خليج فارس
چرا بر جعل نام خليج فارس اصرار
ميورزند؟
شايد اين سوال بسياري از ايرانيهاي ميهندوست باشد كه چرا با وجود گواهي دادن همهي اسناد و مدارك تاريخي در مورد جاودانه ايراني بودن خليج فارس، اصرار كشورهاي عربي و محافل سياسي استعماري بر جعل كردن نام اين حوزهي آبي شناخته و تثبيت شده است.
شايد دليل اين خصومتورزي آشكار را بيش از اينكه در اتفاقات و رويدادهاي معاصر بتوان يافت، بايد در سير تاريخي تحولات ايران و تعامل حكومتگران ايراني با دولتهاي خارجي جستوجو كرد.
تا قبل از سالهاي 1935، ايران توسط كشورهاي غربي، "پرشيا" خطاب ميشد و ايرانيها نيز به "پرشين" ملقب بودند همانطور كه آذريهاي صفوي با نام "پرشين" شناخته ميشدند.
اصطلاح "بربرها" هم در گذشته توسط مردم يونان باستان در مورد كساني استفاده ميشد كه يوناني نيستند هرچند كه عليرغم وجود چنين تعبيري، آنها فرهنگهاي بيگانه را تحقير نميكردند. در واقع آنها به قدمت و تمدن عظيم سرزمينهاي باستانيتر نظير مصر، بينالنهرين و ايران كه تمدن خود را بر پايهي تجربيات آنها بنا نهاده بودند، آگاهي داشتند.
ايران و قدرتهاي وقت
پس از درگرفتن جنگهاي دورهيي بين ايران و يونان در نيمهي نخست سدهي پنجم قبل از ميلاد، در معني و تعبير از اصطلاح "بربر" تغييراتي شكل گرفت. در اين دورهها كه اتئلافهاي زودشكل يافتهي يوناني، امپراتوريهاي وسيع ايراني را شكست ميدادند، سربازان يوناني از لفظ بربر براي صحبت كردن در مورد ايرانيها استفاده مينمودند.
اين جنگها و شكستهايي كه يونان به ايران تحميل ميكرد، سرآغاز شكل گرفتن احساسات ضدايراني بود.
براي بسياري از زرتشتيان و ايرانيها، اسكندر مقدوني يادآور آتش افروز خونبارترين جنگهاي ايران و مقدوني بود كه امپراتوري ايراني را به زير كشيد و نخستين خسارتها را به تخت جمشيد وارد ساخت.
عليرغم اينكه مورخان ايراني در مورد اسكندر مقدوني و خسارتهايي كه متوجه ايران ساخت، ديدي بسيار منفي و نفرتانگيز ايجاد كردند، اما مورخان غربي قرون وسطي، چنين نظري ندارند و به واسطهي متزلزل كردن قدرت جانشينان هخامنشيها كه هيچ دولتي قدرت به زير كشيدنشان را نداشت، از اسكندر به نيكي ياد ميكنند. اين يعني گام دوم گسترش يافتن عقايد ضدايراني بين مردم دنيا.
قبايل آغازين و جنگلنشين مغولستان، سومين ضربههاي مهلك تاريخي را بر پيكرهي ايران وارد كردند. جايي كه ادوارد تلر، مورخ نامدار مينويسد: خيابانهاي شهر نيشابور كه مركز علم و فناوري و پايتخت فرهنگي جهان اسلام بود، به رودهاي خون تبديل شدند و كمتر شهروندي پيدا ميشد كه گردن زده نشود."
مغولها بعد از اينكه تمام تلاش خود را در وارد كردن انواع خسارتهاي جاني و مالي به مردم ايران صرف كردند، كم كم به زندگي شهري عادت كردند و حتي مسجد گوهرشاد ساختند!
دورهي معاصر و كشمكش با اروپا
دوران باستان كم كم به سر رسيد و دورهيي كه نامش را معاصر ميگذاريم به صورت مجازي آغاز شد!
تاريخنگاران معتقدند ضربههايي كه روسيه در اين زمان به ايران وارد كرد را به هيچ كدام از مستعمرات خود نيز وارد نساخته بود!
رويكرد و نگرش شوروي سابق به ايران در جايگاه يك همسايهي جنوبي با خواندن قسمت كوتاهي از متني كه كميتهي مركزي حزب كمونيست براي فرماندهي محلي و نمايندهي خود در آذربايجان راجع به كشورمان فرستاده است به راحتي درك ميشود:
"كار مقدماتي خود را به كمك نيروهاي خارجي در منطقهي آذربايجان با علم كردن موضوع خودمختاري و جدايي آذربايجان از سرزمين ايران شروع كنيد و همينطور احساسات تجزيهطلبانهي مردم گيلان، مازندارن و خراسان را بيدار سازيد..."
در حالي كه پرتغاليها، انگليسيها و هلنديها تلاشي گسترده براي تضعيف صفويان و رقابت در جهت به دست آوردن سرزمينهاي جنوبي كشور را آغاز كرده بودند، روسيه بدون هيچ دردسر، چالش و جنگي توانست تسلطي عمده بر شمال ايران بيابد و نيروهاي خود را به راحتي در نقاط مختلف مستقر سازد.
بعد از مدتي نيز قاجارها ظهور كردند و پس از يك و نيم قرن انتظار براي در دست گرفتن حكومت مركزي، روي كار آمدند كه البته از همان ابتدا نيز بيلياقتي خود را به خوبي در سطح جهاني اثبات نمودند.
فتحعلي شاه از ادارهي امور مملكتي عاجز بود، نتيجه اين شد كه قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي امضا شدند و به همين ترتيب، وسيعترين و آبادترين سرزمين كرهي خاكي، به كوچكترين و ضعيفترينشان تبديل شد.
اما بريتانياييها نيز در پروژهي نابودسازي ايران، كمفروشي نكردند. و شايد به واسطهي بيلياقتي و عناصر سست پادشاهان قاجاري، صرف نظر از اندك بار علمي احمدشاه كه آن نيز هيچ ارتباطي به كشورداري فاجعهبار وي پيدا نميكند، مكتب استعمار در دنيا معني شد!
سر گور اوزلي، فردريك جان گلداسميت، بارون دي رويتر، جورج ناتانيل كورزون، مورگان شوستر، ژنرال آيرونسايد، برنارد لوييس و بسياري ديگر از خيانتكاران انگليسي، در طول زمان آنقدر به ايران رفت و آمد كردند و امتيازهاي متفاوت را با تاراج سرمايههاي اين مملكت و به يغما بردن ثروتهاي خداداي ايرانيان دريافت كردند كه شايد مردم انگليس، در طول عمر خود تصور به دست آوردن چنين ثروتهاي بادآوردهيي را نيز در سر نميپروراندند. هرچند در اين ميان، آبادسازيهاي مختصري كه به واسطهي باز شدن پاي آلمانيها به ايران اتفاق افتاد، اندكي زخم ايرانيان را التيام بخشيد هرچند كه كسي نتوانست ادعاي انگليسيها مبني بر مستعمره شدن خوزستان و بوشهر يا كودتاي سياه 1921 را فراموش كند.
اجلاس ننگين بيلدربرگ در اتريش و ردپاي انگليسيها در جنگ تحميلي عراق بر ايران كه حتي توسط نيويورك تايمز نيز به صورت سربسته اشارههايي در موردش انجام شده بود و همينطور طرح فاجعهبار عنوان جديد خليج عـربـي پس از تسلط يافتن حكومت مركزي ايران بر كارخانهي استعماري بريتيش پتروليوم نيز صفحاتي هستند كه استعمار پير در تاريخ ننگين دورهي قاجار و پس از آن در كشورمان رقم زد.
تقريباً از اين دوره به بعد بود كه تحريكهاي انگليس در جهت افزايش دادن آتش اختلاف ايراني ها و اعراب هم بالا گرفت و به اوج خود رسيد. از طرفي انگليس ميديد كه به عنوان معلم استعمار در دنيا، خود از استعمار شكل گرفته بر عليه خود و متحدانش در داخل ايران ضربه ميخورد و از طرفي نميتوانست منتظر بنشيند تا اتفاقات خوشيمني كه ممكن است ايران را به رشدي نسبي برساند، به بار بنشينند.
نتيجه اينكه ترفندي جديد بسته شد و سرانجام آتش اختلاف ديرينه بين عرب و عجم، مجدداً برافروخته شد.
جعل نام خليج فارس
جمال عبدالناصر، پان عربيست افراطي دستپروردهي انگليسيها از نخستين سردمداران گسترش نگرش ضدايراني در منطقهي خليج فارس بود. اين در حالي است كه متفكران و مورخان دنياي عرب مانند جورج هوراني و سمير الخليل به دليل آشنايي با پشت پردهي قضايا، اينگونه اقدامات را تقويت نميكنند و مخالف ناسيوناليستي افراطي عربي در جهت تضعيف ايرانيها هستند چرا كه به پيوستگيهاي تاريخي ايراني و عرب در زير پرچم اسلام نيز معتقدند.
ريچارد نلسون فراي، مورخ نامي نيز در همين زمينه مينويسد: عربهاي افراطي و جاهل، به نقش كليدي ايران در شكلگيري فرهنگ اصيل اسلامي واقف نيستند. شايد آنها ميخواهند اينگونه، گذشته را فراموش كنند در حالي كه با اين كار، هويت، اصالت و موجوديت فرهنگي خود را نابود ميكنند. بدون حضور تاريخچهي فاخر ايراني در گسترش اسلام، آنها راهي براي پايداري و رشد نخواهند داشت.
در آغاز دههي 1960، در پي بدعتگذاريهاي چارلز بلگراو، مشاور پادشاهان بحرين كه براي نخستين بار، لفظ جعلي خليج عربي را به كار برد، برخي از استانهاي عربنشين حاشيهي خليج فارس نيز به استفاده از اين لفظ جعلي مبادرت ورزيدند. در سال 1952 نيز پس از محاصرهي كارخانهي نفت خام بريتانيا (بريتيش پتروليوم) در ايران، اين واژه توسط برخي از اهالي كارخانه پيشنهاد شده بود.
انگليسيها كه ضعيف شدن تدريجي ايران پس از سقوط هخامنشيها را به خوبي درك ميكردند و ميدانستند امكان مقابلهي حكومت ايران با چنين رويكردي وجود ندارد، با هوشمندي فراوان طرحي را پيشنهاد دادند كه دقيقاً ريشه و اصالت ملي و ديني مردم را نشانه ميرفت يعني تغيير نام رسمي خليج فارس!
رودريك اوون، نويسندهي انگليسي نيز براي نخستين بار در كتابش با نام "حباب طلايي خليج عربي" اين پيشنهاد را رسماً مطرح كرد. اين پيشنهاد بعداً توسط بيبيسي نيز منتشر شد تا موجي از شادي را براي مخاطبان عربياش به دنبال بياورد.
اين كشمكشها هرچند بينتيجه دنبال شد، اما راهي مناسب براي فرسايش تدريجي حكومت و روحيهي مردم ايران بود كه انگليسيها نيز به آن واقف بودند. اين اختلافها آنقدر بالا گرفت كه تدريجاً به نفرتي عميق بين اهالي دو گروه تبديل شد.
تا سال 1960 و در تمامي نقشههايي كه معاهدات بينالمللي، انجمنهاي جغرافيايي، مراكز علمي نيز منتشر ميكردند، اين بدنهي آبي به نام خليج فارس شناخته ميشد كه در واقع پيروي از نظريهي جغرافيدانان يوناني يعني استرابو و پتولمي بوده و يك گواه كاملاً آشكار بر قدرت روزافزون امپراتوري ايران نيز به شمار ميرفته است.
با گسترش ناسيوناليستي و وطنخواهي اعراب كه به طور كلي غيرممكن مينمود، و همينطور كاهش قدرت ايران پس از افول صفويان و روي كار آمدن قاجارها در پس آنان، و نيز كم شدن نفوذ ايران در بين كشورهاي غربي و انگليسيزبان، فرصتهاي تبليغاتي عجيبي فراهم شد تا نظريهي خليج عربي گسترش بيابد. قضيهي برييتيش پتروليوم هم مزيد بر علت شد تا اتفاقات ناگوارتري بيفتد.
تا قرن نوزدهم، اصطلاح خليج فارس براي معرفي آنجايي كه امروز درياي سرخ ميناميم استفاده ميشد! جغرافيدانان يوناني براي اينكه حوزهي آبي بين شبه جزيرهي عربستان و ايران را مورد تاكيد قرار بدهند، نام خليج را خليج فارس گذاشتند و بر آن تاكيد ورزيدند. جغرافيدانان مسلمان نيز در عصر شكوفايي علوم اسلامي اينچنين كردند و به بدنهي آبي بين ايران و شبه جزيره، خليج فارس يا بحر فارس گفتند.
به تدريج نيز جغرافيدانان اروپايي در نقشههاي رسمي كه از كرهي زمين منتشر ميكردند، نام خليج فارس را به زبانهاي مختلف به شكل واقعي و اصيل آن بيان كردند كه البته به نظر ميرسد اين نام از منابع اسلامي گرفته شده باشد.
براي يك مدت زماني كوتاه در قرن هفدهم، لفظ خليج بصره نيز مستعمل شده بود كه يك بندر تجاري مهم در آن زمان محسوب ميشد. مجلهي تايمز لندن در سال 1840، اين خليج را درياي بريتانيا نام نهاد كه اين نامگذاري از باقي بدعتها عجيبتر بود.
اين جدالها ادامه يافت تا جايي كه هر دولت و سرزميني، به يك نام اين حوزهي آبي را براي خود ميشناخت! بعضيها هم از لفظ خليج و عدهيي ديگر از عنوان خليج فارسي – عربي استفاده ميكردند.
خليج فارس در نظر جهانيان
سازمان ملل متحد به بهانههاي مختلف و در مناسبتهاي گوناگون، از پرسنل و كادر رسمي اداري خود تقاضا كرده كه تنها از لفظ "خليج فارس" براي نامگذاري حوزهي آبي بين ايران و شبه جزيرهي عربستان استفاده كنند همانطور كه در نقشههاي رسمي جغرافيادانان سراسر دنيا اينگونه بوده است. اخيراً نيز دبيرخانهي سازمان ملل در رابطه با مدارك اثبات حقانيت خليج فارس، دو ويژهنامه منتشر كرد.
همچنين پس از تصويب در جلسهي 715 شوراي اجتماعي – اقتصادي ملل متحد، گروه متخصصان نامگذاريهاي بينالمللي آغاز در آوريل 1959 شروع به كار كرد و بر نامگذاري رسمي خليج فارس به عنوان تنها نام اين خليج تاكيد نمود.
اما با تمام اين اوصاف، در بيستوسومين دورهي تشكيل اين شورا كه در آوريل 2006 و در شهر وين، پايتخت اتريش، جلسهيي برگزار شد و بر اساس آخرين مصوبات، مقرر شد كه هيچ كشور و دولتي را نبايد از انتخاب نامها و اسامي معادل براي انتخابهاي رسمي سازمان ملل در حوزههاي جغرافيايي محروم شود.
هرچند كه در هشتمين كنفرانس سازمان ملل در مورد استانداردسازي نامهاي بينالمللي كه 27 آگوست 2002 در برلين برگزار شد، به طور رسمي نامگذاري خليج فارس به عنوان خليج عربي، مردود و غيرقانوني عنوان شد.
در سالهاي اخير نيز با توجه به گسترش روابط دوجانبهي آمريكا و امارات عربي متحده كه بزرگترين مدعي تصاحب خليج فارس است، ايالات متحده به نيروهاي خود دستور داده است تا هنگام برگزاري عمليات و مانورهاي نظامي در منطقه، از لفظ خليج عربي براي محاورات روزانه و برقراري ارتباط با مردم، همكاران و همچنين سران عرب و نيز مخابرهي اطلاعات و اخبار در رسانهها استفاده كنند.
اين در حالي است كه نامههاي محرمانه و مكاتبات آنها با استفاده از لفظ خليج فارس صورت ميگيرد!
تير خلاص ايالات متحده در سال 2004، استفاده از لفظ مجعول خليج عربي در مجلهي معتبر نشنال جئوگرافيك بود. مدتي بعد، اكونوميست نيز به تقليد از نشنال جئوگرافيك، از اين واژه در يك نقشهي چاپشده در حاشيهي مقالهيي استفاده كرد. از اين پس بود كه فعاليت دفترهاي نمايندگي نشنال جئوگرافيك و اكونوميست در ايران ممنوع و گام تازهيي در تيرهتر شدن روابط تهران واشنگتن برداشته شد.

