نگاهی نو به تاریخ ایران
نگاهی نو به تاریخ ایران
آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، 141
شواهد متعدد و مکفی بر تهی از انسان بودن مطلق این سرزمین، از زمان رخ داد پوریم در عهد خشایارشا ، تا
طلوع اسلام و نیز فقدان تجمع متمدن، از اسلام تا زمان صفویه خبر می دهد. شواهدی که از مجموع جعلیـات
ابلهانه ی وسیع و متنوعی اعتبار می گیرد که قصد تلقین هستی ملی و پر شکوه ایرانیان در دوران مورد بحث
،را دارد ، تا آن جا که بسیاری از ما ، حافظ را دلیل وجود شیراز قرن هشتم ، خیام را نشانه نیشابور قرن پنجم
!فردوسی را برهان وجود شهر طوس در قرن چهارم و ابن سینا را علامت حضور همدان در همان قرن گرفته ایم
اگر اینک نیمه ساخت بودن بنای تخت جمشید برملا شده ، اشکانیان یونانی از آب درآمده اند ، معلوم شده که
کتیبه های ساسانیان را ۷۰ سال پیش در عهد رضا شاه کنده اند ، سلسله عالی مقام سلجوقیان مستند به
قبری است که تولید آن به ۱۳۰سال پیش می رسد ، اولجایتوی مغول در مزاری دفن است که در تعمیرات زمان
ما ، برای کاربرد در تاریخ مغولی که کنیسه و کلیسا تالیف کرده ، به مظاهر تشیع آراسته اند و برای غزنویان و
طاهریان و صفاریان و آل بویه ، حتی به همین میـزان نیز دست مایه ندارند ؛ پس زمان آن است که در شنـاخت
مـظاهر مادی و ابنیـه ی تاریخی ، که به شـماری بس اندک در ایران پراکـنده است ، گامـی پیـش تر نـهم و به
توضیحات بی تعـارفی وارد شوم که سرانجام ثابت می کند ، جز قـلاعـی در ارتفـاعـات ، هیـچ بنای تاریخی در
.دوران اسلامی ایران و به خصوص مساجد، هویت ماقبل صفویه ندارد
اینـک که پرده از مجـعـولات موجود برافـتاده و با مراجـعه به عقـل و اسناد ، می دانیـم اصفهان نخـستین شهـر
نوساز پس از پـوریـم است ، که با سرمایه و نیروی کار کنیسه و کلیسا بالا برده اند ، آن گاه کشف حـقیـقت بر
خواهندگان آن ، بسیار آسان خواهد شد ، زیرا برای تشخیص نادرستی هر نوشته و ادعایی در باب ایران ماقبل
صفـویه ، کافی است در آن ها اشاره ای به بنای دیوان و حمام و کاروان سرا و آب انبار و بازار و آتشکده و معبد
و مقـبره ای بیابیـم ، خـبر از بردن لشکـر و ستیز میان این و آن بشنویـم ، از مسافـری شرحی بر شهر پیش از
صفویه در ایران بخوانیم، شاعری را مشغول گذر از معبر یار و کوی مغان و ستایش سرمستانه از چشم و ابروی
معشوقه در برزن و خانه ای ببینیم و یا فیلسوف و مترجم و مفسر و طبیب و منجم و مطربی را سرگرم اعمالی
پیچیده در زمان و مکانی پیدا کنیم که در حد رفع تشنگی و یا نظافت اجسام و ابدان نیز ، زیر بنای لازم ، یعنی
آب انبار و حمـام ، نداشته است و با گریز از اسارت در شایعات و تلقینات و حدسیات و نام گذاری ها ، لااقل به
دنبال مسجدی در سر زمین خویش بگردیم که پیش از ساخت و سازهای صد ساله اخیر، محور قبله و محراب
!!!آن صحیح و بی انحراف باشد
با این همـه بدون تاثیـر پذیری از تـصـورات و موهـومات موجود ، هنگام مراجعه به توضیـحات و تصاویـر و یا دیـدار
.مستقیم از بقایای معماری تاریخی بر زمین مانده ی کنونی، به نکات بسیار غریب و درخور تاملی برمی خوریم
نخست این که مایه و مانده های معماری اسلامی در ایران ، فوق العاده اندک است و در میان همین بقایا نیز
کم ترین همآهنگی در طراحی و اجرای فنی نمی بینیم و گروه بندی بس دشوار آن ها که مثلا در مورد کاروان
،سراها به کلی ناممـکن است ، به آسانی نشان می دهد که تیـپ های مختـلف بازمانده های ابنـیه در ایران
ملـقـمه ای است از اندیشـه و اجـرا نزد معـماران گـوناگـونی از همـسایگان دور و نزدیـک ، چون ارامـنه ، مردم
ماوراء النـهر ، هنـدیان و اروپـاییان . در منطق مطلب نیز امکان ایجاد صـدها کاروان سرا در میـان بیابان ها و این
همه کلیسا و دیگر منضماتی که در عصر صفویه سبز شده ، جز با هجوم صدها گروه کار ممکن نیست که هر
یک در ارائه آگاهی های فنی و توانایی های اجرایی خویش، بدون نظارت و برنامه ی مدون و مرتبط و در آزادی
.کامل عمل کرده اند
صاحب نظران معماری باخبرند که سبک های گوناگون بر پا کردن یک بنا، با هر منظور و مصرفی ، زنجیره ی به
هم پیوسته ای است ، مرتبط با تحولات در شناخت مصالح نو و افزایش سرمـایه و درجات و امـکانات اشرافیت
که در نهـایت عامـلی برای نمایـش دگـرگونی های فرهنـگی تازه سربـرآورده می شود ، چـنان که مدرن تریـن
کلیسای جهان ، باز هم از گوشه ای به کهـن ترین نمونه ی آن پیوند می خورد . برای ادراک آسیب های وارده
بر تمدن شرق میانه و از جمله ایران کهن، به دنبال رخ داد پلید پوریم، کافی است به فقدان بنیان و زیر بناهای
اجتماعی در روند دو هزار ساله ی پس از بروز آن حادثه در ایران توجه کنیم که پیش از صفویه ، جز مانده های
یونانی ، بقایایی از یک عمارت اشـرافـی و بنای حکومتی و مرکز عبادی نداریم و الـگویی از هنـر و موسیقی و
ادوات مصـرفی و معمول زندگی و کاسه و خنـجر و گرز و شلاق و شلـوار و لباس و پلاس و قاشق و بشقـابی
نمی شناسیم ، به گونه ای که تنها راه قبول این همه تحولات در زمان صفویه منحصر به این است که یا گمان
کنیم در عهد آن ها ، به دنبال هر بـاران بهـاری ، مقادیری نقاش و بافنده و هنرمند و سازنـده ی پل و عمارت و
مسجد ، از زمین می روییده و یا صاحبان این حرفه ها و دارندگان این آگاهی های عملیاتی را وارد شوندگانی
در امواج مختلف، بر این سرزمین بدانیم. با این همه و از آن که مقاطعه کاران مامور تولید ایران زمین، در عرضه
نمودارهایی مرتبط با پیشینه ی بومی ماموریت خود، به سبب فقدان الگو، درمانده بوده اند ، اتودهای معماری
آنـان چـندان پراکـنده و غـیر معـمول و بی هـویت است که جـز کپـی کشـی متـوسطی از دارایی همـسایـه ای
شناخته نمی شود و نشان می دهد که سازندگان وارداتی عهد صفویه نیز، همانند بنایان و مهندسان امروز، از
ارائه مظاهری در پیوند با معماری ملی، ناتوان بوده اند . آن ها نمونه هایی از انواع مهارت های خویش در کپی
برداری از ابنیه ی اطراف و نیز در تقلیدی از بنای کلیسا و مقابر مسیحی را ، که در اجرای آن استاد بوده اند به
طور پراکنده و به عنوان الگوی مهارت خویش بر پا کرده اند. فقدان منطق ارتباط تاریخی و جغرافیایی و پریشانی
بی حد و بدون پیشینه ی سنت در این نمونه ها ، ساخت غالب آن ها را به ارائه اتودهایی برای ابراز توانایی و
.پیش شرطی برای کسب سفارش تبدیل کرده است
http://i29.tinypic.com/s41dty.jpg
عکس سمت راست ، مناره وابـکـنـد در آسیای مرکـزی با تاریخ گـذاری نامطمـئن قرن ششم هجری است که
.شبـیه دیگری در بخارا دارد و با ۴۰ متر ارتفاع از حوادث طبیعی منطقه ای پر زلـزله ، به سلامت جـسـته است
منـاره را در حوزه ی یک تجمع وسیع انسـانی ساخته اند و در اطراف آن مسـاجد و دیگر نـشانه های یک شهر
نشینی کهن دیده می شود. عکس میانی متعلق به مناره ای در دهلی به نام مناره ی قطب است که باز هم
مانده از اواخر قرن ششم هجری می گویند. دهلی از شهرهای باستانی و از دیر باز محل تجمع آدمی در روابط
گسترده ی شهری بوده است . این مناره جزیی از مسجد بزرگ دهلی به نام قوت الاسلام و از بناهایی است
که نه فقط مناره که دیگر ضمائم اطراف آن، خود مکتب معتبر و آموزنده ای از تلفیق معماری بومی هندوسـتان
با تعلقات اسلامی است. اگر خدا بخواهد به زودی مبحثی را می گشایم تا بدانیم محققان کلیسا و کنیسه در
باب اسلام چه مهملات بی انتهایی را، از جمله درباره ی مسلمانان هند و شمال آفریقا و اسپانیا و اندونزی، به
خورد ما داده و نحوه ی گسترش اسلام به جهان را با چه حکایات نادرستی پوشانده اند! اینک به تصویر سـوم
نگاه کنید که برج شصـت متری جام در شرق ایران است که باز هم نـوشتـه اند منـاره ای از اواخـر قرن شـشم
هجری است . برای این که با گوشه و گونه ای از تحقیقات کینه توزانه ی کنیسه و کلیسا در باب اسلام و آثار
معماری و هنری آن آشنا شوید، کافی است به شرحی که در کتاب جدید الانتشار « معماری و هنر اسلام» در
:باب این برج آمده، توجه کنید
برجی در جام ، از اواخـر قرن ۱۲ میلادی . یکی از چهل برج مبهوت کنـنده تاریخی که در ایران و افغـانستان و»
آسیای میانه و هند میان قرن یازده تا سیزدهم میلادی بر پا شده است. این برج شصت متری را در چنان محل
پرت افتاده ای ساخته اند که تنها در ۶۰ سال پیش و به سال ۱۹۵۰ میلادی به تصادف مکشوف شده و از پس
شناخت آن معلوم کرده اند که این برج بقایایی از شهر قرون وسطایی فیروز کوه پایتخت غوریان بوده که در قرن
سیـزدهم میـلادی به دست مغولان ویران شده است . این برج آجری در سه مرحله ی سوزنی شـکل بر روی
هم قرار گرفته و به وسیله ی مقرنس هایی از یکدیگر جدا شده ، با کلاهکی که شبیه نمایی از فـانـوس های
دریایی برای راه نمایی مسافران است » . ( مارکوس هاتشاین و پیتر دلیوس، از انتشارات کونمن، معماری و
(هنر اسلام، ص۳۷۳، متن اصلی
سراپای این کتاب پر برگ و نفیس که می توان مدت ها با تماشای تصاویر مفصل آن سرگرم شد و مولف و ناشر
آن از یهودیان صاحب آوازه و شناخته اند ، لـبریز از چنان افسانه هایی در باب اسلام و مسلمـین است ، که به
آسانی اعلام می کند هنوز هم روشن فکران مسلمـان کار آشنایی با همه چیز دین خویـش را به مولفین یهود
می سپرند و آن گاه که این کتاب مملو از قصه های هدفمند و آشکارا ضد اسلام را، وزارت ارشاد اسلامی ایران
دو سه سال پیش، در زمره ی برجسته ترین کتاب سال تالیف شده خارجی تشخیـص داده، بر بغرنجی مطلب،
افزوده می شـود . بدین ترتیب میل و برج راه نمـایی در پستـوی کوهستانی داریم، مانده از پایتـختی بزرگ که
خشت به خشت آن را مغـولان ویران کرده و برای عبرت ایام، ظاهـرا میل را باقی گذارده اند تا مسـافران بعدی
مشتـاق دیدار از پایتـخت مخروبه غوریان راه خود را گم نکنند . میل راهنمایی که در جهان پرآشـوب کنونی ، تا
سال پیش مکشوف نشده و یافتن آن خود محتاج میل راه نمای مخصوص دیگری بوده است ؟!!! آیا بلاهت 60
این بررسان دنیـای غرب از همـین شرح کوتاه بر این میل معـلوم نمی شود و آیا دسـتـپاچگی آن ها در ساخت
دروغین و سریع یک پای تخت برای غـوریان، بر اساس کشف یک میل ، مهارت در بی شـرمـی آنان برای تولید
چرندیات در باب تاریخ منطقه ما را نشان نمی دهد؟!
http://i27.tinypic.com/2uz3x1c.jpg
این مطـلب واضح و قابل دیداری است که بدون استثنا تمام آن ابنـیه ی دوران اسـلامی ایران که بر آن ها مـهر
تولید پیش از صفویه کوبیده اند، به صورت مجزا و معلق در بیابان و کوهساری سوت و کور و بدون عوارض تجمع
آدمی در اطراف آن ، بر پا شده است ، اصلی که حتی شامل مسجد دامغان و نیریز نیز می شود ، چنان که با
خواست خـداوند به بررسـی آن خواهم پرداخت. در تصـاویر بالا نیز در عکس سمت راست با میل خرم آباد ، در
عکـس میانـی با میـل کرمان در بیـابان میان بـم و فهـرج و در عکس شش با مـیل سنگ بـسـت خراسان آشنا
می شویم . میل هایی که همچـون دیگر نمـونه های آن، از جمـله در فـیروز آبـاد و علـی آباد کاشمر ، کم ترین
ارتباطی با زندگی شهری و یا نقل و انتقال های کالا و مسافر ندارند و غالبا در چنان محیط های پرت افتاده ی
کوهستانی مستقرند که اصل میل ، جز از فاصله ی بسیار نزدیک ، قابل دیدار نیست ، امری که ماهیـتا مغـایر
با کاربـرد هر میل راه نمـایی اسـت . در عین حال تعداد این میل های منفرد در ایران چندان انـدک است که به
شمارش انگشـتان دست ها نمی رسد و بعـید است در سرزمینی چنین برهوت ، با این همـه کاروانـی که در
سفـرنامه ها و در جاده ی ابریشم بی نشانه راه انداخـته اند ، برای خدمـات تجاری ، نه کاروان سرا و آب انبار
میان راهی، که فقط چند میل غیر قابل دیدار ساخته باشند. زیرا مسلّم است سـراپای میلی با ارتفاع چهل و
یا شصت متر را باد نمی برد و بی شک اگر مـیل های بر پای دیگـری وجود داشت، تاکنون با مانده هایی از آن
.برخورد کرده بودیم
برای شنـاسایی بیش تر نسبت به ابنـیه ی اسلامی بس محدود ایران ، که اینک ساخت آن را به قـرون ماقبل
صفویه نسبت می دهند ، کافـی است به فهرستـی رجوع کنیم که ممتاز و معروف ترین هنر شناس و شـارح
معـماری ایران باستان و دوران اسلامی ، آرتور پوپ یهودی ، در کتاب «معـماری ایران» جمع آوری کرده و تعداد
:آن ها ، چنان که در زیر می خوانید ، تنها به نزدیک سی باب می رسد
1/مسجد تاری خانه در دامغان، قرن دوم هجری
2/گنبد قابوس، قرن چهارم هجری
3/پیر علم دار دامغان، قرن چهارم هجری
4/چهل دختران دامغان، قرن چهارم هجری
5/سه گنبد ارومیه، قرن ششم هجری
6/مقبره ی علاء الدین ورامین، قرن هفتم هجری
7/آرامگاه بایزید بسطامی، قرن هشتم هجری
8/گنبد امامزاده عبدالله، دماوند قرن هفتم هجری
9/برج طغرل، ری قرن ششم هجری
10/میل رادکان، معروف به مقبره در رادکان شرقی، قرن هفتم هجری
11/گنبد سرخ، مراغه قرن ششم هجری
12/گنبد علی ابرقو، قرن چهارم هجری
13/امامزاده جعفر اصفهان، قرن هفتم هجری
14/گنبد سبز قم، سال۱۳۳۰
15/مناره ی علاء الدین در جام قرن ششم هجری
16/مقبره ی علاء الدین در جام ح ۱۱۴۹
17/بقعه ی شاهزاده محمد در ساری، قرن هفتم هجری
18/امامزاده سلطان محمد طاهر نزدیک بابل، قرن هشتم هجری
19/امامزاده ابراهیم آمل، قرن نهم هجری
20/مسجد جامع اصفهان از سده های چهارم تا دوازدهم هجری
21/حیدریه ی قزوین، قرن هفتم هجری
22/علویان همدان، قرن ششم هجری
23/مناره ی باقوچخانه در اصفهان، قرن هشتم هجری
24/مقبره ی بایزید بسطامی، قرن ششم هجری
25/مسجد جامع کاشان، قرن ششم هجری
26/مقبره ی الجایتو در سلطانیه قرن هفتم هجری
27/مسجد جامع ورامین قرن هفتم هجری
28/مقبره ی توس قرن هفتم هجری
29/مسجد گوهرشاد مشهد قرن نهم هجری
30/مسجد شاه مشهد قرن نهم هجری
تمـام تاریخ گـذاری های بالا قلابی است و می توان اثبات کرد که مجموعه ی فـوق ، عمـری فـراتـر از چهار قرن
پیش ندارند . باید اندکی حوصله کنید تا منطق بالا بردن این ابنیه ی پراکنده دور از چشم در همان زمان صفویه
.را بیان کنم، که در ردیـف بدترین توطئه های یهودیان برای ایجاد انحراف در ذهن تاریخی ایرانیـان به کار زده اند


