چالش انی
تن تقویم من از نگاه بهمنی ام می گوید
شعر برای سبزوار
با نگاهی مست و گونه های نارنجی به استقبال پاییز می روم
در این ابتدای پاییز
دلم هیچ هوای مدرسه را نکرده است
دلم برای قدم زدنهای خنک شبانه
دلم برای پرسه زدن در شهر آغشته به پاییز
دلم برای بی وقفه لرزیدن
بی قراری می کند
امامینو
چراغهای روشن این شهر را
با نگاهم
دانه دانه نخ می کنم
شبهای تهران در این پاییز
گردنبندی ست از عشق
که تو بر گردن من آویخته ای
من قلبم را
از اولین پنجره باز به سوي تو پَر می دهم
نگاه کن
چشم تمام آدمها زیباست
هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد
و اتفاق نخواهد افتاد
حالا این کودک آنقدر بزرگ شده که بداند
با عشق ميتواند
خوشبختي را مز مزه کند
!! نوشته شده توسط حمید رضا جمشیدی
| 10:8 | 86/06/21
•


