خلیج یعنی فارس

وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس
تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
جز این اگر باشد خلیج آبی نیست
بی سایه ایران غیر از سرابی نیست
تا میهن کاوه تابوت ضحاک است
این سرزمین از هر اهریمنی پاک است
صدها هزار آرش جان در کمان دارند
تیری اگر کاریست این عاشقان دارند
وقتی هویت را در نام میجوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه میگوید
چیزی که در صلح است از جنگ میخواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ میخواهد
ما وارث کوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم
وقتی هویت را در نام میجوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه میگوید
چیزی که در صلح است از جنگ میخواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ میخواهد
ما وارث کوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم

در بند بند
نیستی تا ببینی
چگونه فریب و دروغ در بند بند این جمجمه های کرم خورده به هم در پیچیده است . . . آنجا که نان شان شباهنگام طعم خون می گیرد . . . و مجیز گویان نام خدا بر زبان دارند اما هر روز . . سجده بر ظلم می کنند . . . چماق حماقت بر سر می گردانند و نام خدای را می برند ! ! ! استخوان نحیف گرسنگان می شکنند و دریغا . . که مستانه فریاد پیروزی سر می دهند ! ؟ و آزادی را به گمان خویش با حلقه ی محاصره ای تنگ به خفقان می کشند ؟ ! نیستی تا ببینی سکوت آمران و حاکمان را که بر پایه های سست تکیه زده اند . . . و روی خویش را به انکار اینهمه جنایت بگردانند ؟ ؟ ؟ ! ! ! یادتان باشد که سکوت ما به عربده ی خود فروشی ی شمایان نمی شکند . . . اما طوفان اینهمه راستی و بی گمان . . آنهمه خون . . حقیرانه بر خاکتان خواهد افکند . . . شمشیر و کابل و شلنگ و چماق و خنجر و . . . گلوله به یکی فریاد حنجره ی زخمی ی ما . . . بر بی اعتقادی ی قلب خودتان فرو در خواهد نشست . ( امیر بابک یحیی پور )


