تبليغاتX
چالش انی

در خیالم



گاهي براي ماندن يك جان بهانه مي شد

اصلا براي هر چيز هر آن بهانه مي شد

آغاز يك سفر دل ،بي همسفر نمي خواست

تا ما همه به يك لنج توفان بهانه مي شد

من با تو زير يك چتر تا انتهاي اين ره

دلهاي ما پر از شوق باران بهانه مي شد

تا دل هواي رفتن يا نه نظر به ماندن

هر چيز و هر بهانه آسان بهانه مي شد

ما سهم مان طراوت از آب و خاك و هر چيز

بر گفتن همين راز گلدان بهانه مي شد

ماپر ز هر بهانه  خوب و بدش بماند

هر بار بودنت را پايان بهانه مي شد

اي كاش بار ديگر مي شد دوباره با هم…

يك آشيان كه هر چند ويران بهانه مي شد…

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی | 13:28 | 88/07/09
هرگونه کپی و استفاده غیر قانونی از نوشته های این وبلاگ ممنوع می باشد