تبليغاتX
چالش انی

300

 


خواننده جنجال برانگیز 300
 

اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم - که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده - سخن گفته است. خانم اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند. گفتگویی با اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس انجام دادیم که در زیر می خوانید:
 

مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید.
من در تهران به دنیا آمدم و از چهارسالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به آمریکا آمدم.
بعد از ورود به آمریکا با استاد منوچهر صادقی که شاگرد صبا بود کار موسیقی کردم و هشت سال از او تعلیم گرفتم.
بعد موسیقی کلاسیک غربی خواندم و از آنجا وارد کار موسیقی شدم. سال 1997 اولین سی دی ام را بیرون دادم. با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بستم و هشت سی دی تاکنون از من عرضه شده است.

سبک کارتان را به سبک "نیو ایج" نزدیک می دانند، درست است؟
بله توی ایران آن را به این اسم می شناسند، من در کارهایم خیلی از موسیقی هندی استفاده می کنم با ترکیب های مختلفی موسیقی جدیدی خلق می کنم، الان یک گروه جدید هم دارم به اسم "نیاز" که با همسرم رامین ترکیان شروع کرده ام.
توی این گروه ما هم موسیقی هندی داریم هم ایرانی و هم الکترونیک و از شعرهای مولانا و یا رباعیات اردو استفاده می کنیم.
در چهار سی دی اول بیشتر از صدایم به عنوان یک ساز استفاده کرده ام و کلامی در کار نیست. به همین دلیل بود که برای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها به من آوازخوانی پیشنهاد شد.

چطور شد که وارد کار آوازخوانی برای فیلم و تلویزیون شدید؟
من در لس آنجلس زندگی می کنم که فیلم های زیادی در آن ساخته می شوند و حدود هشت سال پیش اولین کارم را در این زمینه انجام دادم و چون همه اینجا همدیگر را می شناسند به من پیشنهاد کار در این زمینه شد.

چند تا از کارهایی را که انجام دادید را نام ببرید.
ماتریکس که همه می شناسند، قصه میلاد مسیح (The Nativity Story) که شهره آغداشلو هم در آن بازی می کند، سریال الینز و خیلی سریال های تلویزیونی دیگر.

چطور شد که برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟
آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز در باره آن نمی دانستم....
اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه هایی که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است.
من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم، وگرنه این کار را نمی کردم.
مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا بدون دخترم هرگز که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود در باره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است.
چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم.

پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟
نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است.
ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم.

شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟
من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم.

بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟
چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند.

الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟
سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ما ایرانی ها بتوانیم با هم صحبت کنیم. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم.
کسانی که با کارهای من در این ده سال آشنایی دارند می دانند که من خودم را به عنوان یک زن ایرانی به اینجا رسانده ام و به فرهنگمان احترام می گذارم و همیشه هم در فعالیت هایی مثل جمع آوری کمک مالی برای زنان افغانستان یا زلزله زدگان بم فعال بوده ام.
اما بعد از این فیلم ایمیل های زیادی حاوی فحش دریافت کردم که این خیلی برای من تاسف بار است.

به نظر شما در این فرصتی که برای گفتگو بین ایرانی ها پیش آمده روی چه نکاتی باید تکیه کرد؟
من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم.
ایراد گرفتن و انتقاد کردن کار آسانی است ولی چرا حتی یکی از این کسانی که این ایمیل های حاوی ناسزا را برای من می فرستند حتی ماه پیش که من در فیلم قصه میلاد مسیح آواز خواندم، به من ای میل نزد که بگوید: ما افتخار می کنیم که تو ایرانی هستی و داری در اینجا کار می کنی."
در حالی که ایرانی ها در آمریکا یکی از ثروتمندترین گروه ها هستند من خودم در لس آنجلس یک خانمی را می شناسم که ده سال است تلاش می کند یک مرکز فرهنگی درست کند که در آن کلاس زبان بگذارند برای نسل جدید بچه های ایرانی که فارسی بلد نیستند حرف بزنند و فرهنگ ما را معرفی کند ولی موفق نشده حمایت مالی ایرانی ها را جلب کند.

ببیند من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟
من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد.
من توی مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند.
من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.
ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود.

آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهیه کنندگان آن هم منتقل شده است؟
من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه آمریکایی در باره این موضوع مصاحبه کردم.

خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدئویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟
من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرید، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت.
بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است.
کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و از آنها عذر می خواهم. اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ مان به دیگران انجام بدهیم.

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 21:0 | 88/01/27

خليج فارس



       

چرا بر جعل نام خليج فارس اصرار

 مي‌ورزند؟


شايد اين سوال بسياري از ايرانيهاي ميهن‌دوست باشد كه چرا با وجود گواهي دادن همه‌ي اسناد و مدارك تاريخي در مورد جاودانه ايراني بودن خليج فارس، اصرار كشورهاي عربي و محافل سياسي استعماري بر جعل كردن نام اين حوزه‌ي آبي شناخته و تثبيت شده است.

شايد دليل اين خصومت‌ورزي آشكار را بيش از اينكه در اتفاقات و رويدادهاي معاصر بتوان يافت، بايد در سير تاريخي تحولات ايران و تعامل حكومتگران ايراني با دولتهاي خارجي جست‌وجو كرد.
تا قبل از سالهاي 1935، ايران توسط كشورهاي غربي، "پرشيا" خطاب مي‌شد و ايرانيها نيز به "پرشين" ملقب بودند همانطور كه آذري‌هاي صفوي با نام "پرشين" شناخته مي‌شدند.

اصطلاح "بربرها" هم در گذشته توسط مردم يونان باستان در مورد كساني استفاده مي‌شد كه يوناني نيستند هرچند كه عليرغم وجود چنين تعبيري، آنها فرهنگهاي بيگانه را تحقير نمي‌كردند. در واقع آنها به قدمت و تمدن عظيم سرزمينهاي باستاني‌تر نظير مصر، بين‌النهرين و ايران كه تمدن خود را بر پايه‌ي تجربيات آنها بنا نهاده بودند، آگاهي داشتند.

ايران و قدرتهاي وقت


پس از درگرفتن جنگهاي دوره‌يي بين ايران و يونان در نيمه‌ي نخست سده‌ي پنجم قبل از ميلاد، در معني و تعبير از اصطلاح "بربر" تغييراتي شكل گرفت. در اين دوره‌ها كه اتئلافهاي زودشكل يافته‌ي يوناني، امپراتوريهاي وسيع ايراني را شكست مي‌دادند، سربازان يوناني از لفظ بربر براي صحبت كردن در مورد ايراني‌ها استفاده مي‌نمودند.

اين جنگها و شكستهايي كه يونان به ايران تحميل مي‌كرد، سرآغاز شكل گرفتن احساسات ضدايراني بود.
براي بسياري از زرتشتيان و ايرانيها، اسكندر مقدوني يادآور آتش افروز خونبارترين جنگهاي ايران و مقدوني بود كه امپراتوري ايراني را به زير كشيد و نخستين خسارتها را به تخت جمشيد وارد ساخت.

عليرغم اينكه مورخان ايراني در مورد اسكندر مقدوني و خسارتهايي كه متوجه ايران ساخت، ديدي بسيار منفي و نفرت‌انگيز ايجاد كردند، اما مورخان غربي قرون وسطي، چنين نظري ندارند و به واسطه‌ي متزلزل كردن قدرت جانشينان هخامنشي‌ها كه هيچ دولتي قدرت به زير كشيدنشان را نداشت، از اسكندر به نيكي ياد مي‌كنند. اين يعني گام دوم گسترش يافتن عقايد ضدايراني بين مردم دنيا.

قبايل آغازين و جنگل‌نشين مغولستان، سومين ضربه‌هاي مهلك تاريخي را بر پيكره‌ي ايران وارد كردند. جايي كه ادوارد تلر، مورخ نامدار مي‌نويسد: خيابانهاي شهر نيشابور كه مركز علم و فناوري و پايتخت فرهنگي جهان اسلام بود، به رودهاي خون تبديل شدند و كمتر شهروندي پيدا مي‌شد كه گردن زده نشود."
مغولها بعد از اينكه تمام تلاش خود را در وارد كردن انواع خسارتهاي جاني و مالي به مردم ايران صرف كردند، كم كم به زندگي شهري عادت كردند و حتي مسجد گوهرشاد ساختند!

دوره‌ي معاصر و كشمكش با اروپا

دوران باستان كم كم به سر رسيد و دوره‌يي كه نامش را معاصر مي‌گذاريم به صورت مجازي آغاز شد!
تاريخ‌نگاران معتقدند ضربه‌هايي كه روسيه در اين زمان به ايران وارد كرد را به هيچ كدام از مستعمرات خود نيز وارد نساخته بود!
رويكرد و نگرش شوروي سابق به ايران در جايگاه يك همسايه‌ي جنوبي با خواندن قسمت كوتاهي از متني كه كميته‌ي مركزي حزب كمونيست براي فرمانده‌ي محلي و نماينده‌ي خود در آذربايجان راجع به كشورمان فرستاده است به راحتي درك مي‌شود:
"كار مقدماتي خود را به كمك نيروهاي خارجي در منطقه‌ي آذربايجان با علم كردن موضوع خودمختاري و جدايي آذربايجان از سرزمين ايران شروع كنيد و همينطور احساسات تجزيه‌طلبانه‌ي مردم گيلان، مازندارن و خراسان را بيدار سازيد..."
در حالي كه پرتغالي‌ها، انگليسي‌ها و هلندي‌ها تلاشي گسترده براي تضعيف صفويان و رقابت در جهت به دست آوردن سرزمينهاي جنوبي كشور را آغاز كرده بودند، روسيه بدون هيچ دردسر، چالش و جنگي توانست تسلطي عمده بر شمال ايران بيابد و نيروهاي خود را به راحتي در نقاط مختلف مستقر سازد.

بعد از مدتي نيز قاجارها ظهور كردند و پس از يك و نيم قرن انتظار براي در دست گرفتن حكومت مركزي، روي كار آمدند كه البته از همان ابتدا نيز بي‌لياقتي خود را به خوبي در سطح جهاني اثبات نمودند.

فتحعلي شاه از اداره‌ي امور مملكتي عاجز بود، نتيجه اين شد كه قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي امضا شدند و به همين ترتيب، وسيع‌ترين و آبادترين سرزمين كره‌ي خاكي، به كوچكترين و ضعيف‌ترينشان تبديل شد.
اما بريتانيايي‌ها نيز در پروژه‌ي نابودسازي ايران، كم‌فروشي نكردند. و شايد به واسطه‌ي بي‌لياقتي و عناصر سست پادشاهان قاجاري، صرف نظر از اندك بار علمي احمدشاه كه آن نيز هيچ ارتباطي به كشورداري فاجعه‌بار وي پيدا نمي‌كند، مكتب استعمار در دنيا معني شد!

سر گور اوزلي، فردريك جان گلداسميت، بارون دي رويتر، جورج ناتانيل كورزون، مورگان شوستر، ژنرال آيرون‌سايد، برنارد لوييس و بسياري ديگر از خيانتكاران انگليسي، در طول زمان آنقدر به ايران رفت و آمد كردند و امتيازهاي متفاوت را با تاراج سرمايه‌هاي اين مملكت و به يغما بردن ثروتهاي خداداي ايرانيان دريافت كردند كه شايد مردم انگليس، در طول عمر خود  تصور به دست آوردن چنين ثروتهاي بادآورده‌يي را نيز در سر نمي‌پروراندند. هرچند در اين ميان، آبادسازيهاي مختصري كه به واسطه‌ي باز شدن پاي آلمانيها به ايران اتفاق افتاد، اندكي زخم ايرانيان را التيام بخشيد هرچند كه كسي نتوانست ادعاي انگليسي‌ها مبني بر مستعمره شدن خوزستان و بوشهر يا كودتاي سياه 1921 را فراموش كند.

اجلاس ننگين بيلدربرگ در اتريش و ردپاي انگليسي‌ها در جنگ تحميلي عراق بر ايران كه حتي توسط نيويورك تايمز نيز به صورت سربسته اشاره‌هايي در موردش انجام شده بود و همينطور طرح فاجعه‌بار عنوان جديد خليج عـربـي پس از تسلط يافتن حكومت مركزي ايران بر كارخانه‌ي استعماري بريتيش پتروليوم نيز صفحاتي هستند كه استعمار پير در تاريخ ننگين دوره‌ي قاجار و پس از آن در كشورمان رقم زد.

تقريباً از اين دوره به بعد بود كه تحريكهاي انگليس در جهت افزايش دادن آتش اختلاف ايراني ها و اعراب هم بالا گرفت و به اوج خود رسيد. از طرفي انگليس مي‌ديد كه به عنوان معلم استعمار در دنيا، خود از استعمار شكل گرفته‌ بر عليه خود و متحدانش در داخل ايران ضربه مي‌خورد و از طرفي نمي‌توانست منتظر بنشيند تا اتفاقات خوش‌يمني كه ممكن است ايران را به رشدي نسبي برساند، به بار بنشينند.
نتيجه اينكه ترفندي جديد بسته شد و سرانجام آتش اختلاف ديرينه بين عرب و عجم، مجدداً برافروخته شد.

جعل نام خليج فارس


جمال عبدالناصر، پان عربيست افراطي دست‌پرورده‌ي انگليسي‌ها از نخستين سردمداران گسترش نگرش ضدايراني در منطقه‌ي خليج فارس بود. اين در حالي است كه متفكران و مورخان دنياي عرب مانند جورج هوراني و سمير الخليل به دليل آشنايي با پشت پرده‌ي قضايا، اينگونه اقدامات را تقويت نمي‌كنند و مخالف ناسيوناليستي افراطي عربي در جهت تضعيف ايرانيها هستند چرا كه به پيوستگي‌هاي تاريخي ايراني و عرب در زير پرچم اسلام نيز معتقدند.

ريچارد نلسون فراي، مورخ نامي نيز در همين زمينه مي‌نويسد: عربهاي افراطي و جاهل، به نقش كليدي ايران در شكل‌گيري فرهنگ اصيل اسلامي واقف نيستند. شايد آنها مي‌خواهند اينگونه، گذشته را فراموش كنند در حالي كه با اين كار، هويت، اصالت و موجوديت فرهنگي خود را نابود مي‌كنند. بدون حضور تاريخچه‌ي فاخر ايراني در گسترش اسلام، آنها راهي براي پايداري و رشد نخواهند داشت.

در آغاز دهه‌ي 1960، در پي بدعت‌گذاريهاي چارلز بلگراو، مشاور پادشاهان بحرين كه براي نخستين بار، لفظ جعلي خليج عربي را به كار برد، برخي از استانهاي عرب‌نشين حاشيه‌ي خليج فارس نيز به استفاده از اين لفظ جعلي مبادرت ورزيدند. در سال 1952 نيز پس از محاصره‌ي كارخانه‌ي نفت خام بريتانيا (بريتيش پتروليوم) در ايران، اين واژه توسط برخي از اهالي كارخانه پيشنهاد شده بود.

انگليسي‌ها كه ضعيف شدن تدريجي ايران پس از سقوط هخامنشي‌ها را به خوبي درك مي‌كردند و مي‌دانستند امكان مقابله‌ي حكومت ايران با چنين رويكردي وجود ندارد، با هوشمندي فراوان طرحي را پيشنهاد دادند كه دقيقاً ريشه و اصالت ملي و ديني مردم را نشانه مي‌رفت يعني تغيير نام رسمي خليج فارس!

رودريك اوون، نويسنده‌ي انگليسي نيز براي نخستين بار در كتابش با نام "حباب طلايي خليج عربي" اين پيشنهاد را رسماً مطرح كرد. اين پيشنهاد بعداً توسط بي‌بي‌سي نيز منتشر شد تا موجي از شادي را براي مخاطبان عربي‌اش به دنبال بياورد.

اين كشمكش‌ها هرچند بي‌نتيجه دنبال شد، اما راهي مناسب براي فرسايش تدريجي حكومت و روحيه‌ي مردم ايران بود كه انگليسي‌ها نيز به آن واقف بودند. اين اختلافها آنقدر بالا گرفت كه تدريجاً به نفرتي عميق بين اهالي دو گروه تبديل شد.

تا سال 1960 و در تمامي نقشه‌هايي كه معاهدات بين‌المللي، انجمن‌هاي جغرافيايي، مراكز علمي نيز منتشر مي‌كردند، اين بدنه‌ي آبي به نام خليج فارس شناخته مي‌شد كه در واقع پيروي از نظريه‌ي جغرافي‌دانان يوناني يعني استرابو و پتولمي بوده و يك گواه كاملاً آشكار بر قدرت روزافزون امپراتوري ايران نيز به شمار مي‌رفته است.
با گسترش ناسيوناليستي و وطن‌خواهي اعراب كه به طور كلي غيرممكن مي‌نمود، و همينطور كاهش قدرت ايران پس از افول صفويان و روي كار آمدن قاجارها در پس آنان، و نيز كم شدن نفوذ ايران در بين كشورهاي غربي و انگليسي‌زبان، فرصتهاي تبليغاتي عجيبي فراهم شد تا نظريه‌ي خليج عربي گسترش بيابد. قضيه‌ي برييتيش پتروليوم هم مزيد بر علت شد تا اتفاقات ناگوارتري بيفتد.

تا قرن نوزدهم، اصطلاح خليج فارس براي معرفي آنجايي كه امروز درياي سرخ مي‌ناميم استفاده مي‌شد! جغرافيدانان يوناني براي اينكه حوزه‌ي آبي بين شبه جزيره‌ي عربستان و ايران را مورد تاكيد قرار بدهند، نام خليج را خليج فارس گذاشتند و بر آن تاكيد ورزيدند. جغرافيدانان مسلمان نيز در عصر شكوفايي علوم اسلامي اينچنين كردند و به بدنه‌ي آبي بين ايران و شبه جزيره، خليج فارس يا بحر فارس گفتند.

به تدريج نيز جغرافيدانان اروپايي در نقشه‌هاي رسمي كه از كره‌ي زمين منتشر مي‌كردند، نام خليج فارس را به زبانهاي مختلف به شكل واقعي و اصيل آن بيان كردند كه البته به نظر مي‌رسد اين نام از منابع اسلامي گرفته شده باشد.

براي يك مدت زماني كوتاه در قرن هفدهم، لفظ خليج بصره نيز مستعمل شده بود كه يك بندر تجاري مهم در آن زمان محسوب مي‌شد. مجله‌ي تايمز لندن در سال 1840، اين خليج را درياي بريتانيا نام نهاد كه اين نامگذاري از باقي بدعتها عجيب‌تر بود.

اين جدالها ادامه يافت تا جايي كه هر دولت و سرزميني، به يك نام اين حوزه‌ي آبي را براي خود مي‌شناخت! بعضي‌ها هم از لفظ خليج و عده‌يي ديگر از عنوان خليج فارسي – عربي استفاده مي‌كردند.
 


خليج فارس در نظر جهانيان

سازمان ملل متحد به بهانه‌هاي مختلف و در مناسبتهاي گوناگون، از پرسنل و كادر رسمي اداري خود تقاضا كرده كه تنها از لفظ "خليج فارس" براي نامگذاري حوزه‌ي آبي بين ايران و شبه جزيره‌ي عربستان استفاده كنند همانطور كه در نقشه‌هاي رسمي جغرافيادانان سراسر دنيا اينگونه بوده است. اخيراً نيز دبيرخانه‌ي سازمان ملل در رابطه با مدارك اثبات حقانيت خليج فارس، دو ويژه‌نامه منتشر كرد.

همچنين پس از تصويب در جلسه‌ي 715 شوراي اجتماعي – اقتصادي ملل متحد، گروه متخصصان نامگذاريهاي بين‌المللي آغاز در آوريل 1959 شروع به كار كرد و بر نامگذاري رسمي خليج فارس به عنوان تنها نام اين خليج تاكيد نمود.

اما با تمام اين اوصاف، در بيست‌وسومين دوره‌ي تشكيل اين شورا كه در آوريل 2006 و در شهر وين، پايتخت اتريش، جلسه‌يي برگزار شد و بر اساس آخرين مصوبات، مقرر شد كه هيچ كشور و دولتي را نبايد از انتخاب نامها و اسامي معادل براي انتخابهاي رسمي سازمان ملل در حوزه‌هاي جغرافيايي محروم شود.

هرچند كه در هشتمين كنفرانس سازمان ملل در مورد استانداردسازي نامهاي بين‌المللي كه 27 آگوست 2002 در برلين برگزار شد، به طور رسمي نامگذاري خليج فارس به عنوان خليج عربي، مردود و غيرقانوني عنوان شد.
در سالهاي اخير نيز با توجه به گسترش روابط دوجانبه‌ي آمريكا و امارات عربي متحده كه بزرگترين مدعي تصاحب خليج فارس است، ايالات متحده به نيروهاي خود دستور داده است تا هنگام برگزاري عمليات و مانورهاي نظامي در منطقه، از لفظ خليج عربي براي محاورات روزانه و برقراري ارتباط با مردم، همكاران و همچنين سران عرب و نيز مخابره‌ي اطلاعات و اخبار در رسانه‌ها استفاده كنند.

اين در حالي است كه نامه‌هاي محرمانه و مكاتبات آنها با استفاده از لفظ خليج فارس صورت مي‌گيرد!
تير خلاص ايالات متحده در سال 2004، استفاده از لفظ مجعول خليج عربي در مجله‌ي معتبر نشنال جئوگرافيك بود. مدتي بعد، اكونوميست نيز به تقليد از نشنال جئوگرافيك، از اين واژه در يك نقشه‌ي چاپ‌شده در حاشيه‌ي مقاله‌يي استفاده كرد. از اين پس بود كه  فعاليت دفترهاي نمايندگي نشنال جئوگرافيك و اكونوميست در ايران ممنوع و گام تازه‌يي در تيره‌تر شدن روابط تهران  واشنگتن برداشته شد.

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 20:47 | 88/01/27

پرچم



       

اهمیت پرچم ایران باستان در جنگ ها


 

 1584 سال پیش در تاریخ 12 می سال 420 میلادی تئودوسیوس دوم امپراتور روم در آخرین دیدار خود با افسران واحدهای ارتش این کشور که عازم جنگ با ایران بودند به آنان توصیه کرد که پس از رو به رو شدن دو ارتش و آغاز زد و خورد، بهترین هنگ رومی را مأمور تصرف پرچم ایران کنند و تأکید کرد که با تصرف پرچم، سربازان ایران روحیه خود را از دست خواهند داد که عاملی مهم به سود ما است.

مورخ ارتش روم که در این جلسه حضور داشت و نیز ناظر صحنه های جنگ ایران و روم بود که دو سال طول کشید، نوشته است که در جریان جنگ، نیروهای رومی بارها کوشیدند تا پرچم ایران را به دست آورند، ولی موفق نشدند. پرچم ملی ایران باستان تنها یک بار تصرف شد و آن در جریان جنگ قادسیه در سال 637 میلادی بود.

او نوشته است، پرچم ایران( درفش کاویان ) هفت متر در پنج متر ( اندازه ها به متر تبدیل شدند)است علامت برجسته پرچم با نخ های سیم و زر و گوهرهای گرانبها (یاقوت و...) دوخته شده و اشعه آفتاب را تا مسافتی دور منعکس می کند. این پرچم در جریان جنگ روی یک تپه یا زمین مرتفع قرار داده می شود و سه ردیف سرباز نیزه دار بلند قامت دایره وار از آن محافظت می کنند.

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 20:44 | 88/01/27
هرگونه کپی و استفاده غیر قانونی از نوشته های این وبلاگ ممنوع می باشد