444

رأي دادگاه فدرال آمريکا
در ماجراي تسخير لانه
بنا بر اين گزارش، در رأي قاضي «پولنيک»، رئيس دادگاه ديستريک ايالت ماساچوست آمده است: استناد شاکيان به منشور سازمان ملل متحد درباره روابط کنسولي بين ايران و آمريکا، نميتواند مبناي استناد دادگاه براي اعاده حيثت شاکيان قرار بگيرد، زيرا دولت آمريکا پس از برافتادن حاکميت پيشين و حكومت شاه سابق ايران، حکومت جديد جمهوري اسلامي را به رسميت نشناخته است؛ بنابراين وجود سفارتخانه آمريکا در ايران، محمل قانوني نداشته و نميتوان به دليل داشتن روابط کنسولي، از ايران ادعاي غرامت كرد.
اين دادگاه همچنين از شاکيان خواسته است ادعاي گرفتن غرامت خود را بنا بر معاهده الجزاير که بين ايران و آمريکا در سال 1981 به امضا رسيده است، پيگيري كنند.
در چهارم نوامبر سال 1979( 13 آبان 1358)، 66 آمريکايي كه سه تن از آنان همزمان در وزارت امور خارجه ايران بودند، به اسارت دانشجويان پيرو خط امام درميآيند و شش تن ديگر از ديپلماتهاي آمريکايي که در محل سفارتخانه نبودند، مخفي ميشوند. در تاريخ نوزدهم و بيستم نوامبر، سيزده تن از آنان که زن و سياهپوست بودند، به وسيله دانشجويان پيرو خط امام آزاد شدند و در تاريخ يازدهم جولاي سال 1980 هم يک گروگان ديگر به دليل بيماري آزاد شد و 52 نفر ديگر نيز پس از 444 روز اسارت، در تاريخ بيستم ژانويه 1981 پس از امضاي موافقتنامه الجزاير بين ايران و آمريکا آزاد شدند.

اين رأي دادگاه فدرال آمريکا، تيزبيني و آيندهنگري امام خميني را به اثبات ميرساند که در چندين پيام خود در سال 1359 اعلام نموده بودند، وجود سفارت آمريکا در ايران، غيرقانوني است و اکنون پس از گذشت 28 سال، دادگاه فدرال با استناد به سه ماده مندرج در قوانين روابط کنسولي بين دولتهاي جهان و به استناد منشور سازمان ملل متحد اعلام نموده: به دليل اين که دولت آمريکا حاکميت تازه تأسيس ايران را به رسميت نشناخته بود، وجود سفارت آمريکا در ايران پايه قانوني نداشته است.

اعتماد مردم به مطبوعات
|
|
|
|
|
عيسي سحرخيز
|
کارنامه سي سال مطبوعات ايران
|
تحليل و ارزيابي دو دوره آزادي مطبوعات بعد از انقلاب |
|
|
|
|
|
آزادي روزنامه نگاري بعد از انقلاب را به دو دوره مي توان تقسيم کرد که هر کدام از اين دوره ها ويژگي هايي را دارند.
ماشاءالله شمس الواعظين
|
هنر وامدار واقعيت نيست
|
گفت وگوي جواد طوسي با ناصر تقوايي |
|
|
|
|
|
جواد طوسي
|


طبيعتاً چنين مساله يي باعث مي شود مخاطبان به دليل سانسور و خودسانسوري کاهش پيدا کند و تيراژ نشريات در سطح پاييني قرار بگيرد. اما دوران اصلاحات که پيش مي آيد، با اينکه قانون عوض نمي شود، ولي به دليل رويکردي که به مطبوعات، رسانه ها و اطلاع رساني وجود دارد، يک دفعه شاهد تحول مي شويم. در ابتدا مي بينيم دولت آقاي خاتمي دو برنامه اصلي را اعلام مي کند؛ در واقع دنبال اين است که با برنامه توسعه سياسي و توسعه فرهنگي پيش برود. توسعه سياسي از طريق کميسيون ماده 10 احزاب که در وزارت کشور مستقر است، عمل مي شود و سياست هاي مطبوعاتي و توسعه مطبوعات که نگاهش هم بر کميت و هم بر کيفيت مطبوعات بود، در چارچوب توسعه فرهنگي عمل مي شود. اتفاقاً توسعه مطبوعات پيشقراول اين حرکت مي شود و همين مساله هم البته باعث مي شود هزينه هاي سنگيني بر آن وارد شود و مورد حساسيت هاي ويژه قرار بگيرد. بر همين اساس تيمي به هدايت آقاي بورقاني در دوران وزارت آقاي مهاجراني مستقر مي شود که البته قبل از اينکه آقاي مهاجراني کنار برود، اين تيم به دليل محدوديت هاي موجود و مسائل داخلي کنار مي رود. اما آن تيم، که پايگاه و جايگاهي در رسانه هاي مادر کشور داشته و با فضاي رسانه يي داخل آشنايي کامل دارد مي آيد اين سياست ها را اجرايي کند. در کنارش هم از کساني که در دوران آقاي خاتمي در وزارت ارشاد بودند و مسووليت هاي مرتبط با مطبوعات داشتند يا کساني که در روزنامه هاي کيهان و تا حدودي اطلاعات، فعاليت مي کردند و با توجه به تغيير فضاي کشور که به استعفاي آقاي خاتمي منجر شد، کنار رفته بودند يا کنار گذاشته شدند، به عنوان مشاوران و دستياران اين تيم مطبوعاتي مشغول مي شوند. تيم برنامه هاي توسعه کمي و کيفي مطبوعات را پيش مي برد که ما رويکرد کارشان را غير از اينکه در ميزان مجوزهايي که داده مي شود، مي بينيم- در همان شش ماه اول به طور ميانگين دو تا سه برابر دوران قبل مجوز اعطا شد- و بعد هم مجوز ها به ويژه در زمينه نشريات سياسي، روزنامه ها، ارگان هاي حزبي و نشريات تخصصي به حدي مي رسد که مورد خطاب و عتاب قرار مي گيرند که اينها در کشور قارچ مي رويانند. هر روز ما شاهد منتشر شدن يک روزنامه جديد هستيم يا اينکه همه استان ها و شهرستان ها صاحب رسانه مي شوند، اين مساله باعث مي شود بخشي از حاکميت حساس مي شود و دستور توقيف و برخورد با افرادي که در اين مسووليت ها هستند را صادر مي کند، به سمت استيضاح وزير ارشاد مي رود و بعد هم شاهد توقيف گسترده مطبوعات، دستگيري روزنامه نگاران و مسائل ديگر مي شويم. اما نتيجه و پيامد ديگر اين کار، افزايش يکباره تعداد رسانه ها و شمارگان نشريات است، به گونه يي که از ميزان 2/1 ميليون نسخه در روز در دوره پيش از اصلاحات در فاصله يي کمتر از دو سال به حدود سه و نيم ميليون نسخه در روز مي رسد ما يکباره شاهد اين هستيم که به صورت همزمان حدود چهار نشريه با تيراژ نيم ميليوني عرضه مي شوند، مردم راغب مي شوند و همزمان چند روزنامه را مي خرند، طيف گسترده يي از روزنامه نگاران به شغل روزنامه نگاري بازمي گردند، شأن اجتماعي اين حرفه بسيار بالا مي رود و به دليل اينکه فضاي سانسور و خودسانسوري از بين مي رود، کارشناسان کشور ترجيح مي دهند از طريق رسانه ها با مردم گفت وگو کنند. به همين دليل آنها که مي توانند دست به قلم مي برند و به عنوان يادداشت نويس و مقاله نويس وارد مطبوعات مي شوند. يا گروه ديگري به عنوان مصاحبه شوندگان نظرهاي کارشناسي خودشان را در مسائل سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي بيان مي کنند و گويي يکباره همه ملت خودشان را در رسانه ها مي بينند و به اين دليل هم هست که مردم اعتماد مي کنند و در ليست انتخاباتي مجلس ششم به ليستي که روزنامه نگاران براي تهران مي دهند، بيشتر رغبت نشان مي دهند تا ليستي که احزاب و گروه هاي سياسي ارائه مي دهند. اين نشان مي دهد جامعه چگونه رويکرد مثبتي را به فضاي مطبوعاتي داشته است. در بحث حمايت هم اصل بر اين قرار مي گيرد هر کسي که در فضاي رسانه يي کشور کار مي کند بايد از حق و حقوق مساوي برخوردار باشد و نگاه سياسي و ايدئولوژيک در اين ماجرا نقشي نداشته باشد و همه بر اساس فرمول و برنامه هايي که به اطلاع خود مديران نشريات و به ويژه روزنامه ها مي رسد، از امکانات مالي که در واقع برآمده از کاغذ يارانه يي، فيلم و زينک و امکانات و تجهيزات بود، بهره مند شوند. در بعد نظارت هم اين بحث مطرح مي شود که مساله در دادگاه مطبوعات است و تاکيد، اصل 168 قانون اساسي است و طبيعتاً اگر جرم مطبوعاتي اتفاق مي افتد بايد در دادگاه مطبوعاتي و با حضور هيات منصفه با اين مساله برخورد شود و به اين دليل هم هست که تاکيد مي شود هيات منصفه يي انتخاب شود که به معناي واقعي نماينده افکار عمومي جامعه باشد. اين هيات منصفه هم شروع به فعاليت مي کند و چون با همان رويکرد افکار عمومي که در واقع خودش را در آراي دوم خرداد نشان مي دهد، عمل مي کند، ما مي بينيم قاضي مطبوعات با اينها برخورد مي کند و برخلاف روال قانوني تعدادي از اينها را کنار مي گذارد که در خاتمه به اين منتهي مي شود که چون هيات نظارت حد نصاب لازم را نداشته کنار مي رود. البته بعد هم تلاش مي کنند قانون مطبوعات را عوض کنند که هيات نظارت را هم از آن ترکيب مردمي خودش خارج کنند. همين طور ما شاهد هستيم در قانوني که در آخرين روزهاي مجلس پنجم تصويب مي شود اين رويکردها عوض مي شود و در نتيجه ما هم شاهد برخورد با هيات نظارت هستيم هم با هيات منصفه. پس رويکرد نظارتي هم برمي گردد به آنچه در اصل 168 قانون اساسي هست. البته اين بحث هم مطرح مي شود که مميزي و خودسانسوري برخلاف اصول چهار و پنج قانون مطبوعات است و به هيچ وجه نبايد اعمال شود اما اين موضوع هم کنار گذاشته مي شود. نهادسازي و واگذاري مسووليت هاي دولتي به آنها، از ديگر مواردي است که در دوره اصلاحات بايد به آن توجه کرد، چرا که يکي از اهداف دولت اصلاحات تلقي مي شود. به اين دليل هم هست وقتي دولت اصلاحات تشکيل مي شود، با فاصله چند ماه از بسترسازي هاي پيشين براي ايجاد نهاد هاي صنفي بهره گرفته مي شود و انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در آخرين روزهاي شهريور سال 76 شکل مي گيرد. همچنين تلاش مي شود اين بحث در انجمن هاي صنفي تخصصي زيرمجموعه کل روزنامه نگاري مثل عکاسان، گرافيست ها، سردبيران و روزنامه نگاران زن هم شکل بگيرد که ما در مواردي از اينها شاهد شکل گيري اينها با فاصله بيشتري هستيم. نهادهاي حمايتي مطبوعات هم در آن زمان شکل مي گيرد که انجمن دفاع از آزادي مطبوعات هم در اين رويکرد توسط مديران مسوول و فعالان حقوقي و سياسي پا مي گيرد. در همين حال وقتي جريان مقابل هم مي آيد و يک نهاد صنفي سياسي مثل انجمن روزنامه نگاران مسلمان را ايجاد مي کند، نه تنها مانند روشي که الان اعمال مي شود با او برخورد نمي شود، بلکه استقبال شده و کمک هاي لازم در اختيارشان قرار مي گيرد و همان طور که اشاره شد، در شرايطي که دولت سعي مي کرده مسووليت ها و تصدي گري خودش را محدود کند و به نهادهاي جامعه مدني بسپارد، خيلي از کارهايي که قبل از آن در اختيار وزارت ارشاد بود، به انجمن صنفي روزنامه نگاران واگذار مي شود که از جمله آن واگذاري برگزاري جشنواره مطبوعات است. خب اين فضا چيزي است که جامعه شاهد آن بوده و از مطبوعات استقبال مي کند و در سطح داخل باعث مي شود بيشترين مشارکت را از کارشناسي جامعه بياورد و چون مطبوعات نقش نمايندگي ملت را بازي مي کنند ،ما شاهد اين مساله هستيم که ميزان فساد و نارسايي هاي حکومتي کاهش پيدا مي کند چون مردم به طور مستقيم وارد شده و عمل مي کنند، بنابراين وقتي يک چشم ناظر و گوش شنوايي وجود داشته باشد، افراد خطاکار، هوشيارند که دست از پا خطا نکنند. آمارهايي که قوه قضائيه از آن دوران مي دهد، نشانگر اين است که اين فساد اداري بسيار کاهش پيدا مي کند. اينها آثار مثبتي بوده که در دوران اصلاحات عمل شده، البته همان طور که ديده شد، اين شرايط تحمل نشد و برخوردهايي صورت گرفت و تيمي را که اين پروژه پيگيري مي کردند برکنار و تعدادي را دادگاهي کردند که در برخي موارد پرونده ها هنوز مفتوح است و مثلاً احمد بورقاني که چندي پيش سالگرد وفاتش بود، تا آخرين روزهاي زندگي اش به خاطر اقداماتش در آن دوره دادگاهي مي شد و جواب پس مي داد که البته تشييع جنازه ايشان نشانگر ديدگاه مردم به عملکردش بود.

ويژگي غبطه برانگيز ناصر تقوايي که تشخص هنرمندانه يي به او داده، اهميت قائل شدن سختکوشانه براي کارش است. آثار خلق شده از سوي اين جنوبي اصيل و جست وجوگر در حوزه هاي مختلف قصه نويسي (مجموعه «تابستان همان سال»)، فيلمسازي کوتاه و مستند (باد جن، اربعين، نخل، مشهد اردهال، کشتي يوناني، پيش و... رهايي)، مجموعه تلويزيوني (دايي جان ناپلئون)، فيلمنامه نويسي (مجموعه کوچک جنگلي، چاي تلخ و... زنگي و رومي)، فيلم بلند (آرامش در حضور ديگران، نفرين، صادق کرده، ناخدا خورشيد، اي ايران و کاغذ بي خط) و... عکاسي در سه نمايشگاهي که طي چند سال اخير برگزار کرده، همه واجد ارزش هاي کيفي انکارناپذير و قابل استناد هستند که بعضي از آنها مانند «باد جن»، «اربعين»، «ناخدا خورشيد» و «اي ايران» با گذشت زمان بيشتر و بهتر شناخته مي شوند. دلبستگي عميق تقوايي به ريشه ها، هويت و شناسنامه اين سرزمين را مي توان در جغرافيا و مناطق بکر شناسايي شده از سوي او و آيين ها و مناسک به تصوير کشيده شده در آثارش شاهد بود. او با همين نمايشگاه اخيرش نشان داد هنوز حضوري زنده و افراشته دارد. وقتي با نگراني و تعصب از تخريبي که در دل طبيعت ناشناخته اين ملک سخن مي گويد، وقتي بسته شدن درها و پنجره ها را به عنوان حسي از عدم اطمينان در جامعه شهري هشدار مي دهد، وقتي تعميم «هويت باختگي» و بي تفاوتي نسبت به اين خاک را متذکر مي شود، با مردي طرفيم که بر گرده اين زمين سنگيني مي کند. براي صاحب اين نگاه معترض و هويت مند و دل نگران، نفس بودن و حضور داشتن مهم است. او اين دوران فترتش را با نمايش محدود عکس هايش تا حدي جبران کرد ولي ما براي مشاهده اکران عمومي فيلم هاي ساخته نشده اين شمايل قدکشيده در خاک جنوب، لحظه شماري مي کنيم.
عکس مثل نقاشي و سينما نيست و با آن تفاوت دارد. ممکن است همه اينها به ظاهر شباهت هايي به هم داشته باشند و بر فرض عکسي به نقاشي شبيه باشد يا نقاشي به يک عکس. شما براي نقاشي و سينما فرصت داريد تا فکر کنيد، اتود بزنيد، طراحي کنيد و اگر خوش تان نيامد عوض کنيد اما عکس چيزي است که ناگهان مشاهده مي شود و آن را مي گيريد يا نمي گيريد. فرض را هم بر اين بگذاريد که موضوع تان مثل «ابر» که سوژه اين نمايشگاه هم بود ناپايدار هم باشد و دائماً وضعيتش عوض شود....jpg)

