از ارش کمانگیر تاگلی بی کمان
در مملکتی زندگی می کنیم که یک نفر، فقط و تنها فقط به خاطر حاضر نشدن در برابر یک حریف اسرائیلی، می شود اسطوره ملی و ده برابر کسانی که با تلاششان طلا گرفته اند پاداش می گیرد و اعتبار کسب می کند. با آرش کمانگیر! مقایسه اش می کنند و برایش سرود می سازند.
آن وقت طرف در المپیک بعدی بدون حتی یک برد حذف می شود و معلوم می شود در مسابقه جهانی بزرگترین شانس زندگی اش را آورده است و قرعه کشی به مرادش بوده است.
حالا یک بازیگر ایرانی، می رود در فیلم ریدلی اسکات بازی می کند. کارگردانی که خیلی از ستارگان هالیوود آرزوی کار کردن با او را دارند. آن هم در کنار لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو.
بازیگرانی که خیلی از هالیوودیها دوست دارند در کنارشان کسب اعتبار کنند.
در فیلم نقشی دارد که در آنونس فیلم دو بار دیده می شود. آنوقت مغضوب می شود و ممنوع الخروج و یقینا تا اطلاع ثانوی ممنوع التصویر!
در مملکتی که آرش میراسماعیلی افتخار ملی است،
اصلا عجیب نیست که گلشیفته فراهانی مغضوب باشد!

در فیلم نقشی دارد که در آنونس فیلم دو بار دیده می شود. آنوقت مغضوب می شود و ممنوع الخروج و یقینا تا اطلاع ثانوی ممنوع التصویر!
در مملکتی که آرش میراسماعیلی افتخار ملی است،
روز جمعه 10 اکتبر 2008 برابر با 19 مهرماه سال 1387 نمايش فيلمي در سينماهاي امريکا و انگلستان آغاز مي شود که به واسطه يک ويژگي مهم براي ايرانيان جذاب و مهم است. «مجموعه دروغ ها» جديدترين فيلم کارگردان کهنه کار سينماي امريکا ريدلي اسکات در اين روز به پرده سينماها مي رود که نام يک بازيگر شناخته شده سينماي ايران در ميان اسامي دست اندرکاران آن به چشم مي خورد؛ گلشيفته فراهاني
.
پس از آنکه سايت سينمايي معتبر imdb حدود 10 روز پيش نام گلشيفته فراهاني را به جمع بازيگران اين فيلم اضافه کرد، کمپاني برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تريلر جديدي که از فيلم منتشر کرد تصاويري از بازي فراهاني را قرار داد تا سرانجام شايعه يي که يک سال است در محافل سينمايي و رسانه يي به گوش مي رسد، تاييد شود. سايت imdb هنوز توضيحي درباره نقش فراهاني و نام شخصيتي که او آن را ايفا مي کند ارائه نداده است اما تا پيش از اين از درج نام اين بازيگر در ليست دست اندرکاران فيلم «مجموعه دروغ ها» با نام اصلي Body of lies خودداري مي کرد.
فيلم بر مبناي کتابي به همين نام نوشته ديويد ايگناتيوس يادداشت نويس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. اين کتاب آوريل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سينمايي آن توسط کمپاني معروف برادران وارنر خريداري شد.
رمان «مجموعه دروغ ها» مضموني در ارتباط با مبارزه با تروريسم دارد و داستان يک مامور سيا به نام راجر فريس است که براي پيدا کردن يک تروريست مهم از سران القاعده به نام «سليمان» به اردن مي رود. کتاب تا حدودي به نقد سياست هاي مداخله گرايانه آمريکا مي پردازد و در مجموع اثر منتقدانه يي محسوب مي شود. در برگردان سينمايي اين رمان تغييراتي ايجاد مي شود که يکي از مهم ترين آنها اضافه شدن شخصيتي به نام «عايشه» است که در داستان اصلي با نام «آليس» وجود داشت. شخصيتي که قهرمان داستان در جريان پيدا کردن سليمان دلباخته اش مي شود. ويليام موناهان فيلمنامه نويس اسکاربرده به خاطر فيلم معروف «مردگان» مارتين اسکورسيزي که کار بازنويسي و اقتباس از داستان اصلي را برعهده داشته، شخصيت عايشه را در قالب يک پرستار تصوير کرده که البته هنوز جزئيات کامل آن مشخص نيست.
گلشيفته فراهاني ايفاگر اين نقش است در حالي که نقش نخست فيلم را لئوناردو دي کاپريو بازي مي کند و راسل کرو هم بازيگر نقش مهم ديگري در فيلم است. فيلمبرداري فيلم سال گذشته آغاز شد و بخش هاي مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فيلمبرداري شده است. گفته مي شود بعد از انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در فيلم سازندگان آن تغييراتي در فيلمنامه اوليه انجام داده اند تا حضور فراهاني در فيلم با موازين خاص حقوقي و قانوني کشور در تضاد نباشد. ريدلي اسکات کارگردان کهنه کار انگليسي در فيلم هايش همواره تلاش داشته نگاهي چندجانبه به مضامين داشته باشد و گواه آن فيلم معروف «ملکوت آسمان» است که در آن تصويري واقع گرايانه از مسلمانان ارائه و به طور ضمني از صلاح الدين ايوبي ستايش مي شود.

حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي هاليوودي سابقه طولاني دارد اما در چند سال اخير تعدادي از بازيگران فعال فعلي سينماي ايران امکان حضور در چند فيلم مهم هاليوود را يافته اند که مهم ترين آنها همايون ارشادي است که سال گذشته فيلم «بادبادک باز» با بازي او در سينماهاي جهان اکران شد.
او هم اينک مشغول بازي در فيلم جديد الخاندرو آمه نابار با نام «آگورا» است. با اين همه حضور فراهاني در فيلم جديد ريدلي اسکات که بسياري از اکنون آن را از شانس هاي مسلم اسکار 2009 مي دانند سرفصل جديدي در حضور بازيگران سينماي ايران در عرصه هاي بين المللي خواهد گشود.

حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي هاليوودي سابقه طولاني دارد اما در چند سال اخير تعدادي از بازيگران فعال فعلي سينماي ايران امکان حضور در چند فيلم مهم هاليوود را يافته اند که مهم ترين آنها همايون ارشادي است که سال گذشته فيلم «بادبادک باز» با بازي او در سينماهاي جهان اکران شد.
او هم اينک مشغول بازي در فيلم جديد الخاندرو آمه نابار با نام «آگورا» است. با اين همه حضور فراهاني در فيلم جديد ريدلي اسکات که بسياري از اکنون آن را از شانس هاي مسلم اسکار 2009 مي دانند سرفصل جديدي در حضور بازيگران سينماي ايران در عرصه هاي بين المللي خواهد گشود.
کامرون دياز بر سکوی اول
در وصف بي برقي
|
يكي از خوانندگان خوش ذوق وبلاگ شعري را در وصف بي برقي نوشته كه در زير اين شعر را مي خوانيد:
|
|
|
روزی که امیر کبیر گریست
من از اين مىگريم
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود !!!
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.
امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند...
روحش شاد ...
دوباره
انوسیا یه دختریه که ۶۶۶ولت برق داره
این نوشتش به اسم دوباره منو کشته
ازش تشکر می کنم
روی همون کاغذی که می خواستی ازم واست نوشتم:
شاید چشمهای من فراموش شوند،
امّا،
دیوار اتاق تو،
تا ابد،
تپش های قلب عجیبی را خواهد شنید...
تمام شد!
اینا خطهای آخرش بودند.
دوباره قراره ببینیم همو!
شاید فردا، شاید 1هفته دیگه، شاید 1 ماه دیگه، شاید...
شایدم هیچ وقت...
"بازم من
بازم تو،
باز از نو،
رو یک خط و یک جا و با هم
تو اونجا،
من اینجا،
دو نزدیک و نزدیکیم اما دوریم از هم
نه تو حرف من،
نه من حرف تو
میخونی و میخونم
نه من قصد تو،
نه تو قصد من
میدونی و میدونم...."
من اشتباه زیاد کردم،
دستامو نگاه می کنم، یلدای بی انتها راست می گه
خطهایی که رو دستام کشیدم زیاد شدن
1.2.3.4.5 تا روی دست چپم
و یک خط عمیق روی دست راستم!
اولیش مال 4 سال پیش بود.
چقدر حالم بد بود،
تو اتاق خودم بودم ،
1پک عمیق به سیگار،1 فنجون نسکافه ی داغ،
صدای وحشتناک داریوش،
من ، بغضم و تیز ترین خنجر روی دیوار...
و اولین اشتباه!
مامان وقتی دستمو دید داشت کوپ می کرد!!!
آخریشم همین چند ماه پیش بود تو خوابگاه!
بازم داریوش لامصّب داشت میخوند:
"یاد توهرجا که هستم با منه،داره عمر منو آتیش میزنه"
لیوانو داغ داغ سر کشیدمو تیزیم روی دست راستم کشیده شد!
ولی میدونستم که آخرین اشتباهم نیست....
وقتی مامان دستمو دید فقط سرشو تکون داد!
هرکس اینارو می بینه با تعجب می پرسه چی شده؟
- داشتم تختمو جابجا می کردم کشیده شد به گوشه ی تخت!
- شیشه ی کتابخونم شکست افتاد رو دستم!
-هیچی نیست با بچه ها شوخی میکردیم و...
مطمئنآ همه هم گوشاشون مخملیه و باورشون میشه!
از نگاه های سرزنشگرانشون
حالم بهم می خوره!
بعضی وقتا باورم میشه مازوخیستم!
آره!من از آزار دادن خودم به هر نحوی لذت میبرمو
وقتی قطره های خون رو
روی دستم میبینم ارضا میشم و به ارگاسم روانی میرسم!
کاش فقط فیزیکی بود ولی
من به روح و روان خودم هم رحم نمی کنم و
همیشه اسباب جنونمو خودم آماده می کنم!
به قول فروغ:
"بی گمان چون من نکرد هرگز کسی
خویشتن را مایه ی آزار خویش"
همه ی اینارو گفتم که به خودم بگم
که من دیگه درگیر نمی شم!
حتی درگیر رنگ دیوونه کننده ی چشمهات...
باور می کنی؟
پ.ن1: "خدایا!به من قدرت آن را عطا کن که بتوانم بدان اندازه که او را
دوست میدارم، نیاز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم"
دکتر شریعتی
پ.ن2: فری میگه اگه تو دختر حرف گوش کنی بودی و انقدر راست نمی گفتی
همه چیز همیشه خوب پیش می رفت!
پ.ن3: کاش احساسات منم مث بقیه آدما بود و انقدر عمیق و بی توقع تو وجود کسی
حل نمی شدم.
پ.ن4: پسرا به من میگن مث راننده کامیونا حرف میزنی !
کاش حد اقل بلد بودم مثل دخترای دیگه لوندی کنمو ناز حرف بزنم وهزارتا دوز و
کلک و سیاست پیاده کنم، اونوقت همه چی ok بود!
پ.ن5: این نوشته ها واقعآ بد آموزی ندارند،
لطفآ بعضی از دوستان بر نگیرند دوباره!
پ.ن6: نبودنت یه درده بودنت یه درده....
حرف من 34
ببین تیمسار کوچولومون چی میگه...
آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوشت را می بندی
تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی
و بنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی

حرف من 33

سخته يکی بهت بگه ستاره شو بچينمت
يه کم که بگذره بگه ، ديگه نيا ببينمت !
بذار يواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم
آرزوهام راضی شدن ، ديگه بهت نمی رسم
مطمئن باش و برو
ضربه ات كاري بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگي ام خنديدي
به من و عشقي پاك
كه پر از ياد تو بود
و خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحت تر
تكه هاي دل خودم را آرام
سر هم بند زنم
تو دلت يه جاي ديگه... اينو چشمات داره ميگه
ولي من ديگه مي دونم كه تو كفشت پره ريگه
من وتو چه ساده بوديم كه به هم دل داده بوديم
پاي اين عشق خيالي بد جوري افتاده بوديم
روز اول ديدن تو واسه من خيلي قشنگ بود
تو مي گفتي كه مي موني ولي قلبت پره سنگ بود
تو برو سراغ عشقي كه نفهمه تو كي هستي
پاي عشق تو بميره... و نفهمه خالي بستي
قامت بلند تو
به یاد قامت بلند توی حمید که زمزه گر شبهای تنهائی ام بود
و به یاد عاشقانه او... و به احترامش
من قامت بلند تو را در قصيده اي
با نقش قلب تو، تصوير مي كنم
در شبان غم تنهايي خويش،
عابد چشم سخنگوي توام .
من در اين تاريكي،
من در اين تيره شب جانفرسا،
زائر ظلمت گيسوي توام .
شكن گيسوي تو،
موج درياي خيال .
كاش با زورق انديشه شبي،
از شط گيسوي مواج تو، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .
كاش بر اين شط مواج سياه،
همه عمر سفر مي كردم .
...
واي، باران؛
باران؛
شيشه پنجره را باران شست .
از اهل دل من اما،
- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
مي پرد مرغ نگاهم تا دور،
واي، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .
...
خواب روياي فراموشيهاست !
خواب را دريابم،
كه در آن دولت خواموشيهاست .
من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،
و ندايي كه به من ميگويد :
گر چه شب تاريك است
دل قوي دار،
سحر نزديك است
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن مي بيند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبي،
- پر مرغان صداقت آبي ست -
ديده در آينه صبح تو را مي بيند .
از گريبان تو صبح صادق،
مي گشايد پرو بال .
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
- نه؟
از آن پاكتري .
تو بهاري ؟
- نه،
- بهاران از توست .
از تو مي گيرد وام،
هر بهار اينهمه زيبايي را .
هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو !
...
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!
كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن !
باز كن پنجره را !
تو اگر باز كني پنجره را،
من نشان خواهم داد ،
به تو زيبايي را .
بگذر از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد
كه در آن شوكت پيراستگي
چه صفايي دارد
آري از سادگيش،
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن مي بارد .
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد؛
به عروسي عروسكهاي
كودك خواهر خويش؛
كه در آن مجلس جشن
صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس .
صحبت از سادگي و كودكي است .
چهره اي نيست عبوس .
كودك خواهر من،
امپراتوري پر وسعت خود را هر روز،
شوكتي مي بخشد .
كودك خواهر من نام تو را مي داند
نام تو را ميخواند !
- گل قاصد آيا
با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! -
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات،
آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .
باز كن پنجره را ! -
- صبح دميد ! .
...
گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تواند .
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوكواران تواند .
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك، اما آيا
باز بر مي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد !
...
و چه روياهايي !
كه تبه گشت و گذشت .
و چه پيوند صميميتها،
كه به آساني يك رشته گسست .
چه اميدي، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد .
دل من مي سوزد،
كه قناريها را پر بستند .
كه پر پاك پرستوها را بشكستند .
و كبوترها را
- آه، كبوترها را ...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.
در ميان من و تو فاصله هاست .
گاه مي انديشم ،
- مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري !
تو توانايي بخشش داري .
دستاي تو توانايي آن را دارد ؛
- كه مرا،
زندگاني بخشد .
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا،
سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.
...
من به بي ساماني،
باد را مي مانم .
من به سرگرداني،
ابر را مي مانم.
من به آراستگي خنديدم .
من ژوليده به آراستگي خنديدم .
- سنگ طفلي، اما،
خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت .
قصه بي سر و ساماني من،
باد با برگ درختان مي گفت .
باد با من مي گفت :
چه تهي دستي، مَرد!
ابرباورميكرد.
من در آيينه رخ خود ديدم
وبه تو حق دادم.
آه مي بينم، مي بينم
تو به اندازه تنهايي من خوشبختي
من به اندازه زيبايي تو غمگينم
...
بي تو در مي يابم،
چون چناران كهن
از درون تلخي واريزم را.
كاهش جان من اين شعر من است .
آرزو مي كردم،
كه تو خواننده شعرم باشي .
- راستي شعر مرا مي خواني ؟ -
نه، دريغا، هرگز،
باورم نيست كه خواننده شعرم باشي .
- كاشكي شعر مرا مي خواندي ! -
...
گاه مي انديشم،
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي، روي تو را
كاشكي مي ديدم .
شانه بالا زدنت را،
- بي قيد -
و تكان دادن دستت كه،
- مهم نيست زياد -
و تكان دادن سر را كه،
- عجيب ! عاقبت مرد ؟
- افسوس !
- كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم :
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
...
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها،
با تو اكنون چه فراموشيهاست .
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آويزد
دشتها نام تو را مي گويند .
كوهها شعر مرا مي خوانند .
كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند .
در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟
در من اين شعله عصيان نياز،
در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟
حرف را بايد زد !
درد را بايد گفت !
سخن از مهر من و جور تو نيست .
سخن از
متلاشي شدن دوستي است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
...
سينه ام آينه اي ست،
با غباري از غم .
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار .
...
من چه مي گويم،آه ...
با تو اكنون چه فراموشيها؛
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست .

تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
حمید مصدق...۱۳۴۳
شب نیلوفری ، معدن ترانه های ناب
شب نیلوفری ، معدن ترانه های ناب
سال 2003 ميلادي ‚ سال تولد آلبومي بود كه عالم ترانه نوين ايران زمين را دگرگون كرد . آلبومي كه توليدش بيش از سه سال طول كشيد و پس از چندين و چند بار تغيير به بازار موسيقي پاپ عرضه گشت
آلبومي كه حاصل همكاري چهار هنرمند برجسته مملكتمان ابي ‚ ايرج جنتي عطايي ‚ سياوش قميشي و استيو مك كرام بود و بيش از عموم مردم توجه خواص را به خود جلب كرد ‚ آلبومي كه در اوج ترانه و ملودي و اجرا به ثمر نشسته و به رگ هاي موسيقي پاپمان خوني تازه بخشيده بود
آلبوم شب نيلوفري آلبوم ديگري است ‚ آلبومي كه همه چيزش به جا بود حتي چيدمان آهنگ هايش چنان هنرمندانه انجام شده بود كه گويي هر آهنگ ‚ ادامه آهنگ ديگر است . آلبومي كه با درخت شروع و پس از سير 360 درجه ايي خود به سياهپوشا ختم مي شد
شب نيلوفري معدن ترانه هاي نابي است كه عصاره سالها تجربه و دقت نظر هنرمند بزرگي چون ايرج جنتي عطايي مي باشند . ترانه هايي از جنس خود ايرج جنتي عطايي و بيانگر عملي ي ” تو به اين نو شدن از نو بگو آره ” . كلام و ترانه هاي ايرج جنتي عطايي در شب نيلوفري اگرچه حاصل انديشه هاي هميشگي او بودند اما رنگي ديگر بر پيكره آنها زده شده بود ‚ رنگي كه بوي تحول عظيمي را در نگارش او ميداد و به حق هم اگر كمي دقت كنيم در خواهيم يافت كه ايرج جنتي عطايي ترانه سرا پس از شب نيلوفري ‚ ايرج جنتي عطايي ديگري شد و اين دگرگوني را به وضوح ميتوان در آلبومهايي چون ” يه قطره دريا ”‚”راه من ” ‚ ” حسرت پرواز ” و ” به من چه ” لمس كرد. كلامي كه ضمن حفظ زيبايي هميشگي اش اين بار در قالبي پيچيده تر و هنرمندانه تر بيان مي شد. كلامي كه صاحب قفل و كليدهاي بسياري شده بود و شنونده را به رمز گشايي دعوت ميكرد و با هر قفلي كه در هر ترانه گشوده ميشد شنوده را به دنيايي از تعابير جديد راه مي داد و پس از گشت و گذاري در اين تعابير و مفاهيم تازه دري ديگر و قفلي ديگر را بر او نمايان ميكرد و او مشتاق تر از هميشه به دنبال كليد آن در و وارد شدن به فضايي ديگر مي گشت
آري ‚ شب نيلوفري آغاز اين تحول عظيم در ترانه هاي ايرج جنتي عطايي بود . درخت ‚ تحمل كن ‚ وقتي تو گريه ميكني ‚ شب نيلوفري‚ چيزي بگو ‚ تنديس و سياهپوشا ميوه هاي اين آلبوم ميباشند
من صداي سبز خاك سربي ام صدايي كه خنجرش رو به خداست
درخت را نه تنها مي توان بهترين و كاملترين اثر اين آلبوم دانست بلكه ميتوان آن را به عنوان يكي از بهترين آثارساخته شده در موسيقي پاپ ايران زمين تا به امروز برشمرد . كلام ‚ ملودي و اجرا در اين اثر چنان همگون و همراستا با يكديگرند كه انديشه وجود هر يك بدون ديگري غير قابل تصور مي نمايد . ترانه سرا با درايت خاص خود و انتخاب هوشيارانه اش در ظاهر داستان‚ مفاهيمي بسيار عميق و پيچيده را به گوش شنوندگان خود ميرساند . مفاهيمي كه شايد در قالب هر ترانه ديگر رو به شعار قدم بردارند اما در درخت به سبب هوشياري وسيع ايرج جنتي عطايي به درك حقيقي ميرسند. مفاهيمي چون ايثار ‚صبر‚ استقامت ‚ پايداري ‚ عشق‚ اعتراض‚ خدا و مرگ در بستر مقدس اين ترانه به ادراك تبديل شده و شنونده را به اوج هر يك از اين مفاهيم پرواز ميدهند
به من فرصت بده رنگين كمون شم از آغوش تو تا معراج پرواز
تحمل كن عاشقانه اي به قداست صبر و تحمل است . صبري كه تنها دليلش ميتواند عشق باشد و بس . استفاده از تعابير و تركيباتي چون ” از خود به خاكستر ريختن ”‚” از آغوش تو تا معراج پرواز” ‚ ”عطر لبخند ” و ... تحمل كن را تبديل به ترانه اي شكيل ‚ هنرمندانه و در عين حال لبريز از عشق كرده است
ستاره ها ميسوزن و مثل يه دسته رازقي پرپر ميشن به پاي تو
وقتي تو گريه ميكني آنقدر شاعرانه است كه به نظر نويسنده يكي از بهترين و كاملترين ترانه هاي ايرج جنتي عطايي در طول دوران هنري اش ميباشد. ترانه اي كه در آن ثانيه ها شعله ور ‚ آيينه ها كمتر ‚ ترانه ها بم تر ‚ شمعدوني ها ترسان ‚ ابرهاي شب آبي ‚ قناري ها غمگين ‚ پروانه ها دلگير ‚ نقش و نگارها ريزان ‚ قفسها مكان رهايي و ستاره ها پرپر ميشوند فقط و فقط بخاطر گريه او ‚ او كه همه چيز شاعر است انبوهي از استعاره و تشبيه فقط براي گريه هاي او . وقتي تو گريه ميكني شايد شاعرانه ترين ترانه ايرج جنتي عطايي تا به امروز باشد ‚ ترانه اي كه تنها و تنها با دستان هنرمند او ميتوانست به يگانگي امروزش برسد
به تو پل ميزنم از بهانه هامو از همه شبانه هامو
ترانه شب نيلوفري را ميتوان راهنماي وصال دانست. در اين ترانه ‚ ترانه سرا با ظرافت خاصي به معرفي پل ها و راه هاي رسيدن به يار ميپردازد . عطر اقاقي ‚ صداي بارون ‚ تماشاي قناري ‚ شب نيلوفري ‚ راه خاكستري‚ گل ‚ شعر ‚ ستاره و... همه و همه قرار است عاشق را به معشوقش برسانند . شب نيلوفري را ميتوان خلاصه اي از تمام عاشقانه هاي ايرج جنتي عطايي دانست
چيزي بگو كه آينه خسته نشه از بي كسي
چيزي بگو ‚ متفاوت ترين ترانه ايست كه تا به امروز در باب يك زندگي مشترك نوشته شده است . زندگي اي كه پس از گذشت چند سال از ميلاد و شكل گرفتنش رو به سكوت و بي حرفي سوق پيدا كرده و بازيگرانش در حسرت حرف و كلامي عاشقانه همچون گذشته از يكديگرند. ترانه سرا با صراحت كامل به بيان اين سكوت و گلايه از آن ميپردازد و در اين راه از آوردن كلمه اي چون ” همبستر ” نيز نمي گذرد
عشقي كه در چيزي بگو طلب ميشود يك عشق بالغ ميباشد و اين همان عشقي است كه تا امروز كمتر به آن اشاره شده است
همسايه خدا ميشم مجاور شكفتنت
تنديس ‚ همچون وقتي تو گريه ميكني منبعي از شاعرانگي هاست . ترانه اي كه زن را با بهترين رنگ ها نقاشي و او را به زيباسراي موسيقي و گل دعوت ميكند. ترانه سرا شب را با نگاه پر سخاوت معشوق چنان سخاوتمند كرده كه آينه را پر از ستاره هاي نوراني اش ميكند . مرد عاشق در اين ترانه همسايه خدا شده و عشق را در حضور خدا تجربه ميكند . در حقيقت” تنديس” زن را و عشق به يك زن را چه در بعد جنسي و چه در بعد معنوي اش به زيبايي هر چه تمام تر تفسير ميكند
با اينكه داس دلهره گردن اين دقيق ها رو ميشمره
و در آخر سياهپوشا ! ترانه اي كه وصف كننده روزگار ماست چه در ايران و چه در جهان اين روزها. ترانه اي كه با تعابير خيره كننده و كوبنده خود ( همچون داس دلهره ‚ شط كوچه ها و...) حقيقت اين دوران را رساتر از هر ترانه ديگر فرياد و وصف ميكند. اما آنچه بيش از هر عامل ديگر به اين ترانه جايگاهي رفيع بخشيده بدون شك جاري كردن اميد و روزنه رهايي در پايان ترانه ميباشد
هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد
شب نيلوفري با اعتراضي همراه با ايثار و عشق و درد آغاز ميشود و در طول آلبوم اين واژه ها يك به يك تفسير و تشريح شده و در انتها دوباره به اعتراضي همراه با اين واژه هاي تفسير شده ختم ميگردد و اين رمز موفقيت ترانه هاي اين آلبوم ميباشد. ملودي هاي استثنايي سياوش قميشي همگام با ترانه ها پيش ميروند و به خوبي بيانگر كلام ايرج جنتي عطايي ميباشند . ابي همچون هميشه غرق در ترانه و ملودي اجراهايي فوق العاده تاثيرگذار و حرفه اي را از خود به نمايش گذاشته است
شب نيلوفري را ميتوان يكي از كاملترين و خوش فكرترين آلبومهاي غربت دانست. به طور قطع آلبوم جديد ابي همراه با ترانه هاي ايرج جنتي عطايي و ملوديهاي بابك بيات نويدگر طلوع يكي ديگر از بهترين آلبوم هاي موسيقي پاپ ايران زمين همچون شب نيلوفري ميباشد






