمه ی موفقیت ارزشی قایل بشوم . آخ تو نمی دانی من چه قدر بدبخت هستم . من در زندگی دنبال فریب تازه ای می گردم ولی افسوس که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم . من خیلی تنها هستم امروز خودم را توی اینه تماشا می کردم . حالا کم کم از قیافه ی خودم وحشت می کنم . ایا من همان فروغ هستم همان فروغی که صبح تا شب مقابل اینه می ایستاد و خودش را هزار شکل درست می کرد و به همین دلخوش بود . این چشمهای مریض . این طئرت شکسته و لاغر و این خط های نابهنگام زیر چشم ها و پیشانی مال من است ؟ به خودم می گویم چرا تسلیم احساساتت می شوی ؟ چرا بی خود زندگی را سخت می گیری ؟ چرا از روزهایی که می گذرد و دیگر تجدید نمی شود استفاده نمی کنی ؟
پرویز جانم استقامت کردن کار آسانی نیست . نا امیدی مثل موریانه روح مرا گرد می کند . ولی در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام گاهی می خندم و گاهی گریه می کنم اما حقیقت این است که خسته هستم می خواهم فرار کنم . می خواهم بروم گم بشوم . با این اعصاب مریض نمی دانم سرانجامم چه می شود. خیلی چیزها را نمی خواهم برای تو بنویسم پرویز کار من خیلی خراب است . اگر از اینجا نروم دیوانه می شوم . وقتی می گویم باور کن امروز توی خیابان نزدیک ظهر حالتی به من دست داد که به کلی نا امیدم کرد هیچ کس نمی تواند درد مرا بفمد همه خیال می کنند من سالم و خوشبخت هستم در حالی که من خودم خوب حس می کنم که روز به روز بیشتر تحلیل می روک گاهی اوقات مثل این است که در خودم فرو می ریزم . وقتی دارم توی خیابان راه می روم مثل این است که بدنم گرد می شود و از اطرافم فرو می ریزد . من هیچ موضوعی را بزرگ نمی کنم حتی از گفتن بسیاری از ناراحتی هایم خودداری می کنم تا اطرافیان خیال نکنند که من ادا در می آورم . اما تو این را بدان که من دیگر نمی توانم تحمل کنم . دلم می خواست یک نفر بود که من با اطمینان سرم را روی سینه اش می گذاشتم و زار زار گریه می کردم . یک نفر بود که مرا با محبت می بوسید . پرویز بدبختی من این است که هیچ عاملی روحم را راضی نمی کند گاهی اوقات پیش خودم فکر می کنم که به مذهب پناه بیاورم و در خودم نیروی ایمان را پرورش بدهم . بلکه از این راه به آرامش برسم اما خوب می دانم که دیگر نمی توانم خودم را گول بزنم روح من در جهنم سرگردانی می سوزد و من با نا امیدی به خکستر آن خیره می شوم و به زن های خوشبختی فکر می کنم که توی خانه ی شوهریشان با رؤیاهای کودکانه ای سرگرم اند و با لذت خوشگذرانی های گذشته هاشان را نشخوار می کنند .
پرویز خیلی نوشتم همهاش هم مزخرف . اما تومرا ببخش چون خیلی ناراحت هستم . از حال کامی بخواهی بد نیست و من کمتر به دیدن او می روم چون این موضوع هم مرا عذاب می دهد و هم او را ناراحت می کند. پذیرش من از دانشگاهی که برایت گفتم رسیده . دو روز است که رسیده و من مشغول اقدام برای گرفتن گذرنامه هستم نمی دانم بعضی چیزها را چه طور برای تو بنویسم من همه چیزم را مدیون تو هستم و تو را تنها تکیه گاهم می دانم تا به حال برای تو جز مزاحمت هیچ سود دیگری نداشته ام . آه آرزویم این است که روزی بتوانم به نوبه ی خودم در زندگی تو مؤثر باشم و به تو خدمتی بکنم . تو اگر می خواهی و می توانی به من کمک کنی باید زودتر اقدام کنی . خیلی زود برای این که من وقت خیلی کم دارم و به علاوه گرفتن دلار زیاد آسان نیست پرویز تو دعا کن من بروم . بلکه بتوانم خودم را از این یأس و نومیدی شدید نجات بدهم . جواب نامه ی مرا خیلی زود بنویس و برایم روشن کن که ایا می توانم به حرف های تو تکیه کنم یا نه . البته تا به حال این طور بوده ولی شاید در این مورد اشکالی پیش بیاید . در مورد نامه ی من که نوشتی گم شده من خودم هم ناراحت هستم . البته مطلب مهمی نبود تقریبا خیلی شبیه به نامه های دیگرم بود . ولی خوب باز هم خوب نیست که به دست دیگران بیفتد تو تحقیق کن شاید پیدابشود . پرویز جان فراموش نکن که در نامه ات با من صریح صحبت کنی و اگر می توانی همان طور که گفتی به من کمک کنی بنویس که کی اقدام می کنی من خیلی ناراحت هستم که این حرفها را برای تو می نویسم اما تو می دانی که جز تو کسی را ندارم و به علاوه امیدوار هستم که روزی بتوانم جبران کنم منتظر نامه ی تو هستم آرزویم خوشبختی توست و دوستت دارم .
تو را می بوسم
فروغ
توضیح به اینکه فروغ در ۲۳ شهریور سال ۱۳۲۸ با پرویز شاپور ازدواج می کند
و در ۱۷ ابان ماه سال ۱۳۳۴ از او جدا می شود...حاصل این ازدواج یک پسر به نام کامیار می باشد.
تعداد نامه های فروغ به پرویز قبل ازدواج۱۶ بعد ازدواج ۲۲ و پس از جدائی ۱۸ نسخه می باشد.
|
|
حرف من 32
خداحافظ
شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم ولي هرگز نخواهي رفت از يادم و اين يعني در اندوه تو مي ميرم که مي بندد به زنجيرم از دلبستگي هايم خداحافظ تو اي همپاي شب هاي غزل خواني به پايان آمد اين ديدار پنهاني بدون تو گمان کردي که مي مانم بدون من يقين دارم که ميماني می دانستم که نیستی اما باز منتظرت می شدم لحظه ها را پس می زدم تا به لحظه امدنت برسم گریه ها را جمع می کردم شاید دل سنگ تو را بسوزانند چشم هایم را به زمین می دوختم تا گام های خسته ات را بر انها بگذاری و برایت می مردم شاید زودتر تنهایی ام را خسته کنی.......
خداحافظ
خداحافظ
در اين تنهايي مطلق
و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد
و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد
چگونه بگذرم از عشق
چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
آی عشق
آی عشق !رنگ آشنایت پیدا نیست...
آیا عشق باری است بر دوش یا دستی که باری را از دوش می ستاند؟ آیا عشق در بند شدن است یا رها شدن؟ سکون است یا شور حرکت؟ کمال است یا زوال؟ نسیان است یا یاد آوری؟ گم کردن است یا یافتن؟...
من عشق را این گونه می بینم...این گونه یافته ام...این گونه به من و ما آموخته اند. تقید روح و جسم و جان نه آزادی...فرمول عشق این گونه استحاله شده است و اگر به این فرمول پای نبندی می بازی...چه بگویم...درد دلم را پیش از این کسی دیگر درد مندانه تر ازمن سروده است:
همه
لرزش دست و دلم ازآن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق!آی عشق!
چهره آبی ات پیدا نیست
و خنکای مرحمی
بر شعله ی زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون
آی عشق!آی عشق!
چهره سرخ ات پیدا نیست
غبار تیره ی تسکینی
بر حضور وهن
دنج رهایی
بر گریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق!آی عشق!
رنگ آشنایت
پیدا نیست!
احمد شاملو/دفتر شعر ابراهیم در آتش
--------------------------------------------------------------------------------------------
1-اشاره به سروده ای از قیصر امین پور:از تمام راز و رمز عشق/جز همین سه حرف/جز همین سه حرف ساده میان تهی/چیز دیگری سرم نمی شود/من سرم نمی شود/ولی.../راستی /دلم/که می شود!
ناسزاگویی های فاطمه رجبی
ناسزاگویی های فاطمه رجبی علیه حجت الاسلام محتشمی پور
فاطمه رجبی همسرسخنگوی دولت در سایت خود در یادداشتی در باره ی حجت الاسلام محتشمی پور، تحت عنوان "غاصبان دين، موتوا بغيظكم" نوشته است:
امروز شاهد آنيم كه اين «غاصبان لباس روحانيت» با «بغض مرگبار» نشر و نفوذ گسترده انديشه تابناك آيت الله مصباح را در ترويج اسلام ناب به تهاجم ميگيرند. ميگويم: موتوا بغيظكم كه «مصباح دين» با طراوش افكارش، انديشه و راه روشن اسلام ناب حضرت خميني را به جهانيان عرضه كرده، و مشتاقان به استقبال از آن روي آوردهاند.
یاوهگوييهاي «محتشميپور» عليه ساحت مقدس و والاي حضرت آيتالله مصباح، حرف و حركت تازهاي نيست. دستور مافياي قدرت و ثروت، ابزارهايي رذل ميطلبد تا «عرصه سيمرغ» را مورد تهاجم قرار دهند.
محتشميپور كيست؟ روحانيت او چيست؟ علم، تقوا، فرهنگ و ادب روحانياش چگونه و چه ميزان است؟ كافي است يك سخنراني! او از سيماي جمهوري اسلامي پخش شود، تا مردمان بدانند اين فرد حتي در «نحوه بيان و قدرت استدلال، و واژگان كاربردي» چگونه لنگ است و پا به پاي فرومايگان حركت ميكند.
2. محتشميپور سوابق درخشان بسيار دارد. هم تئوريك و هم عملي! او در مجلس سوم نطق تاريخي «دفاع از صدام» را در كارنامه دارد. آري! دفاع جاننثارانه از «صدام كافر» كه به بهانه حمله نخست امريكا به عراق از سوي محتشميپور اعلان گرديد! اين جاننثار صدامي، در آن نطق رسوا، «صدام كافر» را به عنوان «خالد بن وليد ثاني» تجليل و تحسين كرد، و جانبازي در راه او را واجب شمرد! همان نطق افشاگر ميزان علم و اعتقاد محتشميپور به تاريخ اسلام و احكام قرآن كريم بود.
3. محتشميپور ميدانست يا نميدانست كه خالد بن وليد، شمشيرزني جنايتكار بوده است. وي همان كسي است كه به دليل دلباختگي به همسر يك مسلمان، شوهر او را كشت و زنش را بدون نگه داشتن عده به همسري گرفت، و البته شوهر او را متهم به نامسلماني كرد تا خون او حلال شود! خالد بن وليد براي انجام اين جنايت هولناك مورد توبيخ و طرد پيامبر خاتم صليالله عليه و آله و سلم قرار گرفت. آيا از محتشميپور با اين «الگوي قهرماني از اسلام» ميتوان توقعي بيش از آنچه ميگويد، داشت؟
4. محتشميپور جداي از شيادي و عوامفريبي به مردم بگويد: جبهه و جنگ كجا بودهاند؟ جهاد و شهادت چه معنايي دارند؟ او و همطيفانش «چند ساعت» در جبهه عكس گرفتهاند؟ آيا بهانه «سفارت در سوريه»، و «تكيهزدن به كرسي مجلس» و «وزارت» و ... و در يك كلمه هميشه در قدرت و رفاه و عافيت بودن، «خط امام» است؟
5. محتشميپور حقيرتر از آن است كه بداند فقط 30 شهيد سرافراز دستپرورده حضرت آيت الله مصباح در مؤسسه در «راه حق» و مؤسسه «امام خميني» هستند، و حضور فرزندان و شاگردان برجسته حضرت مصباح، علاوه بر حضور مفتخرانه و تاثيرگذار شخص ايشان در جبههها است.
6. محتشميپور به تبعيت از رؤساي قوم، هاشمي و خاتمي و كروبي، نهايت علم و باور به قرآن و سنت را علني كرده است. اين فرد كه مانند نامبُردگان پس از شكست و اخراج از حاكميت توسط ملت، بسيار مردمگرا شده است، راي مردم را از اصول اسلامي خوانده كه تا مردم بيعت نكنند و راي ندهند، هيچكس مشروعيت پيدا نميكند. زهي تأسف براي روحانيت پاسدار قرآن و حافظ حريم عترت و سنت! شرم باد بر اين غاصبان لباس روحاني كه در راستاي مطامع بيگانگان اينگونه ريشهكني از دين و قرآن ميكنند! در اين جا روشن ميشود كه «اصول اسلامي» در باور اين مسلمانان چه معنايي دارد.
7. محتشميپور، جداي از شيادي، به مردم بگويد وي و ديگر همپالكيهايش در 8 سال جنگ صدام كافر – اين محبوب و الگوي اسلامي او – جز لانهكردن در دفتر حضرت امام و پست داشتن و قدرت گرفتن چه خدمتي به اسلام كردهاند؟ در راه نظام اسلامي چه قدمي برداشتهاند؟ براي ملت جز سوار شدن بر گُردهشان، كدام مسؤوليت را انجام دادهاند؟ آيا انفجار بمب «پر مسأله» در سفارت سوريه، «جانبازي محتشميپور را ثبت كرد و همان كافياست»؟! «مسألهاي» كه به صراحت از سوي مرحوم خلخالي در يك نطق پيش از دستور گوشزد شد.
8. اين دينفروشان به دنيا، و اين نانخوران از لباس روحاني، بايد براي مردم افشا شوند كه به چه بهايي، و كدام مأموريت، هجمه به روحانيت اصيل را عهدهدار گرديدهاند؟ آيا به فرموده حضرت امام، آنها بر آن نيستند كه تا با سركوب روحانيت اصيل، موانع پيش پاي امريكا و اسرائيل را در ورود به كشور بردارند؟
9. طيف غاصبان لباس روحانيت، كه محتشميپور يكي از آن زمره است در پرونده خود، فساد مالي و مسايل ضداخلاق دارند. نسل سوم بايد بداند كه اين پروندهها از آن كساني است كه در جرگه به اصطلاح روحانيون اصلاحطلب جايگاههاي بالاي علمي دارند؟ آنها كساني هستند كه به دليل همين پروندهها، يا به عدم تاييد صلاحيت گرفتار شدند، يا با استعفاي مخفيانه، مقام قضايي خود را واگذاردند!
10. نسل سوم بايد بداند، سالهاي پيش يكي از همين غاصبان لباس روحاني، در «درگيري قدرتطلبانه گروهي» اعتراف كرد كه «برخي هملباسهايش از طيف روحانيون اصلاحطلب توان خواندن قرآن را از رو ندارند». به همين جهت آنگاه كه انديمشند برجسته اين طيف براي يك مناظره تلويزيوني با حضرت آيتالله مصباح، در دوران سياه اصلاحات انتخاب شد، مردم شاهد بيآبرويي علمي و اعتقادي اين گروه شدند و ...
11. محتشميپور، پيروان انديشه مقدس و مطهر حضرت مصباح را "مسلمانان پس از فتح مكه» خوانده است. بايد گفت: اولا او كه جنايتكار مطرود بنام مسلماني چون خالدبن وليد، الگوي اعتقادي و عملياش است، چه حق دارد مسلمانان پس از فتح مكه را توبيخ كند؟ ثانيا بايد به مردم بگوييد، شخص او و محمد خاتمي و ديگر غاصبان لباس روحاني در زمره كدام مسلمانانند؟ مسلمانان شام يا كوفه؟!
12. مكرر ميگويم حوزههاي علميه، مرجعيت عظيمالشأن و دادگاه ويژه روحانيت همه و همه موظفند تا تكليف «اين غاصبان لباس دين» كه از دين و روحانيت كمترين بويي نبردهاند، و با گفتار و رفتار دينستيز خود، آبروي روحانيت و آبروي امام خميني را در مخاطره ميافكنند، روشن كنند. فردا دير است و همه در پيشگاه خداوند و پيامبر اكرم صليالله عليه و آله و نسلهاي آينده مسؤول خواهند بود.
13. محتشميپور و ديگراني از اين دست كه با انتساب به امام، چه به عنوان ياران امام، و چه منسوبين امام، در پي بازگشت به قدرت يا حفظ قدرت نابهجا با عوامفريبي و دروغپردازي و بدون داشتن جايگاه و صلاحيت، تفسيري منافقانه از اسلام و انديشه امام ارايه ميدهند، با آبروي امام بازي ميكنند. حفظ حيثيت و آبروي امام ضروري است، و اين گروه مهاجم تشنه قدرت، براي اهداف نفساني خود با آن به معامله برخاستهاند.
14. شنيده و ديده و مطمئن بوديم كه روشنفكري سرسپرده، نسبت به «محبوبيت و نفوذ مردمي» روحانيت اصيل و مرجعيت، حسد ميورزد و كينه دارد. و ميدانستيم كه اين كينه و حسد علاوه بر مأموريت بيگانهپرستانه او، آتش روحانيتستيزي و دينسوزي را توسط روشنفكران شعلهورتر ميكند، اما امروز شاهد آنيم كه اين «غاصبان لباس روحانيت» با «بغض مرگبار» نشر و نفوذ گسترده انديشه تابناك آيت الله مصباح را در ترويج اسلام ناب به تهاجم ميگيرند. ميگويم: موتوا بغيظكم كه «مصباح دين» با طراوش افكارش، انديشه و راه روشن اسلام ناب حضرت خميني را به جهانيان عرضه كرده، و مشتاقان به استقبال از آن روي آوردهاند.
15. بخشي از يك تحليل كارشناسانه از سوي پژوهشگران امريكايي، «مهدويت در ايدئولوژي آيت الله مصباح يزدي» نام دارد. در اين تحليل «سياسي شدن دكترين مهدويت توسط حضرت آيت الله مصباح يزدي را داراي حاميان بسيار در سراسر كشور يافته است و البته براي منافع امريكا يك خط ميداند! آيا تهاجم محتشميپور و همپالكيهايش، يك مهديستيزي آشكار و در خط امريكا نيست؟ آيا سفيانيان راه به جايي خواهند برد؟
خانم فاطمه رجبی بعد از اینکه همسرشان در دولت گل و بلبل اقای احمدی نژاد به فیض زیاد رسیدند شروع به یاوه گوئی های بسیار علیه دیگران می کنند...خدا ایشان را هدایت فرماید...امین.
یا حق
نود و هفتمین سالگرد انقلاب مشروطه
دوشنبه 14 امرداد سال 1387، نود و هفتمین سالگرد انقلاب مشروطیت است
سالهاي 1324ق تا 1330ق، دوره أي بس حساس و سرنوشت ساز در تاريخ معاصر ايران است كه از آن تحت عنوان دورة مشروطيت نام برده مي شود.
موفقيت و پيروزي مبارزات عدالت طلبي و قانونخواهي ملت ايران در دوره أي تحقق يافت كه بخش اعظم مشرق زمين در چنبرة استبداد گرفتار بود. پر واضح است كه موفقيت اين نهضت مي توانست در شكوفايي كشور ما و ملل مشرق بسيار مؤثر واقع شود و با مستحكم نمودن بنيانهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي ايران سد محكمي در مقابل مطامع و مداخلات بيگانگان به وجود آورد.
ضرورت مبارزه با استبداد قاجار و ظلم حكام كه امنيت را در تمامي شئون آن زايل كرده بود باعث شد كه مراحل اولية نهضت با صلابت و وحدتي مثال زدني طي شود و شاه قاجار با امضاي فرمان مشروطيت به حكومت مشروطه تن در دهد. در اين مرحله تحصن در سفارت انگلستان كه با دلايلي واهي و در غيبت رهبران نهضت صورت گرفت نقطه ضعفي محسوب مي شد كه تبعات ناخوشايندي در بر داشت. تشكيل مجلس و تدوين قانون اساسي حكايت از آغاز تغييرات ساختاري در حكومت قاجاري داشت كه خود به موضوع اختلاف بين حسابهاي مختلف تبديل شد.
افراط غربگرايان در فروگذاشتن و ناديده گرفتن سنتها و اعتقادات مردم و ارائة طرحهايي كه اساساً هيچ سنخيتي با شرايط ايران نداشت و شيطنتهاي دول بيگانه باعث شد كه وحدت استبدادشكن به اختلافاتي وحدت شكن تبديل مي شود و استعداد و قواي ملت را صرف درگيريهاي خانمان سوز نمايد. در چنين شرايطي ظهور انجمنهاي خلق الساعه، انتشار شبنامه ها و روزنامه هاي تندرو باعث شد كه دامنة اختلافات گسترده تر شود. مفاد برخي نشريات و شبنامه ها و نيز عملكرد برخي مشروطه خواهان و انجمنهاي مخفي و نيمه مخفي نشان ميداد كه هدف آنان از پيوستن و به عبارت بهتر نفوذ در صفوف نهضت، استقرار نظامي غربگرا در ايران و نهايتاً ادغام كشور در نظام سرمايه سالار جهاني بود. شاه جديد قاجار كه همه چيز را براي خود خاتمه يافته ميديد سعي كرد كه با ائتلاف با برخي مشروطه خواهان ميانه رو حداقلهايي را براي خود حفظ نمايد. وي براي تحقق اين امر به همراه صدراعظم خود ــ علي اصغرخان اتابك ــ حتي در جامع آدميت كه مجمعي شبه ماسوني بود حاضر شد و به دست عباسقلي خان آدميت “به شرف آدميت“ و به عبارت رساتر “ماسونيت“ نائل گشت.
ترور محمدعلي شاه توسط حيدر بمبي (عمو اوغلي) و اتباع او، و نيز هتاكيهاي برخي مطبوعات نسبت به شاه و خانوادة سلطنتي باعث شد كه شاه بهانة كافي براي جمع كردن بساط مشروطه خواهان را به دست آورد. تصادم اين دو نيرو منجر به تعطيلي مشروطيت، به توپ بسته شدن مجلس، حبس و شكنجه و قتل و تبعيد تعدادي از مشروطه طلبان اعم از افراطي و غيرافراطي شد. دورة سلطنت محمدعلي شاه پس از به توپ بسته شدن مجلس كه استبداد صغير ناميده شده است خيلي زود در مقابل ايستادگي مردم به رهبري علماي نجف به پايان رسيد. قيام تبريزيان به سرداري ستارخان را ميتوان آغاز فروپاشي استبداد صغير تلقي كرد. دخالت شتابزده روس و انگليس براي سرنگوني شاه و حركت ائتلاف مشكوك خوانين بختياري و گيلان و سوسيال دموكراتها به سمت تهران بيانگر وحشت آنان از افتادن زمام امور كشور به دست جريان مردمي به رهبري علماي نجف در دورة پس از محمدعلي شاه بود. دسته جات مسلح كه در مسير تهران با تجاوز به مال و جان و ناموس مردم افتضاحات فراواني بار آورده بودند در 25 تير 1282ش/27 جمادي الثاني 1327ق وارد تهران شدند.
شاه در سفارت روسيه پناه جست و ادارة شهر به دست فاتحان افتاد. شاديهاي اوليه و گرفتن عكس يادگاري در پاي دار و مراكز فتح شده با شركت عناصر مختلف العقيده و حتي مستبدين سابق!! خيلي زود رنگ باخت. به سرعت جناحبنديهاي جديدي در سطح جامعه نمودار شد و دعواي انقلابي و اعتدالي جاي نزاع مستبد و مشروطه طلب نشست. آشوب و ناامني سراسر كشور را فراگرفت. دسته جات قفقازي و ارامنه بيشترين سهم را در سلب امنيت مردم مسلمان برعهده داشتند. اين در حالي بود كه يپرم خان مسئوليت حفظ امنيت پايتخت را عهده دار بود و به همين بهانه ستارخان را در مذبح پارك اتابك سركوب نمود.
سرنگوني محمدعلي شاه، نبودن علماي مشروطه خواه در تهران، دوري علماي نجف از ايران و سركوب علماي مشروطه خواه در تهران، دوري علماي نجف از ايران و سركوب علماي مشروطه خواه خلائي ايجاد كرده بود كه بهترين فرصت را براي قبضه كردن امور در اختيار افراطيون و غربگرايان قرار داد. گروهگرايي و چپاول امكانات كشور، بيپروايي نشريات و شبنامه ها در تعرض نسبت به دين و شريعت اسلامي، تعرض به اموال و جان و نواميس مردم، ترورهاي سياسي، مخالفت با احكام علماي آزاديخواه نجف، مداخلات بيگانگان، اقدامات نظامي سالارالدوله و شاه مخلوع و شعاع السلطنه وضعيتي نگرانكننده ايجاد كرده بود و نهضت را از رسيدن به آرمانها و اهداف اوليه آن دور ميساخت. به اين ترتيب حركت شورانگيز و مترقي مردم مسلمان ايران در قريب يك قرن پيش با بنبست گروهگرايي و افراطيگري غربگرايان و مداخلات بيگانگان مواجه شد و از رسيدن به سرمنزل مقصود بازماند و حركتي كه مي توانست منجر به استقرار مردمسالاري ديني در ايران گردد از استبداد رضاخاني سردرآورد.
تحلیل قالیباف از افشاگریهای اخیر
تحلیل قالیباف از افشاگریهای اخیر
محمدباقر قالیباف در وبلاگ خود می نویسد:
منحصر كردن مبازره با فساد در افشاگريهاي آتشين و اغلب بيمبنا، كه اخيرا حرف وحديثهای بسياري را برانگيخته نشانگر بدفهمي موضوع و سطحينگري و سادهانگاري مسائل پيچيده است، معضلي كه علاوه بر مبارزه با فساد در ساير حوزهها هم گريبانگير سيستم مديريتي كشور شده و مشكلات عديدهاي را ايجاد كرده است به علاوه چنين مبارزهها و افشاگريهايي، خود منشأ مفاسد عميقتري هستند. ارزان شدن آبرو و حيثيت انسانها و سهولت هتك حرمت و نسبت دادن انواع افتراها و تهمتها به افراد، بيهيچ مبناي قانوني، از هر فسادي بالاتر است.
تجربه نشان داده كه اين رفتارها عايدي و ثمرهاي ندارد و موضوع را پيچيدهتر میکند.
مردم هم در ابتدا ممكن است افشاگران را به عنوان قهرمانان مبارزه با فساد قلمداد كنند اما در ادامه وقتي نتيجهي عيني حاصل نميشود آنچه كه به دست ميآيد «بحران اعتماد» است. رفتارهايي اين چنين اعتماد مردم به مسئولان، به حوزهي سياست و اقتصاد، و سهمگينتر از همه به كليت نظام را زايل ميكند.
حتي خود افشاگران از اين بياعتمادي بينصيب نميمانند. افشاگراني اين چنين مصداق عيني «يكي بر سر شاخه بن ميبريد» هستند. دليل آن هم از اينجا ناشي ميشود كه در بطن چنين افشاگريهايي بيشتر از نيت خير مبارزه با فساد و مفسدين اغراض زشت سياسي نهفته است، مردم هم در ميان مدت متوجه ميشوند كه صاحبان چنين رفتارهايي بيشتر از آنكه دغدغه سلامت و پاكي داشته باشند درد قدرت دارند و بيشتر از آنكه به اصلاح امور بيانديشند به بد نام كردن و بيرون راندن رقباي سياسي خود از عرصه فكر ميكنند.
و اين همان چيزي است كه عرصه سياسي و مديريتي كشور را دچار بحران كرده است: گسست اخلاق از سياست.
در اين عرصه، همه چيز وسيلهاي شده است براي رسيدن به قدرت و حذف ديگران، مبارزه با فساد و افشاگري هم ميتواند يكي از اين وسيلهها باشد. بر اين اساس معتقدم مبارزه با فساد اگر با دو عنصر مهم ديگر، اخلاق و عقلانيت، همراه نباشد خود موجب فسادي افزونتر خواهد شد. اگر با اخلاق همراه نباشد به رياكاري، عوام فريبي، فرصت طلبي، حرمت شكني و نفرت پراكني منجر ميشود و اگر با عقلانيت همراه نباشد ره به بيراهه ميبرد.
با عقلانيت است كه ميتوان از سطح امور گذر كرد و به عمق آن رسيد و ساختارها، ضوابط و روابط و مناسبات و بسترهاي مفسدهبرانگیز را ديد و به جاي هياهو با آرامش منفذها و البته بعضاً دروازههاي فساد را بست.
برخي ساختارهاي معيوب اقتصادي، مناسبات غلط حاكم بر سيستم اداري، قواعد و ضوابط پيچيده، و فقدان نظارت مؤثر نهادهاي مسئول، رسانههاي گروهي و نهادهاي مردمي عامل فساد هستند. با عقلانيت میشود اینها را شناخت.
هر كس كه داعيه مبارزه با فساد داشته باشد بايد اين را با اصلاح ساختارهاي مفسدهبرانگیز آغاز كند. و سپس برخورد قاطع، قانوني و هوشمندانه با مفسدين هم ميتواند مكمل اين اصلاحات باشد وگرنه بسياري از مصاديق فساد در درون اين ساختارها، اغلب قانوني و بر بستر ضوابط شكل ميگيرند و به همين سبب برخورد قضايي و حقوقي با آنها بسيار سخت و بعضاً ناممكن است.
و به زعم بنده، مركز و مدار اين اصلاحات هم ايجاد شفافيت است شفافيت در سيستم مالي اداري، سياسي، منابع، درآمدها، هزينهها، بخششها و...
كاركرد «شفافيت» را هم حتي فراتر از بحث مبارزه با فساد ميدانم. براي مسائل و مشكلات پيچيده كشور در حوزههاي مختلف اگر بتوان يك محور و مركز تعيين كرد (كه برخي معتقدند از لحاظ روششناختي قائل شدن به يك نقطهي مركزي براي همهي مسائل درست نيست.) به نظر بنده آن «عدم شفافيت» است. در سيستم اقتصادي كه آمار و ارقام ضد و نقيض و غير قابل اتكا در همهي حوزهها، حتي امكان شناخت و تحليل سادهترين مسائل اقتصادي، فرهنگي و سياسي را از كارشناسان سلب كرده است، مبارزه با فساد از جنس افشاگريهاي آنچناني چه معنايي ميتواند داشته باشد.
توجه داشته باشيم مبارزه با فساد مشغله و دغدغه همه نظامهاي سياسي است، همه كشورها در راه رسيدن به توسعه و گسترش كارآمدي خود، هزينههاي زيادي صرف مبارزه با فساد ميكنند و برنامههاي پيچيدهاي را در اين جهت طراحي و اجرا ميکنند چرا كه فساد اكنون به عنوان يكي از موانع اصلي توسعه مورد اجماع همهي صاحبنظران است (زماني اين گونه نبود قبلاً برخي حتي فساد را روغن چرخ دندههاي توسعه ميدانستند)
براي نظام ما مبارزه با فساد بالاتر از دغدغه توسعه و شكوفايي اقتصادي، كه در جاي خود بسيار مهم و اساسي است از زوايه ارزشهاي ديني و انقلابي هم اهميت ويژهاي دارد. به همين سبب بايد با تمام وجود كمر همت را براي مبارزه با فساد، رانت خواري حيف و ميل بيتالمال، ارتشاء سوءاستفاده از موقعيتهاي سياسي و... بست اما با اخلاق و عقلانيت.
و نكتهي آخر اينكه مبارزه با فساد، مانند همه اقدامات اصلاحي، به فضايي آرام، عقلانيت، تدبير برنامهريزي و هوشمندي نياز دارد در فضاي آشفته، پرهياهو، پر از شعار، تخريب و تهمت و بياخلاقي آنچه كه حتماً به سامان نميرسد مبارزه با فساد است و اتفاقاً چنين فضاهايي بيشتر مناسب گسترش فساد است. مفسدين هم در چنين فضاهايي بهتر ميتوانند به كار متأسفانه پررونق خود بپردازند.
یکی فقط تو

بهتری؟
یا فرقی نکردی؟
حالا راحتری؟
حالا کسی را داری که ملامتش کنی؟
تو می گویی...
...عشق,یکی...
...زندگی,یکی...
وقتی که شب ها فقط ...
...یک نیاز بیشتر نیست
عشق,یکی
عشقی که نصیب مان می شود
تا قسمتش کنیم
عشقی که اگر قدر ندانی
عزیزم
می گذارد و می رود
ناراحتت کردم؟
از من به دل گرفتی؟
طوری رفتار می کنی...
...که...
انگار هرگز عاشق نبوده ای
و توقع داری
...من...
هم بدون عشق سر کنم
خب...راستش
...امشب...
خیلی دیر است...به خدا دیر است...
که پای گذشته ها را وسط بکشیم
ما... یکی هستیم
ولی...نه عین هم
قسمت این است...
...که...
یکدیگر را به دوش بکشیم
...اما...
...یکی...

نکند به دنبال بخشش امده ای...
...اینجا؟...
نکند امده ای که مرده زنده کنی؟
نکند امده ای که به خیال خودت
عیسی شوی برای جذامی ها؟
ایا من چیز زیادی خواستم؟
...چیزی بیش از اندازه؟
تو که چیزی به من ندادی...
حالا همین...
تنها چیزی است که دارم
...یکی...
ما یکی هستیم
ولی نه عین هم
خب...ما...
همدیگر را می رنجانیم
...و...
دوباره از نو...
تو می گوئی...
عشق معبدی است
...قانونی مقدس...
از من می خواهی که
وارد این معبد شوم
بعد مرا وادار می کنی که
به دست و پات بیفتم
و من نمی توانم
سر کنم با انچه تو داری
وقتی تنها چیزی که تو داری
...ازار است...
عشق یکی...خون یکی...زندگی یکی...
انچه را که باید...باید...انجام بدهی
...زندگی یکی...
...ان هم در کنار هم...
زندگی یکی...
ولی ما عین هم نیستیم...
قسمت این است که یکدیگر را به دوش بکشیم...زندگی یکی...
ترانه
one از گروه u2 ...یکی از بهترین اهنگ های تاریخ موسیقی راک که باعث حل اختلاف گروه هم شد......موضوع ترانه داستان راه کاری برای حل اختلاف این گروه ایرلندی است...
...و بسیاری از بزرگان این ترانه را اجرای مجدد کردند...




