چالش انی
تن تقویم من از نگاه بهمنی ام می گوید
سلطان خیابانها
پس از سه سال حضور در ایران:
علت، تصادف موتورسیکلت با اتوبوس در کن اعلام شده است.
بدلکار ها، همیشه منتظر خبر مرگ خود هستند.
پیمان ابدی، فردی که در سال های گذشته به بدلکاری شهره شده بود، عصر روز چهارشنبه در حین انجام عملیات بدلکاری در جاده کن درگذشت.
خبرگزاری فارس او را یکی از بدلکاران موفق سریال آلمانی «هشدار برای کبری 11» نامیده است. پیش تر فرورتیش رضوانیه، روزنامه نگار طنز پرداز، که سابقه ی همکاری با پیمان ابدی را داشت، بار ها بدلکاری او را زیر سوال برده بود.
پیمان ابدی، 3 سال پیش وارد ایران شد و به سرعت به چهره ای معروف تبدیل شده بود. چنان که آموزش بدلکاری را به جمع زیادی بر عهده گرفته بود.
علت مرگ او، تصادف موتورسیکلتش با اتوبوس عنوان شده است. طی چند سال گذشته، یک موتورسوار دیگر، در تهران در حین یک عملیات نمایشی، به علت عدم رعایت ایمنی لازم جان سپرده بود.
ابدی، در حال کار در تله فیلم «چشم های نامحسوس» در شش کیلومتری جاده کن بود. وي مشغول اجراي حركات نمايشي در يك اتوبوس، بود كه اتوبوس پس از واژگوني منفجر شده و پيمان ابدي جان باخت.
پیمان ابدی، چندی پس از ورود خود به ایران، به خبرگزاری فارس گفته بوده : «بيشتر از شش ماه است كه به ايران آمدهام و آموزش بدلكاري ميدهم. اما اگر به تازگي شنيده ميشود كه آمدم و يك كارهاي را انجام ميدهم دليل اصلياش اين بود كه نميخواستم به عنوان يك بدلكار فقط براي كارگردانها كار كنم. بلكه ميخواستم اصول، قوانين و فرهنگ حرفه بدلكاري را ارائه و توسعه بدهم. براي آشنايي و آموزش آنچه خودم در آلمان آموختم زمان لازم بود.»
مجله پر تیراژ خانواده سبز، در گفتگویی با پیمان ابدی، از قول او آغاز به فعالیت ش را این گونه شرح داده است : «در سال 1998 در دانشگاه با یك دعوتاز سوی یك گروه بدلكار مواجه شدم تا یكصحنه بدلكاری را اجرا كنم. پلی در شهر كلن وجود دارد كه حدود 21 متر ارتفاع دارد وعمقآب چهارونیم متر است و جریان آب در آنرودخانه خیلی سریع است. در صحنهای از یكفیلم خانمی كه روی این پل بازی داشت لیزمیخورد و پایین میافتد. بعد از اجرای موفقاین صحنه با دعوتهای مختلف گروه بدلكاریبرای اجرای این صحنهها مواجه شدم و مدتیبعد هم عضو ثابت تیم آنها شدم.»
خبرگزاری فارس او را یکی از بدلکاران موفق سریال آلمانی «هشدار برای کبری 11» نامیده است. پیش تر فرورتیش رضوانیه، روزنامه نگار طنز پرداز، که سابقه ی همکاری با پیمان ابدی را داشت، بار ها بدلکاری او را زیر سوال برده بود.
پیمان ابدی، 3 سال پیش وارد ایران شد و به سرعت به چهره ای معروف تبدیل شده بود. چنان که آموزش بدلکاری را به جمع زیادی بر عهده گرفته بود.
علت مرگ او، تصادف موتورسیکلتش با اتوبوس عنوان شده است. طی چند سال گذشته، یک موتورسوار دیگر، در تهران در حین یک عملیات نمایشی، به علت عدم رعایت ایمنی لازم جان سپرده بود.
ابدی، در حال کار در تله فیلم «چشم های نامحسوس» در شش کیلومتری جاده کن بود. وي مشغول اجراي حركات نمايشي در يك اتوبوس، بود كه اتوبوس پس از واژگوني منفجر شده و پيمان ابدي جان باخت.
پیمان ابدی، چندی پس از ورود خود به ایران، به خبرگزاری فارس گفته بوده : «بيشتر از شش ماه است كه به ايران آمدهام و آموزش بدلكاري ميدهم. اما اگر به تازگي شنيده ميشود كه آمدم و يك كارهاي را انجام ميدهم دليل اصلياش اين بود كه نميخواستم به عنوان يك بدلكار فقط براي كارگردانها كار كنم. بلكه ميخواستم اصول، قوانين و فرهنگ حرفه بدلكاري را ارائه و توسعه بدهم. براي آشنايي و آموزش آنچه خودم در آلمان آموختم زمان لازم بود.»
مجله پر تیراژ خانواده سبز، در گفتگویی با پیمان ابدی، از قول او آغاز به فعالیت ش را این گونه شرح داده است : «در سال 1998 در دانشگاه با یك دعوتاز سوی یك گروه بدلكار مواجه شدم تا یكصحنه بدلكاری را اجرا كنم. پلی در شهر كلن وجود دارد كه حدود 21 متر ارتفاع دارد وعمقآب چهارونیم متر است و جریان آب در آنرودخانه خیلی سریع است. در صحنهای از یكفیلم خانمی كه روی این پل بازی داشت لیزمیخورد و پایین میافتد. بعد از اجرای موفقاین صحنه با دعوتهای مختلف گروه بدلكاریبرای اجرای این صحنهها مواجه شدم و مدتیبعد هم عضو ثابت تیم آنها شدم.»
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی
| 14:53 | 88/02/23
واکس .....واکس

پیرمرد هر بار که می خواست اجرت پسرک واکسی کر و لال را بدهد، جمله ای را برای خنداندن او بر روی اسکناس می نوشت. این بار هم همین کار را کرد.
پسرک با اشتیاق پول را گرفت و جمله ای را که پیرمرد نوشته بود، خواند.
روی اسکناس نوشته شده بود: وقتی خیلی پولدار شدی به پشت این اسکناس نگاه کن.
پسر با تعجب و کنجکاوی اسکناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه کند. پشت اسکناس نوشته شده بود: کلک، تو که هنوز پولدار نشدی!
پسرک خندید با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمی شنید
پسرک با اشتیاق پول را گرفت و جمله ای را که پیرمرد نوشته بود، خواند.
روی اسکناس نوشته شده بود: وقتی خیلی پولدار شدی به پشت این اسکناس نگاه کن.
پسر با تعجب و کنجکاوی اسکناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه کند. پشت اسکناس نوشته شده بود: کلک، تو که هنوز پولدار نشدی!
پسرک خندید با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمی شنید

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی
| 14:43 | 88/02/23
ازادی

نامم را نپرس ...شايد كه كسي نباشم
از وطنم جويا نشو...باشدكه نامش ورق هايم باشد
از معشوقم مپرس...چه بسا كه نامش فراموشي است
نام پدرم را مپرس...چه بسا كه نامش غربت است
از مادرم بپرس...تنها او را خوب مي شناسم
نامش آزادي است
اين روزها تب غادةالسمان بد جور گرفتارم كرده انگار!!! و يك چيز ديگرگوش دادن به نوعي موسيقي كه خجالت مي كشم بنويسم!!! خود سانسوريم ديگر! عادت كرده ايم به اين اوضاع ، در همه چيز سانسور!كجاست مادرمان آزادي؟!!
.
.
.
به نقل از وبلاگ تلگراف
دوست خوبم سحر افضلی
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی
| 9:22 | 88/02/22
آرزو
آرزو
بر من سنگی بزن
شاید که جای خالی دلم پر شد
نه! کمی صبر کن
این بار
تیشه را بردار و ریشه را بزن
به نقل از وب دریا
دوست خوبم ساناز الله بداشتی
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی
| 9:11 | 88/02/22
•
یک کاندیدای واقعی
پادشاهان یک چشم
متاسفم که خیلیها باورشان شده این شخص واقعآ یک کاندیدای واقعی ریاست جمهوری است!
خوب نگاه کنید شبیه این آدم را (شهرام
مهرابی یا محرابی) کدامیک از ما تا به حال در جامعه دیدهایم؟
از نماد فروهر گرفته تا دراویش و یک اقلیت قومی را نشانه گرفتهاند تا ایران را شهر کورها جلوه دهند یا شاید همه رد صلاحیتها را با نمایش دادن این عروسکهای خیمه شب بازی توجیه کنند.

به نقل از وب اونگ خاطرههای ما
دوست خوبم minoo.saberi
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی
| 9:5 | 88/02/22


