<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چالش انی</title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/</link>
<description>تن تقویم من از نگاه بهمنی ام می گوید</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 02 Dec 2009 14:46:46 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>که اول حق بود</title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-627.aspx</link>
<description>
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i39.tinypic.com/2en9cfd.jpg&quot; width=271 height=582&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در عصری که شرم و حق &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حسابش جداست&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;عشق &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; سوء تفاهمی ست&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;که با  &lt;STRONG&gt;متاسفم&lt;/STRONG&gt;   گفتنی فراموش میشود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 14:46:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=627</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-627.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مثل پروانه ای در مشت جه آسون میشه مارو کشت</title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-626.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#009999 size=4&gt;شب كه مي شود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;خورشيد چشمانت را پرواز بده&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#3366ff&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;تا مرگ پروانه به تأخير بيفتد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#009999 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 361px; HEIGHT: 261px&quot; height=768 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.trulylovable.com/media/651-i-love-you-with-all-my-heart.jpg&quot; width=925 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;BR&gt;داستان اخراج استادان دانشگاه از همان سال‏های نخست انقلاب و با طرح انقلاب فرهنگی آغاز شده بود. طرحی که دانشگاه‌ها را برای مدتی نسبتا طولانی به تعطیلی کشاند و بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها بود که صندلی بسیاری از اساتید باسابقه و محبوب برای همیشه خالی ماند. پس از انقلاب فرهنگی هم این سیر تصفیه کمابیش ادامه داشت و گاه‏گاه در شکل خانه‌نشین کردن اجباری اساتید رخ می‌نمود. لازم به ذکر است که بیشتر این اساتید که در سه دهه اخیر تصفیه شده‌اند اساتید رشته‌های علوم انسانی بوده‌اند.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;اما سیر تصفیه اساتید علوم انسانی در دوران دولت نهم و در سال ۸۵ به شکل جدی‌تری پی گرفته شد. محمود احمدی‌نژاد، در دور اول ریاست جمهوری خود و طی نطقی جنجالی در جمع دانشجویان برگزیده کشور گفت: &quot;دانشجو باید امروز در دانشگاه بر سر رییس‌جمهوری فریاد بزند که چرا استاد لیبرال و سکولار در دانشگاه‏ها حضور دارد&quot;. پس از این موضع‌گیری صریح احمدی‌نژاد بود که زمینه برای اخراج و بازنشستگی بسیاری از اساتید برجسته کشور فراهم شد. البته محمود احمدی‌نژاد با پشتوانه‌ای محکم و حمایت‌های همه جانبه رهبر کشور و حلقه مصباح یزدی بود که دست به چنین موضع‌گیری‌های افراطی‌ای درباره سرنوشت دانشگاهیان می‌زد. سه سال بعد از آن موضع‌گیری افراطی احمدی‌نژاد، رهبری طی سخنانی بر مساله ضرورت بازنگری در علوم انسانی تاکید کرد و پس از این سخنان بود که مجددا دور جدیدی از تصفیه اساتید آغاز شد.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;پس از ایراد این سخنان اساتیدی همچون سعید حجاریان، محسن كدیور، محمدتقی احمدی، ابوالفضل شكوری، هاشم آقاجری، مسعود غفاری، حاتم قادری در دانشگاه تربیت مدرس ممنوع‏التدریس شدند. همچنین اساتید سایر دانشکده‌ها از جمله دانشکده الهیات، ادبیات و حقوق و علوم سیاسی چون محمد مجتهد شبستری، عالم‌ زاده و علی‌آبادی، آشوری، سیدعلی آزمایش، حسن‏علی درودیان، حسین بشیریه، هادی سمتی، احمد ساعی صفایی، میرجلال‌الدین کزازی، رضا رییس‌طوسی و عراقی نیز با عنوان اساتید &quot;غیرممتاز&quot;‏(!) اجبارا بازنشسته شدند. اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه به نقش داشتن در اشاعه تئوری‌های «انقلاب مخملی» متهم شدند و انگ توطئه‌گر به برچسبی برای خلاصی از دست اساتید باسابقه تبدیل شد.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;اما دولت فعلی که ترس عجیبی از دانشگاه و دانشگاهیان دارد از بدو ورود خود به مسند قدرت، موج سوم تصفیه اساتید را آغاز کرده است. جرس پیش از این نوشته بود که در ماه‌های نخستین عمر دولت فعلی دکتر محمدرضا ضیاء بیگدل از استاد برجسته حقوق بین‏الملل در ایران و رییس سابق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه و از چهره‌های برجسته در سطح دانشگاه‌های کشور با حکم بازنشستگی اجباری مواجه و پس از آن ممنوع‌التدریس شد. همچنین پیش از این خبر ممنوع‌التدریس شدن دکتر علی آزمایش استاد حقوق جزا و کیفر بین‏المللی و دکتر حسین شریفی طرازکوهی، استاد رشته حقوق بشر در دانشگاه علامه طباطبایی توسط سایت‌ها منتشر شده بود. این در حالی است که سال گذشته نیز دکتر محمد محمدی گرگانی، رییس گروه حقوق بشر و دکتر مرتضی مردیها، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه طباطبایی از تدریس منع شده بودند.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;هشدار در مورد این مشی پاکسازی و تصفیه اساتید دانشگاه در این ایام در حالی از سوی برخی منابع آگاه به موج سبز آزادی منتقل شده است که جریان قدرت در سیزده آبان با خشونتی عریان به مصاف مردم و دانشجویان آمدند. از سیزدهم آبان تا به امروز هم بر اساس طرحی از پیش طراحی شده به بازداشت گسترده فعالان دانشجویی دست زدند تا به خیال خود دانشگاه‌ها را برای بزرگداشت روز دانشجو از فعالان دانشجویی خالی کنند و بعد از فتح دانشگاه به عنوان آخرین و اصلی‌ترین سنگر،  آخرین پرده از سناریوی حذف و تصفیه صدای مخالف از جایگاه‏های رسمی را به اجرا بگذارند و منتقدین را برای همیشه از دانشگاه بیرون برانند. برای این کار کمیته‌هایی تشکیل داده‌اند و با سخنرانی اخیر رهبری مبنی بر لزوم اسلامی‏سازی علوم انسانی، مجوز حذف «هر آنکه می‌خواهند» را نیز دریافت کرده‏اند.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;اما این بار هم صاحبان قدرت مرتکب اشتباهی می‌شوند که در برخورد با فعالان سیاسی مرتکب شده بودند و آن این گمان غلط است که با گرفتن سرشاخه‌ها می‌شود بدنه را به سکوت واداشت. این بار بدنه مستقل دانشجویان سراسر کشور خبرهایی را مبنی بر برخورد جدی با جریان قدرت که سعی در حذف و تصفیه اساتید داشته باشند منتشر کرده‌اند. بر اساس اطلاع خبرنگار موج سبز آزادی، بدنه دانشجویی در دانشگاه‌های سراسری و آزاد برنامه‌ریزی‌هایی به این منظور انجام داده‌اند و در صورت وقوع این اتفاق، موج اعتصابات گسترده و تحصن‌ها در دانشگاه‌های سراسر کشور آغاز خواهد شد.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;این اتفاقی است که بیست و پنجم خرداد و پس از آن نیز رخ داد. این «مردم» بودند که به خیابان‌ها آمدند تا رایشان را پس بگیرند. حالا هم این «دانشجویان» هستند که نخواهند گذاشت اساتیدشان قربانی سیاست‌های دولت گل و بلبل احمدی‏نژاد شود. آن‌ها پررنگ‌تر از همیشه در صحنه خواهند بود تا نشان دهند دستگیری فعالان دانشجویی هم تاثیری بر بدنه جنبش دانشجویی نخواهد داشت، همانطور که حبس و تبعید و شکنجه فعالان سیاسی باعث نشد جنبش سبز به محاق رود.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A class=&quot;thickbox initThickbox-processed&quot; title=&quot;بيانيه دانشجویان دانشگاه آزاد تهران مرکز به مناسبت 16 آذر: فریادهایمان در برابرسرکوب کودتاچیان رساتر خواهد شد&quot; href=&quot;http://www.autnews.es/sites/autnews/files/4s_0.jpg&quot; rel=gallery-4629 jQuery1259674226046=&quot;2&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;این سه تن ماندند تا هر که را می آید بیاموزند، &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;هر که را میرود سفارش کنند، آن هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;آنها شهید اند این سه قطره خون که بر چهره دانشگاه است همچنان تازه و گرم است....&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;16 آذر روز دانشجو، یاد آور حوادث تلخ، حقایق تلخ تری که برما دانشجویان رفته و باز می رود، سال روز هتک حرمت حریم دانشگاه برای اولین بار در نتیجه پیوند شوم استعمار و استبداد،سال روز به خاک و خون کشیده شدن یارانمان، سه آذر اهورائی....&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;پیش از نیم قرن از آنروز می گذرد که چنگال خشونت سینه سه یار دبستانیمان را درید و عرصه دانشگاه را به خونشان رنگین کرد، از همان زمان بود که دانستیم مزدوران زراندوز زور مدار پاسخ همراهی ها و همصدایی های من و تو را جز به خشم و خشونت نخواهند داد چرا که من و تو نه چون آنان سودای زر در سر می پروانیم و نه جز قلم و زبانمان سلاحی داریم و نه در مسیرمان با نقاب تزویر طی طریق می کنیم...&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;خشونت طلبان می دانستند و می دانند که هر وقت من و تو دست در دست هم باشیم عرصه بر مستبدان دنیا طلب دین به دنیا فروش تنگ خواهد شد و پرده های تاریک خانه های اشباح با دستان من و تو کنار خواهند رفت و نور آگاهی به مدد قلمهای من و تو بر دشت های بی فرهنگی خواهند تابید و دردهای هزاران ساله مردم خسته از استبداد و بی عدالتی را مرهم خواهد بود.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;مایه تاسف است که امروز برخی از نهادهای انتصابی و تشکل های شبه دانشجویی مدعی جریان دانشجویی و درصدد مصادره نام و افتخارات گذشته جنبش دانشجویی هستند که خود همفکرانشان در صف اول برخورد با حرکت های دانشجویی بوده و فجایع 13 خرداد و 21 مهرماه( حمله شبه نظامیان بسیج به تجمع دانشجویان تهران مرکز با گاز اشک اور و شوک الکتریکی که منجر به مجروح شدن تعدادی از دانشجویان شد) روشن ترین نقاط پرونده عملکردشان است.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;تمامی جریان سازی های موازی با حرکت اصیل دانشجویی و نیز برخورد با فعلان دانشجویی احضارها و محاکمه دانشجویی احکام سنگین کمیته های انضباطی، اعمال فشار، و ایجاد محدودیت برای تشکل های محدود موجود در دانشگاه آزاد که امروز تبلور خواست و مطالبات دانشجویان است، مانورهای تبلیغاتی علیه دانشجویان سیاسی که مدتی است سوژه تبلیغاتی رسانه ضد ملی و مطبوعات وابسته به جریان اقتدار گرا و نهادهای شبه نظامی مستقر در دانشگاه ها گردیده اما در عمل هیچ نتیجه ای نداشته است، نشانگر تهی بودن ادعاهای مدعیان از حقیقت است.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;فشار بر فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد به طور کم سابقه ای صورت گرفته است و نشان از آن است مدیران دانشگاه آزاد بر خلاف تبلیغات واهی خود همکاری کامل با کودتاچیان در جهت سرکوب صدای آزادی خواهی دانشجویان دارند که می توان به: چهل و یک ترم تعلیق برای دانشجویان تهران مرکز و گرفتن بیش از سیصد تعهد از دانشجویان توسط حراست برای شرکت نکردن در تجمع های اعتراضی، احضار و بازداشت فعالین دانشجوی تهران مرکز از جمله احضار بیش از 100 تن از دانشجویان دانشگاه اهواز به کمیته انضباطی، افزایش فشارها و ممنوع الورود کردن بر فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد های تهران جنوب، شهرکرد، کرج، کرمانشاه و بسیاری دیگر واحدهای دیگر جنبش دانشجویی دانشگاه آزاد را ذکر کرد گرچه در این روزها به جهت فشارها و سرکوب ها روزگار سختی را سپری می کند؛ از دادن هزینه ای حتی به قیمت خون پاک شهیدان خویش نظیر شهیدان ندا آقا سلطان و یعقوب بروایه نیز ابایی نداشته تا همگان بدانند جنبش دانشجویی دانشگاه آزاد اگر چه نوپاست اما به عنوان یکی از طلایه داران جنبش دانشجویی اعتراضات پس از کودتای 22 خرداد و بازگشایی دانشگاه ها همچنان استوار و ثابت قدم به حرکت خود ادامه خواهد داد. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;جنبش راه سبز آزادی تهران مرکز با فریادی رساتر از قبل فریاد خواهد کشید و در برابر کودتاچیان و حامیان آن در دانشگاه آزاد لحظه ایی کوتاه نخواهد آمد. و ما خواستار برچیدن شدن احکام نا عادلانه کمیته انضباطی و بازگشت هم کلاسی هایمان بر سر کلاس های درس و آزاد شدن هم سنگر دربندمان سلمان سیما می باشیم.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;از این رو از همه دانشجویان آزادی خواه دعوت می کنیم که در تجمع بزرگ اعتراضی به همین مناسبت در روز دوشنبه 16 آذر ساعت 12 ظهر در صحن دانشکده فنی تهران مرکز شرکت کنند تا بار دیگر کودتاچیان بدانند که سرکوب اندک تاثیر در اداره و عزم در مبارزه ندارد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مثل تو مثل یه کفتر&lt;BR&gt;مثل من مثل یه کودک&lt;BR&gt;مثل من مثل یه شاخه&lt;BR&gt;مثل تو مثل یه پو پک&lt;BR&gt;مثل ابریشم تاریک این شبراهه خاموش&lt;BR&gt;که گر میگیره از خودسوزی شاداب یک آواز&lt;BR&gt;مثل آیینه بی نبض این تالاب زنبق پوش&lt;BR&gt;که تن واکرده زیر بارش رگبارموج انداز&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثل پروانه ای در مشت&lt;BR&gt;چه آسون میشه مارو کشت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثل تصو یرماه تلخ تبعیدی&lt;BR&gt;که رو تالاب این بیراهه افتاده&lt;BR&gt;مثل این ساکت دلگیر آواره&lt;BR&gt;که تن وا کرده رو دلتنگی جاده&lt;BR&gt;مارو با قطره اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد&lt;BR&gt;مارو با بوسه شعری میشه ترانه بارون کرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثل پروانه ای در مشت&lt;BR&gt;چه آسون میشه مارو کشت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو این بیداد پهناور&lt;BR&gt;تو این شبراهه سرتاسر&lt;BR&gt;نه یک دست ونه یک آغوش&lt;BR&gt;نه یک سنگ ونه یک سنگر&lt;BR&gt;پناهی نیست جز آواز&lt;BR&gt;رفیقی نیست جز دیوار&lt;BR&gt;کجایی ای چراغ عشق&lt;BR&gt;منو از سایه ها وردار&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;مثل پروانه ای در مشت&lt;BR&gt;جه آسون میشه مارو کشت&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 14:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=626</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-626.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آب‌ها كه از آسياب بيفتد</title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-625.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;حلقه محاصره جهانگيركوثري تنگ‌تر مي‌شود&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;سايت فارس و رجانيوز ديروز در گزارشي از مديريت صداوسيما به خاطر حمايت سايت‌هاي بيگانه از مواضع مجري برنامه «ورزش از نگاه دو» انتقاد كردند&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;«آب‌ها كه از آسياب بيفتد، بعيد است صداوسيما يك لحظه حضور جهانگير كوثري ر ا تحمل كند.» اين را كسي مي‌گويد كه سال‌ها در سازمان صداوسيماي ايران كار كرده و خوب مي‌داند هر حركتي كه از نظر مديران اين سازمان لغزش به حساب آيد، چه تبعاتي ممكن است داشته باشد. او معتقد است جرم خانواده كوثري كه از منتقدان دولت احمدي‌نژاد در انتخابات رياست‌جمهوري بودند، بيش از فرصتي است كه تاكنون به مجري قديمي برنامه تلويزيوني «ورزش از نگاه دو» داده شده است. &lt;BR&gt;در انتخابات رياست‌جمهوري دهم، رخشان بني‌اعتماد همسر جهانگير كوثري كه از كارگردانان بنام سينما است، از نامزدي ميرحسين موسوي حمايت كرد. او پس از انتخابات هم پاي بيانيه‌هايي را امضا كرد كه محتواي آن اعتراض به حوادث پس از انتخابات بود. باران كوثري دختر جهانگير كوثري هم از طرفداران رياست‌جمهوري مهدي كروبي بود. پس از انتخابات، حضور اعتراض‌آميز او از ديگر اعضاي خانواده پررنگ‌تر بود. باران كه سال ٨٦ به خاطر بازي در فيلم «خون‌بازي» سيمرغ بلورين معتبرين جايزه سينمايي ايران را برد، پس از انتخابات در اعتراض‌هاي خياباني هم ديده شد. &lt;BR&gt;با وجود فعاليت‌هاي اعتراض‌آميز خانواده كوثري عليه دولت محمود احمدي‌نژاد، صداوسيما كه هر انتقادي به روند انتخابات رياست‌جمهوري را آشكارا به چالش كشيده، همچنان ترجيح داده است تريبون برنامه تلويزيوني «ورزش از نگاه دو» را در اختيار جهانگير كوثري قرار دهد. برخي معتقدند اين مدارا تلاشي است براي دموكراتيك نشان دادن فضاي حاكم بر رسانه‌اي كه پيش و به‌ويژه پس از انتخابات رياست‌جمهوري بارها به طرفداري در اختلاف ميان نامزدهاي اين انتخابات متهم شده است. شايد با همين مصلحت‌انديشي بود كه جواد خياباني هم با وجود شايعات زياد درباره حضورش در راهپيمايي روز ٢٥ خرداد و نيز حمايتش از ميرحسين موسوي، با وقفه‌اي كوتاه گزارش بازي‌هاي فوتبال را در شبكه سوم از سر گرفت. &lt;BR&gt;نزديك به شش ماه پس از انتخابات پرماجراي رياست‌جمهوري، برخي شواهد نشان مي‌دهد كه زمان تسويه‌حساب با جهانگير كوثري فرارسيده است. منتقدان او كه اغلب، رسانه‌هاي اصولگرا هستند برنامه پرانتقادش را هدف قرار داده‌اند و به بهانه مخالفت اين برنامه با منشور اخلاقي سازمان ليگ فدراسيون فوتبال، تلاش مي‌كنند موقعيت او در صداوسيما را متزلزل سازند. &lt;BR&gt;فارس، سايت خبري نزديك به دولت احمدي‌نژاد، روز گذشته در گزارشي انتقادي مديران صداوسيما را به دليل آنچه نظارت نداشتن بر برنامه‌هاي اين رسانه خواند، زير سوال برد. &lt;BR&gt;بهانه اين گزارش حمايت بخش فارسي سايت اينترنتي «گل» از برنامه جمعه گذشته ورزش از نگاه دو است: «در شرايطي‌كه مديريت ارشد صداوسيما در قبال انتقادات اصولگرايانه سكوت پيشه كرده، سايت‌هاي بيگانه هم از مجري برنامه ورزشي شبكه دو سيما حمايت كردند. پس از آنكه حضور مربياني منشوري در برنامه ورزشي شبكه دو سيما با واكنش رسانه‌هاي اصولگرا همراه شد و موجي از اعتراض را به همراه داشت، پايگاه خبري گل كه غيرايراني است، به حمايت از اين برنامه و مجري آن پرداخت. البته اين سايت، در قبال حركت‌هاي اصلاحي حوزه فرهنگي فوتبال، موضعگيري‌هاي منفي مي‌كند كه خود گوياي ماجرا است.» فارس «گل» را سايتي معرفي كرده كه مركز و منابع مالي آن نامشخص است و نتيجه گرفته كه كوثري نبايد با اين سايت مصاحبه مي‌كرد: «اينكه چه اتفاقي موجب مي‌شود تا مجري ماركوپولوي شبكه دو سيما (لقبي كه سايت‌هاي اصولگرا به وي داده‌اند)، با يك سايت بيگانه كه عقبه آن نامشخص است به گفت‌وگو بپردازد در ابهام است. به نظر مي‌رسد، امور ورزشي در شبكه دو سيما از نظارت مديران آن خارج شده كه چنين اتفاقاتي روي مي‌دهد. شايسته است مديريت ارشد سازمان صداوسيما در قبال حساسيت‌ها و انتقادات جريان اصولگراي ورزش چاره‌اي بينديشد و خود وارد عمل شود تا بيش از اين وضعيت بغرنج نشده و انتقادات دامنه‌دارتر نشود.»&lt;BR&gt;رجانيوز يكي ديگر از سايت‌هاي اينترنتي نزديك به دولت هم ديروز گزارش فارس را عينا منتشر كرد، با اين اميد كه احتمال تاثيرگذاري‌اش بيشتر شود. چند روز پيش از اين دو رسانه، محمد مايلي‌كهن سرمربي اصولگراي تيم سايپا نيز غيرمستقيم از كوثري به دليل حضور همزمان فيروز كريمي، اكبر ميثاقيان و نادر دست‌نشان سه مربي محروم شده توسط منشور اخلاقي سازمان ليگ در برنامه ورزش از نگاه دو انتقاد كرده بود. در همين فضا بود كه تابناك هم در گزارشي مفصل، تلاش‌هاي جهانگير كوثري براي توليد برنامه‌اي قابل رقابت با ٩٠ عادل فردوسي‌پور را نافرجام توصيف كرد. در اين گزارش به نمونه‌هاي زيادي از اشتباهات جهانگير كوثري و تناقضات موجود در برنامه‌اش اشاره شده است. &lt;BR&gt;دور از ذهن نيست روزي فرا برسد كه رسانه‌هاي تندروي حامي دولت، عادل فردوسي‌پور را هم كه تا هفته‌ها پس از انتخابات به بهانه‌هاي متعدد از حضور در صداوسيما امتناع مي‌كرد، سيبل انتقادهايشان قرار دهند. چه‌بسا از نظر اين رسانه‌ها جرم فردوسي‌پور بيش از جهانگير كوثري باشد. فردوسي‌پور است كه در برنامه پربيننده‌اش به محسن صفايي فراهاني فرصت مي‌دهد تا سازمان تربيت‌بدني دولت احمدي‌نژاد را به چالش بكشد. فردوسي‌پور است كه در اوج دعوا با سازمان تربيت‌بدني محدوديت‌هاي اعمال شده توسط مديران صداوسيما را با جمله معروف «... اگر بشود از اين تريبون از حق و حقيقت دفاع كرد...» را آشكار مي‌كند و هم او است كه جسورانه از مديرعامل جديد باشگاه سايپا مي‌پرسد: «شما خواهرزاده آقاي مشايي نيستيد؟»&lt;BR&gt;جهانگير كوثري امروز سيبل حملات رسانه‌هاي حامي دولت است با اين وجود در جبهه منتقدان دولت هم به نظر مي‌رسد كسي چشم به راه او نيست. برخلاف عادل فردوسي‌پور او در بازگشت دوباره‌اش به تلويزيون محبوبيتي براي خود دست و پا نكرد. برنامه ورزش از نگاه دو با تهيه‌كنندگي و اجراي جهانگير كوثري كاركردي بيش از ورود به اتفاقات كم‌ارزش ورزش نداشته است. &lt;BR&gt;در عين حال اين برنامه برخلاف ٩٠ هيچ‌گاه مديران دولتي ورزش را تهديد نكرده است و پشتوانه‌اي مردمي هم نداشته است. حافظه بينندگان ورزش از نگاه دو هيچ‌گاه شبي را از ياد نخواهد برد كه كوثري از محمد علي‌آبادي رئيس وقت سازمان تربيت‌بدني به دليل برگزاري بازي ايران – كره‌جنوبي و استقلال – پرسپوليس با فاصله زماني دو روز تشكر كرد و گفت اين دستاوردي بزرگ بوده است. &lt;BR&gt;«كاش او هيچ‌گاه به تلويزيون باز نمي‌گشت». اين جمله افسوس مشترك بسياري از دوستداران قديمي جهانگير كوثري است. كساني كه او را با گزارش‌هاي دهه ٦٠ به ياد مي‌آوردند و در عين حال به خاطر جايگاه اجتماعي رخشان بني‌اعتماد و باران كوثري برايش احترام قائل بودند. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 15:03:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=625</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-625.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نشست اتحاد </title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-624.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;SPAN class=onboxheading&gt;به مناسبت روز مجلس با حضور سران سه قوه برگزار مي‌شود&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;SPAN class=onboxheading&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;نشست اتحاد بدون هاشمي،كروبي و ناطق&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نشست شكرانه اتحاد امسال گويا بنا است بدون حضور هاشمي‌رفسنجاني، ناطق‌نوري و مهدي كروبي روساي سابق مجلس برگزار شود. در نخستين همايش «شكرانه اتحاد» كه سال گذشته در مجلس برگزار شده بود، چهره‌هايي همچون هاشمي، خاتمي، كروبي، ناطق‌نوري، جنتي و... حضور داشتند اما به گفته باهنر براي همايش امسال از هاشمي، كروبي و ناطق‌نوري به‌عنوان روساي مجالس گذشته دعوتي نشده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در روزهاي گذشته برخي از حاميان دولت ازجمله حميد رسايي نسبت به دعوت مهدي كروبي براي اين همايش اعتراض كرده بودند. البته گويا هيات‌رئيسه مجلس اين اعتراض‌ها را بيشتر از توقع حاميان دولت اجابت كرده و نه‌تنها مهدي كروبي بلكه اكبر هاشمي‌رفسنجاني و علي‌اكبر ناطق‌نوري روساي سابق مجالس نيز براي اين همايش دعوت نشده‌اند. محمدرضا باهنر نايب‌رئيس مجلس با رد خبر دعوت مجلس از آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس مجلس خبرگان رهبري براي حضور در مراسم روز مجلس كه قرار است با حضور سران سه قوه برگزار شود، اظهار داشت: در اين خصوص تاكنون تصميمي گرفته نشده است. وي در پاسخ به اين سوال كه آيا طبق سنوات گذشته، از روساي مجالس دوره پنجم و ششم (مهدي كروبي و علي‌اكبر ناطق‌نوري) براي شركت در اين مراسم دعوت شده است، تصريح كرد: تا جايي كه بنده مطلع هستم از ايشان نيز دعوتي به عمل نيامده است. در نخستين نشستي كه به اين عنوان به ابتكار علي لاريجاني در سال گذشته برگزار شده بود، روساي جمهور و مجالس گذشته نيز حضور داشتند. به همين دليل برخي رسانه‌ها از احتمال حضور آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني، علي‌اكبر ناطق‌نوري و مهدي كروبي در اين نشست خبر داده بودند. &lt;BR&gt;تنگ‌نظري مي‌كنند&lt;BR&gt;داریوش قنبری سخنگوی فراکسیون اقلیت در گفت‌وگو با فرهیختگان عدم دعوت از آقایان هاشمی، ناطق نوری و کروبی را ناشی از تنگ نظری می‌داند:&lt;BR&gt;آقاي قنبري! آنطور كه مشخص شده در دومين همايش شكرانه وحدت كه از سوي مجلس برگزار مي‌شود آقايان هاشمي، ناطق‌نوري و كروبي دعوت نشده‌اند. اين چگونه شكرانه وحدتي است كه بدون وحدت برگزار مي‌شود؟&lt;BR&gt;همانطور كه از اسم اتحاد مشخص است اگر قرار است اتحادي ايجاد شود بايد با حضور و مشاركت همه باشد. البته وقتي طرفين اينطور با يكديگر رفتار مي‌كنند شكل‌گيري وحدت دور از تصور است.&lt;BR&gt;به همين دليل هرگونه ايده وحدت جز با رفتار وحدت‌آميز ايجاد نمي‌شود. &lt;BR&gt;سال گذشته اين همايش با حضور آقایان&lt;BR&gt;سید حسن ‌خميني، هاشمي، خاتمي، كروبي، ناطق‌نوري و... برگزار شد. تنها شخصيتي كه سال گذشته حضور نداشت آقاي محمود احمدي‌نژاد بود؟&lt;BR&gt;بله ايشان درخواست كرده تا وقت سخنراني برايشان در نظر گرفته شود و مجلس هم اعلام كرده بود سخنراني تنها براي روساي مجالس است و آقاي احمدي‌نژاد هم شرکت نکرد. &lt;BR&gt;با توجه به عدم حضور اين شخصيت‌ها در مراسم امسال آيا فراكسيون اقليت تصميم ندارد واكنشي از خود بروز دهد؟&lt;BR&gt;ما تصميم خاصي در اين زمينه نگرفته‌ايم و تنها در خبرها شنيديم كه چنين جلسه‌اي برگزار مي‌شود و درباره مدعوین هم ما از زبان آقاي سبحاني‌نيا عضو هيات‌رئيسه شنيديم كه قرار است آيت‌الله هاشمي در اين مراسم حضور داشته باشند. منتها در ارتباط با ساير شخصيت‌ها صحبتي نشده بود. به نظرم اگر قرار است وحدت به معناي واقعي شكل گيرد بايد ديگران هم در چنين نشست‌هايي حضور داشته باشند و جلسه هم با نيت وحدت از سوي همه باشد. &lt;BR&gt;روال دعوت از شخصيت‌ها به پارلمان چگونه است؟ متصدي دعوت چه كسي است؟ شخص رئيس مجلس است؟&lt;BR&gt;ظاهرا هيات‌رئيسه در اين زمينه تصميم‌گيري مي‌كند و تصميم‌گيري با آنها است. سال گذشته هم ما در جريان دعوت‌ها نبوديم. &lt;BR&gt;فراكسيون اقليت نمي‌تواند از طرف خود كسي را به مراسم دعوت كند؟ &lt;BR&gt;به هر حال برگزار‌كنندگان هستند كه بايد دعوت را عملي كنند و ما برگزار‌كننده نيستيم. آنها بايد از افراد بخواهند كه در اين جلسه حضور يابند. &lt;BR&gt;با اين وجود همايش شكرانه وحدت بيشتر جنبه تشريفاتي دارد؟&lt;BR&gt;آنطور كه شما مي‌گوييد آقايان كروبي و ناطق‌نوري حضور ندارند پس جاي خالي تعدادي از شخصيت‌ها حس مي‌شود و به نسبت سال گذشته تنگ‌نظري انجام شده است. البته نوعي نقض غرض هم در اين ميان وجود دارد، چون اگر قرار باشد از اين جلسات نتيجه‌اي حاصل شود بايد با سعه‌صدر به دنبال نتيجه بود، همه را دعوت كرد و تنگ‌نظري‌ها را كنار گذاشت. &lt;BR&gt;تنگ‌نظري از طرف چه كسي؟&lt;BR&gt;كساني كه دعوت‌كننده مراسم هستند و اين جلسات را تشكيل مي‌دهند. اگر قرار است برگزار شود بايد با حضور همه برگزار شود اگر هم قرار نيست تشكيل شود بحث ديگري است. حتي اگر بحث به‌صورت سمبليك هم باشد بايد از حضور همه استفاده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 15:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=624</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-624.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همه وسوسه‌هاي بازيگري</title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-623.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt;&lt;FONT color=#999999 size=3&gt;&lt;SPAN class=onboxheading&gt;رضا كيانيان در ١٢ برداشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;SPAN class=onboxheading&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;همه وسوسه‌هاي بازيگري &lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt;&lt;STRONG&gt;اميرعلي نراقي:١ سال ۶۸ وقتي پاتال و آرزوهاي كوچك اكران شد نسل ما ـ كساني كه آن زمان ده، دوازده‌ساله بودند ـ احتمالا اكثرشان اين فيلم را در سينماها ديده‌اند، حضور كيانيان در يكي از نقش‌هاي فيلم ـ كه در قامت يك شخصيت نوجوان درآمده بود ـ همذات‌پنداري مرا برانگيخت؛ بازي او در ياد ما مانده است. با اينكه فيلم را فقط يك‌بار و آن هم حدود ۱۴ سال پيش ديديم اما نوعي شيطنت و در عين حال بي‌قيدي در حركات او ـ بازي‌اش ـ ديده مي‌شد كه تا سال‌ها از فيلم پاتال نه فقط آن عروسك عجيب ـ كه قاعدتا بايد فقط آن عروسك در يادها مي‌ماند ـ بلكه شخصيت كيانيان در آن فيلم به‌نوعي يك تصوير دائمي را در ذهن من ثبت كرد كه تا حدودي بعدها داشت بازسازي مي‌شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;٢ احمدرضا درويش در كيميا، بهترين بازي‌ها را از بازيگران پرمايه موجود در سينماي آن زمان مي‌گيرد. شكيبايي در دونيمه فيلم كاري مي‌كند كه اعضاي هيات‌داوران ناچار به اهداي سيمرغ بلورين به او مي‌شوند. رضا كيانيان همچنان يك بازيگر دوم تمام‌عيار است، دقت كنيد در سكانسي كه پدر (شكيبايي) براي ديدن دخترش مي‌آيد و در آشپزخانه با حضور كيانيان و بيتا فرهي قرار است اضطراب و نگراني خانواده براي از دست دادن فرزند نمايش داده شود، بازي كيانيان هرچند در فيلم زير سايه بازي فوق‌العاده شكيبايي و فرهي قرار مي‌گيرد اما در اين سكانس به‌خوبي حضور يك بازيگر مكمل را معني مي‌بخشد. او در حالي كه قصد دارد به‌نوعي فرهي را آرام كند اما حركات هيستريك او و تدوين خوب تدوينگر فيلم در اين سكانس، به‌خوبي اضطراب را درمي‌آورد. &lt;BR&gt;٣ سال ۶۴ را بايد براي تلويزيون، سال هجوم سريال‌هاي پليسي دانست. يكي از پربيننده‌ترين آن سريال‌ها، مجموعه «شليك نهايي» ساخته محسن شامحمدي بود كه رضا كيانيان ايفاگر يكي از نقش‌هاي اصلي آن بود. به ياد دارم كه سريال شروع خوبي داشت و با دستبرد يك گروه سارقين حرفه‌اي به يك منزل آغاز مي‌شد و با بازي‌هاي نسبتا خوب سياوش طهمورث، سيروس گرجستاني و رضا كيانيان يك مجموعه سرگرم كننده‌اي را به وجود آورد كه هر هفته بيننده‌هاي زيادي را پاي تلويزيون مي‌كشاند. گرچه بازيگر اول آن داريوش فرهنگ بود كه نقش افسر آگاهي را ايفا مي‌كرد ولي تيپ كيانيان در آن سريال با چهره فتوژنيك او و همچنين تحول تقرييا منطقي و قابل قبولي كه حين سريال دچارش شده بود، شايد محبوبيت بيشتري را براي او رقم مي‌زد. آرايش خاص موي او كه بسيار مشابه موج فراگير آرايش موي جوانان آن سال‌ها بود نيز بر اين محبوبيت تاثير بيشتري گذاشت. او نقش يك خلافكار حرفه‌اي و باهوش را تقريبا قابل‌قبول و قابل‌اعتماد ايفا كرد و مي‌توان بر اين ادعا صحه گذارد كه از او در آينده كارهاي قابل‌قبول‌تري مشاهده كرد. &lt;BR&gt;٤ اما سال ۶۶ سال اوج كيانيان بود. او كه تا آن لحظه، زمينه‌هاي مختلف هنري را در عرصه بازيگري در نقش‌هاي متنوع (پاتال و آرزوهاي كوچك، درد مشترك، كيميا، سينماسينماست)، در نويسندگي فيلمنامه (پاتال و آرزوهاي كوچك و دمرل) و طراحي صحنه (سايه‌هاي هجوم، ايليا نقاش جوان، مهريه بي‌بي، درد مشترك و سينما سينماست) تجربه كرده بود، اين بار به‌گونه‌اي در آژانس شيشه‌اي بازي كرد كه تصويرهاي قبلي از تكنيك بازيگري را در اذهان به هم ريخت و خود، نوع جديد تيپ‌سازي بدون در غلتيدن به ورطه بازي‌هاي اغراق‌آميز Over act را پايه‌ريزي كرد. بازي كيانيان در نقش سلحشور، يك مامور امنيتي رده بالا با تمام خصوصياتي كه ما از يك چنين تيپي - شخصيتي  مي‌شناسيم، به هم ریخت. سلحشور يك امنيتي است و بايد مبهم باقي بماند، كيانيان اين ابهام را با بهره‌گيري از هوش و ذكاوت خود ارائه مي‌دهد. صورت و فيگورهاي او را در ذهن خود تجسم كنيم، بيشترين حالتي كه در ياد ما مانده، نوعي بي‌خيالي و خونسردي و بي‌قيدي است كه با توجه به فاكتورهاي آناتوميك صورت او قابل‌توجه است، خطوط چهره او به‌خصوص هنگامي كه قصد دارد با ميميك‌هاي ظريف صورت خود آنها را به‌صورت منحني درآورد به همراه يك‌سوم انتهايي صورتش، به‌خصوص برآمدگي چانه، بهترين زمينه را براي خلق يك شخصيت خونسرد و در عين‌حال باهوش و ابهام‌آميز فراهم مي‌كنند. او اين خصوصيت را بارها و در نماهاي مختلف از خود بروز داده است. در همان آژانس شيشه‌اي، هنگامي كه قرار است يك مامور امنيتي ابهام‌آميز، خونسرد و در عين حال زيرك باشد، در حالي اين خصوصيات را با حركات نرم و ميميك‌هاي مناسب خود نشان مي‌دهد كه در بعضي از صحنه‌هاي كوتاه‌مدت حضور خود، بازي فوق‌العاده پرستويي را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. همين‌روند در روبان قرمز نيز كمابيش ديده مي‌شود او اين بار، با چهره‌اي متفاوت در نقش يك مرد افغان ظاهر مي‌شود كه خيلي از مولفه‌هاي بازيگري خود را در يك انعطاف‌پذيري قابل توجه تغيير مي‌دهد تا بتواند در دو رقابت سربلند خارج شود؛ اولين رقابت، نوع صوري‌اش است كه در داستان فيلم با پرستويي بر سر يك زن صورت مي‌گيرد و رقابت بعدي، تلاش براي ايفاي قدرتمند نقش در برابر بازي‌هاي قابل‌توجه حاجيان و پرستويي شكل مي‌گيرد. نكته جالب در مورد كيانيان كه بايد در اين قسمت به آن اشاره شود اين است كه او هميشه روي مرز باريك تيپ و شخصيت حركت كرده كه در آژانس شيشه‌اي، اين مرز خطرناك به باريك‌ترين حد خود مي‌رسد و البته در اين ميان، اين كيانيان است كه پيروز مي‌شود. &lt;BR&gt;٥ آنهايي كه رضا كيانيان را در نقش دكتر سپيدبخت در فيلم «خانه‌اي روي آب» ديده‌اند شايد انتخاب هيات‌داوران بيستمين جشنواره فيلم فجر را براي بهترين بازيگر مرد، ستوده‌اند. پشتكار او براي درآوردن شخصيت دكتر سپيدبخت قابل‌تامل است و تماشاگر را به ياد تمرين‌هاي سخت رابرت دنيرو براي بازي در نقش جك لاموتا در گاو خشمگين مي‌اندازد. شخصيت به‌ظاهر خونسرد ولي در عين حال مشكل‌دار دكتر، با تمام بي‌بندوباري‌ها و باري به هر جهت بودن روند كلي زندگي وي با بازي كيانيان در حد يك شخصيت كلاسيك در سينماي ايران ماندگار خواهد شد. او خيلي خوب در اين فيلم راه مي‌رود و همه حركاتش حتي در صحنه‌هايي كه نان ديالوگ Non dialogue است تمام بي‌قيدي‌ها و بي‌هويت بودن زندگي دكتر را به‌خوبي نشان مي‌دهد. او بارهاوبارها براي ابراز اين خصوصيات از صورت تاثيرگذار خود استفاده مي‌كند و به تماشاگر اين را مي‌قبولاند كه هر لحظه مي‌توان از كيانيان چهره ماندگارتري در ذهن‌ها ثبت كرد.&lt;BR&gt;٦  تيپ‌سازي شايد فرقي با حركت روي لبه تيغ نداشته باشد، به‌خصوص اگر اين تيپ، از لحاظ جايگاه اجتماعي و قانوني، حساسيت‌برانگيز باشد. اما كيانيان همچنان حركت سيال نوع‌سازي خود را در محدوده تيپ و شخصيت انجام مي‌دهد و جايي كه قرار است تيپ بسازد به‌خصوص يك تيپ ويژه، بسيار ماهرانه از انجام آن برآمده است. او در كيف انگليسي تيپ يك روحاني روستايي رده متوسط از لحاظ شرعي و حكومتي را با ظرافت مي‌سازد و آنقدر مناسب در قالب اين تيپ، فرومي‌رود كه در خيلي از صحنه‌هاي مجموعه، فراتر از بازيگران اصلي آن بازي مي‌كند و به‌طور كامل دو شخصيت اصلي مجموعه كه اتفاقا خيلي هم پرطرفدار بودند را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. همچنين در سريال تيپ يك قاضي متفاوت را خلق مي‌كند كه در حالي كه با جرح و تعديل‌هاي اعمال شده روي سريال، بازي‌هاي او نيز منقطع شده ولي يكي از بهترين تيپ‌هاي تلويزيوني توسط او و كارگردان دوران سركشي ساخته مي‌شود. اين سريال كه از مجموعه‌اي از بازي‌هاي خوب بازيگران به‌خصوص عاطفه نوري و همچنين فيلمنامه‌اي با ساختار مستحكم و منطقي برخوردار است، بسيار مديون بازي هوشمندانه و فكر شده هرچند كوتاه‌مدت و قطعه‌قطعه شده كيانيان است كه از استانداردهاي مرسوم سينماي ايران فراتر رفته و بايد توجه بيشتري به آن شود. گريم بسيار مناسب و هوشمندانه وقتي روي چهره انعطاف‌پذير او مي‌نشيند همراه با بيان و ميميك‌هاي ظريف كيانيان، شخصيت قاضي را بسيار پررنگ‌تر از هر شخصيت مكمل ديگري مي‌نماياند.&lt;BR&gt;٧ رضا كيانيان دو فيلم در يك سال با كمال تبريزي كار مي‌كند؛ فيلم گاهي به آسمان نگاه كن و فرش باد. فيلم اول اوج تجربه‌گرايي كمال تبريزي است كه در صورت موفقيت، مي‌توانست نقطه اوج كارنامه سينمايي او را رقم بزند. انتخاب چند روح به‌عنوان شخصيت‌هاي اصلي يك فيلم، حداقل در سينماي ايران بسيار بلندپروازانه است. درهم‌آميزي واقعيت و خيال در گاهي به آسمان نگاه كن چنان راحت و قابل قبول رخ مي‌دهد كه گويي تماشاگر در درون داستان مي‌زيد. البته داستان نو و جسورانه فيلم در سينماي به‌شدت محافظه‌كار ايران بسيار بديع است. رضا كيانيان نقش روح باستاني را با نيم‌نگاهي به نقش فرشته اصلي در فيلم زير آسمان برلين ساخته ويم وندرس به‌خوبي بازي مي‌كند. فرش باد فيلمي كه قرار بوده درباره فرش ايراني باشد و يك مراسم مذهبي ژاپني. موضوعي كه مي‌توان از كنار آن فيلمي ساخت سخت جشنواره‌پسند و پر از عناصري است كه مي‌گويند براي آن سوي آبي‌ها لذت‌بخش مي‌باشد اما كمال تبريزي (و گروه نويسندگان فيلمنامه) با هوشياري تمام، همين ايده سفارشي را تبديل به فيلمي مي‌كند درباره زندگي ايراني، آن هم در شهر پرنقش و نگار اصفهان و در ميان آدم‌هايي كه هركدام از يك گوشه ايران به نصف جهان آمده‌اند و همه اينها در بستر قصه‌اي جذاب كه پاساژهاي فرعي اما مرتبط و دلچسبي هم دارد، به هم پيوند مي‌خورد. اما نكته‌اي كه نمي‌توان از آن به‌سادگي گذشت، بازي‌هاي روان، دلنشين و باورپذير رضا كيانيان است. او در اين فيلم تيپ و فيزيكي كاملا متفاوت دارد.&lt;BR&gt;٨  رضا كيانيان اين بار متفاوت از ساير نقش‌هايش است. او در فيلم ماهي‌ها هم عاشق مي‌شوند، در نگاهش حسرتي نهفته كه از بيان آن شرم دارد. شايد حساب سن و سالش را مي‌كند. او آمده به جست‌وجو. جست‌وجو براي گذشته. جست‌وجو براي آنچه در گذشته جاي گذاشته و امروز مي‌خواهد آن را بازيابد. عمق پرسشگري را مي‌توان حتي وقتي عزيز به صحبت‌هاي رضا در مورد عاشق ماهي‌ها صحبت مي‌كند در چشمان كيانيان به تماشا نشست. بازي كنترل‌شده كيانيان در بسياري فصول تماشاگر را به جايي مي‌برد تا او چندان به سانتي مانتاليسم اثر فكر نكند. &lt;BR&gt;٩ سال ١٣٨٤ سال پركاري براي اين بازيگر است. او در پنج فيلم سينمايي در نقش‌هاي كوتاه و بلند ظاهر مي‌شود. از يك بوس كوچولو و باغ فردوس، پنج بعدازظهر كه نقش اصلي را دارد تا فيلم‌هاي اسب، زاگرس و كارگران مشغول كارند. يك بوس كوچولو به واسطه شباهت داستانش به زندگي واقعي يكي از بزرگان ادبيات و سينماي ايران حاشيه‌هاي بسياري توليد كرد و اگرچه اين فيلم به هيچ‌وجه از ريتم مشابه دو فيلم قبلي اصطلاحا تريلوژي مرگ فرمان‌آرا برخوردار نبود اما ديگر امتيازات فيلم را هم زيرسوال برد ازجمله قابل‌تامل‌ترين و برجسته‌ترين وجه‌فيلم كه بازي شاخص رضا كيانيان بود در نقش سعدي، نويسنده‌اي كه ۳۸ سال از ديار خود دوري گزيده و حال فقط به‌واسطه مرگ فرزند سفري به وطن كرده است. &lt;BR&gt;١٠ منيژه حكمت، بعد از سال‌ها دوري از سينما «سه زن» را مي‌سازد و در آن به بررسي تاريخي سه نسل مي‌پردازد و موازي با آن مسائل ديگري را با مركزيت هويت و ارزش‌هاي ملي مطرح مي‌كند. رضا كيانيان در حضوري بسيار كوتاه در نقش مرد تنها و شاعر مسلكى ظاهر مي‌شود كه وقتى قهرمان داستان از همه جا نااميد مى‌شود به سراغ او مى‌رود تا استراحت كند و انرژى بگيرد. اين مرد شاعر و نقاش معتقد است كه اين زن مثل شهاب سنگى است كه رها شده و بى‌لجام به سمت زمين مى‌تازد و تنها راه چاره او را خوابيدن و بى‌خيالى مى‌داند. كيانيان در فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است» ساخته كمال تبريزي باز به يك نقش بسيار كوتاه رضايت مي‌دهد و از همه تلخ‌تر به‌هدررفتن توانايي‌هاي هنري او در قالب شخصيتي تكراري و كم‌مايه است. فيلم سينمايي صدسال به اين سال‌ها، بدشانسي ديگر كيانيان است كه به دستور وزارت ارشاد توقيف مي‌شود. با فيلم خاك‌آشنا، رضا كيانيان يكي از بازيگران ثابت فيلم‌هاي بهمن فرمان‌آرا مي‌شود. به گفته كيانيان، با اينكه فرمان‌آرا در بعضي از فيلم‌هايش در ابتدا كيانيان را براي نقش ‌اصلي ‌درنظر نداشته اما درنهايت بازيگري را براي ايفاي آن نقش پيدا نمي‌كند و ناچار مي‌شود، فيلمنامه را براي بازي او تغيير دهد. شايد اين جمله كمي ته‌مايه ظنز داشته باشد اما يك واقعيت در آن نهفته است. كيانيان در «خاك آشنا» نقاشي گوشه‌گير است كه دور از شهر در يكي از دوردست‌ترين نقاط كردستان زندگي مي‌كند و در آنجا با خاطرات معشوقه خود زندگي كرده و در زيرزمين خانه دورافتاده‌اش نقاشي مي‌كشد. اين بازيگر در دو فيلم «صداها» ساخته فرزاد موتمن و «٧٥ دقيقه» به كارگرداني عسكرپور باز به حضوري كوتاه رضايت مي‌دهد؛ حضوري كه چندان قابل تامل نيست. &lt;BR&gt;١١ اما صلاحمند در «نيش زنبور» سعي كرده يك فيلم عامه‌پسند آبرومند بسازد. اين از سر و شكل فيلم پيداست. كلاهبرداري‌ها با زمينه‌چيني و طراحي قابل قبول دو كلاهبردار (رضا عطاران و رضا كيانيان) انجام مي‌گيرد و با وجود اينكه نقشه‌هاي آنها چندان پيچيده نيست ولي حداقل قابل باور و پذيرش است و به شعور تماشاگر توهين نمي‌كند. بازيگران نقش‌هاي اصلي فيلم، رضا عطاران و رضا كيانيان دو روش متفاوت را براي بازي نقش‌هايشان به كار بسته‌اند. رضا عطاران مثل هميشه يك نقش‌آفريني تيپيك را ارائه مي‌كند. آن هم در قالب تيپ يك فرد آس و پاس و فرصت‌طلب كه نظير اين نقش‌ را بارها بازي كرده است. شخصيت اصلي ديگر فيلم را رضا كيانيان بازي مي‌كند. بازي كيانيان يك بازي فاصله‌گذارانه و خودآگانه است. هر نقش‌آفريني كه از او مي‌بينيم مرتب به خود مي‌گوييم كه رضا كيانيان دارد نقش مورد نظر را بازي مي‌كند و خود او هم آگاهانه و عامدانه اين فاصله‌گذاري را موكد مي‌كند. &lt;BR&gt;١٢ اگر به كارنامه رضا كيانيان نگاهي گذرا داشته باشيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه در كارنامه او نقش‌هاي شكست‌خورده زيادي وجود ندارد. او وسواس زيادي براي بازي در نقش‌ها به خرج مي‌دهد و در فيلم‌هاي متوسط هم كار خود را خوب انجام مي‌دهد. او علاوه‌بر كار بازيگري فعاليت‌هاي خود را در سطحي فراتر از آن گسترش بخشيده است. او بازيگرداني مي‌كند، كار طراحي صحنه انجام مي‌دهد و تاليفاتي در زمينه بازيگري دارد كه مهم‌ترين كتابش نيز با نام «بازيگري» است. رضا كيانيان جزو طيف اصلي بازيگران سينماي ايران يا به عبارتي بازيگران چندنقشي است، او قدرت تجزيه و تحليل نقش‌هايش را دارد و هميشه مانورهاي موفق روي تغيير نحوه بازي‌هايش به تناسب تغيير نوع شخصيت‌ها انجام داده و نتيجه مثبتش را نيز ديده است. شايد حالا در اوج پختگي دوران حرفه‌اي‌اش وقتش رسيده كه عنصر وسواس را همچنان كه در ايفاي نقش‌ها به كار مي‌بندد در انتخاب آنها نيز روادارد تا اميدها همچنان براي او و امثال او باقي بماند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG class=first-image title=&quot;همه وسوسه‌هاي بازيگري&quot; border=1 hspace=0 alt=&quot;همه وسوسه‌هاي بازيگري&quot; src=&quot;http://www.farheekhtegan.ir/images/stories/20091125144914.jpg&quot; width=300 height=200&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 14:53:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=623</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-623.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هميشه براي عدالت </title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-622.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;SPAN class=onboxheading&gt;سيري در سيره محمدرضا حكيمي&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;هميشه براي عدالت &lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt;امين محمدي‌زاد:تا هنگامي كه انسان در كوچه و انسانيت در كتاب‌ها رها شده است من از قبول هر هديه‌اي پرهيز دارم! اين جان كلام محمدرضا حكيمي متفكر معاصر و انديشمند مكتب تفكيك است كه در پاسخ به اهداي جايزه فارابي به وي، منتشر شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نام اين انديشمند اخيرا در جشنواره فارابي در كنار برخي استادان ديگر براي خدمت ٥٠ ساله به علوم‌انساني مورد تجليل قرار گرفته بود كه او از پذيرش اين عنوان و جايزه خودداري كرد. در پيام مربوط به انصراف او از دريافت جايزه ضمن سپاسگزاري از داوران آمده است، چون وي در جشنواره‌ها حضور نمي‌يابد در جشنواره اخير نيز حضور نيافته و جايزه‌اي دريافت نكرده است. همان‌گونه كه پيش‌تر هم يادآور شده‌ام، بار ديگر تاكيد مي‌كنم تا هنگامي كه در جامعه ما فقر و محروميت مرئي و نامرئي بيداد مي‌كند، برگزاري چنين جشنواره‌هايي از نظر اينجانب در اولويت نيست. در اين جشنواره از فاضلان و استاداني، به نام خدمت ٥٠ساله به علوم‌انساني تجليل شده است. پرسش اين است: آيا اين علوم براي ثبت در كتاب‌ها و در دنياي ذهنيت است يا براي خدمت به انسان و حفظ حقوق انسان و پاسداري از كرامت انسان است؛ در واقعيت خارجي و عينيت؟ نصاب مقام انسان در معيشت و زندگي به‌منظور رشد متعالي، رسيدن به اقامه «قسط قرآني» در حيات اقتصادي است (ليقوم الناس بالقسط) و برخوردار بودن انسان‌ها از حيثيت و كرامت و آزادي در حيات اجتماعي و سياسي (ولقد كرمنا بني‌آدم). آري بايد بكوشيم جامعه ما چنان نباشد كه درباره‌اش بتوان گفت «از دو مفهوم انسان و انسانيت، اولي در كوچه‌ها سرگردان است و دومي در كتاب‌ها.» محمدرضا حكيمي، نويسنده ايراني كه از وي با عناويني چون «علامه»، «فيلسوف عدالت» نيز ياد مي‌شود، از طرفداران‌ سرسخت‌ و علاقه‌مندان‌ جدي مكتب تفكيك شمرده مي‌شود. همچنين دكتر علي شريعتي وي را به‌عنوان وصي خود جهت هرگونه دخل و تصرف در آثارش انتخاب كرده بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كيستي شخصيت حكيمي&lt;BR&gt;محمدرضا حكيمي در سال ١٣١٤ شمسي در مشهد زاده شد. پدرش مرحوم حاج عبدالوهاب حكيمي از متشرعان و محترمان بازار مشهد بود. استاد حكيمي در سال ١٣٢٠ ابتدا راهي مكتب و سپس مدرسه شد و در سال ١٣٢٦ به حوزه علميه خراسان وارد شد و ٢٠ سال به علم‌اندوزي و خودسازي پرداخت. ايشان طي اين مدت به فراگيري دروس مقدمات و سطح و بعد از آن به درس خارج پرداخت و در كنار آن ساليان درازي به تحصيل فلسفه و كلام، همت گماشت و ادبيات عرب را نزد شيخ محمد تقي اديب نيشابوري فراگرفت. حكيمي همچنين از محضر استاداني همچون آيت‌الله شيخ مجتبي قزويني‌خراساني، آيت‌الله سيدمحمدهادي ميلاني و آيت‌الله ميرزا احمد مدرس‌يزدي بهره‌ها برد و براي فراگيري نجوم، تقويم و برخي علوم ديگر به محضر استاداني چون حاج شيخ اسماعيل نجوميان، حاج‌سيدابوالحسن حافظيان و حاجي‌خان مخيري و... شتافت، در سال ١٣٤٨ اجازه اجتهاد را از شيخ آقا بزرگ تهراني دريافت داشت. محمدرضا حكيمي در ميان استادانش بيش از همه از شيخ‌مجتبي قزويني تاثير گرفت و اين تاثير سرانجام با تاسيس مكتب تفكيك توسط حكيمي انجاميد. حكيمي در سال ١٣٤٥ از مشهد به تهران كوچ كرد و خودش اين واقعه را «هجرت الي التكليف» ناميد. از اين تاريخ بود كه با روشنفكران روزگار خودش بيشتر آشنا شد و در چند موسسه فرهنگي- انتشاراتي ازجمله موسسه انتشارات فرانكلين مشغول كار شد. &lt;BR&gt;چيستي انديشه حكيمي&lt;BR&gt;محمدرضا حكيمي در مقابل تفكر فلسفي، بر تفكر برمبناي قرآن و حديث تاكيد مي‌كند. او صاحب آثار مهمي ازجمله مجموعه هفت جلدي‌الحياه است كه دين‌شناسي گسترده‌اي براساس قرآن و حديث است. حكيمي در اقتصاد اسلامي نيز صاحب تفكر و تحقيق است. حكيمي كه خود از «مرزبانان حماسه جاويد» است، در طول چند دهه نسل معاصر را با عمق انديشه و گستردگي آثار مردان با فضيلت آشنا كرده و با نگارش ده‌ها كتاب - كه گاه شمارگان آنها به ١٠٠ هزار رسيده است- مخاطبان خود را به سرچشمه زلال وحي نزديك كرده است. بعثت، عيد غدير، عاشورا، مهدي، خورشيد مغرب، كلام جاودانه، قيام جاودانه، الحياه (دايره‌المعارف بزرگ اسلامي)، مكتب تفكيك، فرياد روزها، جهش‌ها، بيدارگران اقاليم قبله، امام در عينيت جامعه، هويت صنفي روحاني، حماسه غدير، ادبيات و تعهد در اسلام، دانش مسلمين و حماسه مرزبانان جاويد ازجمله آثار مكتوب حكيمي است. &lt;BR&gt;دو اثر از اين فيلسوف بيشتر در كانون توجه پژوهشگران و علاقه‌مندان قرار گرفته است؛ «الحياه» و «مكتب تفكيك». ناظران معتقدند منظري كه الحياه در برابر خوانندگان مي‌گشايد، بديع و بكر است. الحياه وسعت نظر پيشوايان معصوم را در برابر خواننده نمايان مي‌كند. از نگاه برخي استادان، اين كتاب بهترين مصداق پيوستگي ثقلين يعني قرآن و عترت است. &lt;BR&gt;حكيمي در الحياه، دين و سعادت انساني را از مرتبه قدسيت و غيرقابل دسترس بودن، به ميان زندگي و امور روزمره وارد مي‌كند. شيوه استاد در فراگيري فلسفه برمبناي تفكيك بود كه مكتب اجتهاد در فلسفه و معارف قرآني است. اين شيوه به نقد فلسفي كه اخيرا برخي فاضلان به اهميت آن واقف شده‌اند، بسيار اهميت مي‌دهد. در واقع استاد علامه حكيمي فلسفه انتقادي و اجتهادي خوانده‌اند كه تقليدي و تبعي اين نوع فراگيري، در نوع تفسير بديع استاد از احاديث به خوبي مشهود است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حكيمي‌ و مكتب تفكيك &lt;BR&gt;در سال‌ ١٣٧٥ شمسي‌ كتابي‌ تحت‌عنوان‌ مكتب‌ تفكيك‌ چاپ‌ و منتشر شد كه‌ برخي‌ از بخش‌هاي‌ آن‌ نيز قبلا در مجله‌‌ كيهان‌ فرهنگي‌ انتشار‌ يافته‌ و مورد علاقه‌ بسياري‌ از خوانندگان‌ آن‌ مجله‌ قرار گرفته‌ بود. نويسنده‌‌ اين‌ كتاب‌ محمدرضا حكيمي‌ از طرفداران‌ سرسخت‌ و علاقه‌مندان‌ جدي‌ اين‌ جريان‌ فكري‌ شناخته‌ مي‌شود. وي‌ در محضر بسياري‌ از علماي‌ مكتب‌ تفكيك‌ درس‌ خوانده‌ و از دانش‌ آنان‌ بهره‌ گرفته‌ است‌. اصطلاح‌ «مكتب‌ تفكيك » با انتشار كتاب‌ محمدرضا حكيمي‌ كه‌ تحت‌ همين‌ عنوان‌ تاليف‌ شده‌ بيشتر مطرح‌ شد‌ و مورد توجه‌ قرار گرفت‌. او در اين‌ كتاب‌ چنين‌ ادعا مي‌كند: «واژه‌ تفكيك‌ را اينجانب‌ از سال‌ها پيش‌ درباره‌‌ اين‌ مكتب‌ پيشنهاد كردم‌ و به‌ كار بردم‌ و امروز اصطلاح‌ ‌ و معروف‌ شده است‌. در اينجا بايد از باب‌ توضيح‌ بيفزايم‌ كه‌ اين‌ مكتب‌ به‌ جز جداسازي‌ سه‌ جريان‌ شناختي‌ از يكديگر بعد ديگري‌ نيز دارد و آن‌ بيان‌ معارف‌ ناب‌ و سره‌‌ قرآني‌ است‌؛ بدون‌ هيچ‌گونه‌ امتزاجي‌، التقاطي، خلطي و تاويلي‌، از نوع‌ تاويل‌هايي‌ كه‌ مي‌دانيم‌ و همين‌ خود جوهر غايي‌ اين‌ مكتب‌ است‌.» محمدرضا حكيمي‌ مي‌گويد: پس‌ بيان‌ معارف‌ قرآني‌ در مكتب‌ تفكيك‌ نه‌تنها جزو عناصر اصلي‌ است‌ بلكه‌ اصلي‌ترين‌ عنصر است‌ و استاد ما رضوان‌الله‌ عليه‌ (يعني‌ حاج‌ شيخ‌ مجتبي‌ قزويني‌) دوره‌‌ كتابي‌ را كه‌ در اين‌ مقصود از نوع‌ تاليف‌ عام‌ اهل‌ اين‌ مكتب‌ نوشت‌ بيان‌الفرقان‌ ناميد به‌ معناي‌ تشريح‌ تفاوت‌ و تبيين‌ فرق‌ و فاصله‌ ميان‌ سه‌ مشرب‌ و مكتب‌ معروف‌ و او در بيان‌الفرقان‌ نمي‌خواست‌ كتابي‌ فلسفي‌ و عرفاني‌ بنويسد... بلكه‌ درصدد بود به‌ قدر ضرورت‌ به‌ مطالب‌ اشاره‌ كرده و سپس‌ مباني‌ معارف‌ قرآني‌ را تشريح‌ كند و بدين‌گونه‌ نام‌ «مكتب‌ تفكيك‌» از تعبير تداعي‌گر «بيان‌الفرقا» نيز الهام‌ يافته‌ است‌. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حكيمي‌: اخباري‌ نيستيم‌!&lt;BR&gt;محمدرضا حكيمي‌ در كتاب‌ مكتب‌ تفكيك‌ در نفي‌ و زدودن‌ تهمت‌ اخباري‌گري‌ از دامن‌ اصحاب‌ تفكيك‌ كوشش‌ فراوان‌ كرده‌ و چنين‌ مي‌گويد: «... اصطلاح‌ اخباري‌گري‌ مربوط‌ به‌ محدوده‌‌ فقه‌ و استنباط‌ احكام‌ عمليه‌ و اجراي‌ قواعد اصولي‌ در اجتهاد يا عدم‌ آن‌ است‌ و ربطي‌ به‌ قلمرو ژرف‌ شناخت‌هاي‌ سترگ‌ ندارد...»  ترديدي‌ نمي‌توان‌ داشت‌ كه‌ ظواهر متون‌ ديني‌، حجت‌ است‌ و حجيت‌ آن‌ نيز از طريق‌ براهين‌ عقلي‌ به‌ اثبات‌ رسيده‌ ولي‌ در اين‌ مساله‌ نيز ترديدی نيست‌ كه‌ هر يك‌ از ظواهر ديني‌ داراي‌ باطن‌ است‌ و باطن‌ آن‌ نيز داراي‌ باطن‌ ديگري‌ است‌ و تعداد اين‌ باطن‌ها در علم‌ حق‌ تبارك‌ و تعالي‌ معلوم‌ و آشكار است‌. به‌ اين‌ نكته‌‌ اساسي‌ نيز بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ ميان‌ ظاهر و باطن‌ يك‌ متن‌ ديني‌، هرگز اختلاف‌ نيست‌ و همواره‌ ظاهر با باطن‌ خود متحد و يگانه‌ است‌. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گريز از تاويل‌ &lt;BR&gt;محمدرضا حكيمي‌ مانند ديگر اصحاب‌ تفكيك‌ از شناخت‌ راستين‌ مبادي‌ و اصول‌ و حقايق‌ قرآن‌ و حديث‌ سخن‌ مي‌گويد ولي‌ براي‌ اين‌ شناخت‌ راستين‌ و خالص‌ ملاك‌ و ضابطه‌اي‌ ذكر نمي‌كند. تنها ملاك‌ و ضابطه‌اي‌ كه‌ در خلال‌ آثار ايشان‌ ديده‌ مي‌شود نوعي‌ گريز از پذيرش‌ تاويل‌ و انتقاد سخت‌ از سخنان‌ بسياري‌ از حكما و عرفا را بايد نام‌ برد. البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ «تاويل‌» براساس‌ معنايي‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ غير از تاويلي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را «تفسير به‌ راي» ناميد. راه‌ شناخت‌ راستين‌ و خالص‌ قرآن‌ و حديث‌ تنها جمود بر ظواهر نيست‌ بلكه‌ طريق‌ تاويل‌ صحيح‌ نيز از طرق‌ شناخت‌ حقيقت‌ به‌شمار مي‌آيد.  محمدرضا حكيمي‌ آفاق‌ تحقيق‌ را در مكتب‌ تفكيك‌ بسيار گسترده‌ دانسته‌ و معتقد است‌ اين‌ مكتب‌ مشتمل‌ بر ٥٠ مطلب‌ بنيادين‌ و ٩٠٠ مساله‌‌ اساسي‌ است‌. البته‌ اين‌ سخن‌ اغراق‌آميز است‌ و آنچه‌ او آنها را به‌ مكتب‌ تفكيك‌ اختصاص‌ مي‌دهد هيچ‌ ارتباطي‌ با اين‌ جريان‌ فكري‌ ندارد. &lt;BR&gt;آقاي‌ حكيمي‌ فهرستي‌ تهيه‌ كرده‌ و بسياري‌ از مسائل‌ كلامي‌ - فلسفي‌ را در آن‌ مطرح‌ كرده‌ است‌. آنچه‌ او در اين‌ فهرست‌ آورده‌ همان‌ مسائل‌ كلامي‌ - فلسفي‌ معروف‌ و شناخته‌ شده‌ است‌ كه‌ قرن‌هاي‌ متمادي‌ در ميان‌ حكما و متكلمان‌ اسلامي‌ مورد بحث‌ و گفت‌وگو بوده‌ است‌.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG class=first-image title=&quot;هميشه  براي عدالت&quot; border=1 hspace=0 alt=&quot;هميشه  براي عدالت&quot; src=&quot;http://www.farheekhtegan.ir/images/stories/20091123141037.jpg&quot; width=300 height=200&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 14:51:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=622</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-622.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سكوت مي‌كنم تا بيشتر عصباني شوند </title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-621.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;مستور: سكوت مي‌كنم تا بيشتر عصباني شوند&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نازنين متين‌نيا: يك روز بعد از برگزاري مراسم اختتاميه جايزه ادبي جلال، حرف‌ها و حديث‌ها درباره اين جايزه دولتي همچنان ادامه دارد. اين حرف‌ها را هم نه نويسندگاني كه از نامزد بودن در اين جايزه انصراف داده‌اند، گفته‌اند و نه شركت‌كنندگاني كه شايسته جايزه برترين كتاب داستاني سال نشدند. فيروز زنوزي‌جلالي، داور بخش داستان كوتاه و بلند اين جايزه، در مصاحبه با خبرگزاري فارس، مرجع تمام اين صحبت‌ها شد تا دومين جايزه ادبي جلال، با جنجال خبري به پايان برسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;جلالي در اين مصاحبه، درباره دلايل اصلي عدم انتخاب برگزيده در بخش داستان بلند و كوتاه صحبت كرده و بخش‌ مهمي از صحبت‌هايش را هم به موضعگيري درباره مصطفي مستور و مجيد قيصري اختصاص داده. اين دو نويسنده، در فاصله زماني كوتاهي از يكديگر، از داوران اين جايزه درخواست كردند تا كتاب‌هاي آنها را از فهرست داوري‌ها، كنار بگذارند. كتاب‌هاي «من گنجشك نيستم» و «شماس شامي»، با اين درخواست‌ها از دومين جايزه جلال بيرون آمد تا زنوزي‌جلالي يك روز بعد از برگزاري اين جايزه آنها را به ترس از برنده نشدن متهم كند و بگويد: «به اعتقاد من اعلام انصراف اين دو بزرگوار، به اين دليل است كه آنها مي‌دانستند اثرشان در فهرست برگزيدگان نهايي جايزه جلال جايي ندارد و ترجيح دادند به صورت آبرومندانه از جايزه كناره‌گيري كنند. اگرچه آقاي مستور و قيصري به گواه آثارشان جزو نويسندگان توانمند ما هستند اما بعضي از كتاب‌هاي آنها حتي نتوانسته بود برگزيده جايزه كتاب فصل شود بنابراين طبيعي است كه آن كتاب‌ها نتوانند در جايزه جلال به دور نهايي برسند.» جلالي در ادامه صحبت‌هايش بدون اشاره به دلايلي كه اين نويسندگان براي انصراف از اين جايزه اعلام كرده‌اند، گفت: «نويسنده‌اي كه كتابي منتشر مي‌كند يعني اين جسارت را داشته است كه خودش را در معرض نقد ديگران قرار دهد بنابراين نمي‌تواند خواستار حذف اثرش از روند داوري يك جايزه شود و اگر اين اتفاق افتاده است بايد دليل آن را در جاي ديگري جست.» داور جايزه جلال در كنار اين صحبت‌ها، به سوال اصلي ديگري هم درباره اين جايزه پاسخ داده است. سوالي مهم درباره عدم انتخاب برتر داستان كوتاه و بلند اين جايزه. زنوزي‌جلالي در جواب اين سوال هم توضيح داد: «در جايزه جلال داوران پس از بررسي آثار نهايي فرم‌هايي را پر مي‌كنند كه در آن فرم‌ها به هر يك از اجزاي داستاني كتاب‌ها نمره‌اي تعلق مي‌گيرد و در نهايت جمع نمرات تقسيم بر تعداد داوران مي‌شود و اثري كه نتوانسته باشد ٩٠ امتياز از مجموع ١٠٠ امتياز را كسب كند برابر آيين‌نامه نمي‌تواند به عنوان برگزيده‌ اعلام شود.» &lt;BR&gt;مصطفي مستور: حق دارم كه بگويم&lt;BR&gt; اين جايزه را نمي‌خواهم و نخواستم &lt;BR&gt;٢١ مهر، مصطفي مستور با ارسال نامه‌اي از شركت در جايزه ادبي جلال انصراف داد. او با اشاره به وقايع بعد از انتخابات اعلام كرد به‌دليل تاثرات روحي، آمادگي شركت در اين جايزه رسمي را ندارد. از همان روز تا همين روزهاي ماه آذر، او همچنان به نامه‌ ارسالي‌اش اعتقاد دارد و ترجيح مي‌دهد كه صحبت‌هاي زنوزي‌جلالي را نشنيده بگيرد. او معتقد است كه با همان نامه، داستان اين جايزه دولتي را براي خودش تمام كرده و واكنش‌هاي مختلف به انصراف او تنها به‌دليل عصبانيت از اين حركت است و هر واكنشي از جانب او باعث ورود به بازي‌اي است كه اصلا خوشايند نيست. مستور به فرهيختگان مي‌گويد: «من درباره اين واكنش‌ها سكوت مي‌كنم و به آن اهميت نمي‌دهم. آنها عصباني‌ هستند و با اين صحبت‌ها مي‌خواهند ما را وارد بازي كنند، اما ناكام مي‌مانند، چون حرف اصلي من هماني است كه در آن نامه نوشتم.» بي‌خبري مستور نسبت به اين جايزه تا حدي است كه در روز برگزاري اين جايزه، در دانشگاه چمران اهواز برنامه سخنراني دارد و به سوالات دانشجويان جواب مي‌دهد. سوالاتي درباره ادبيات و داستان‌هايش. او در پاسخ به تنها سوال پرسيده‌شده درباره اين جايزه و انصرافش از آن، مي‌گويد: «انسان‌ها با محدوديت‌هاي زيادي متولد مي‌شوند. محدوديت‌هاي جغرافيايي، زماني، مكاني، خانواده و... بسياري از اتفاقات در زندگي ما به دليل همين جبر زمانه است. اما ما گاهي با تصميمات كوچكمان مي‌توانيم روي اين اتفاقات بزرگ تاثير بگذاريم. مثلا اينكه من اين‌روزها تلويزيون نگاه نمي‌كنم، پيچ راديو را مي‌بندم، فيلم «اخراجي‌ها» و هرچه كه به آن تعلق دارد را نمي‌بينم. انصراف از جايزه جلال را هم با همين صحبت‌ها تحليل كنيد. من حق نداشتم كه بگويم اين جايزه را به من بدهيد اما حق دارم كه بگويم اين جايزه را نمي‌خواهم و نخواستم.» &lt;BR&gt;مجيد قيصري: اين بازخوردها &lt;BR&gt;شيرين‌تر از هر جايزه‌اي است &lt;BR&gt;قبل از انصراف مجيد قيصري از جايزه جلال، خبرهايي از پشت صحنه اين جايزه شنيده مي‌شد، خبرهايي كه نام او را به‌عنوان برنده ١١٠ سكه طلاي جايزه امسال معرفي مي‌كرد. ١١٠ سكه‌اي كه تاثير بزرگي در زندگي يك نويسنده ايراني دارد و مي‌تواند خيلي چيزها را عوض كند. اما شنيدن اين خبرها هم باعث نشد تا مجيد قيصري به شركت در اين جايزه قانع شود و انصرافش را اعلام نكند. قيصري به‌دليل سختي‌ها و موانعي كه براي جوايز خصوصي وجود دارد، از شركت در اين جايزه انصراف داد و اعلام كرد: «اگر جلال در اين شرايط بود، همين كار را مي‌كرد.» انصراف او از جايزه جلال، براي خيلي‌ها انصراف از ١١٠ سكه بود، اما قيصري معتقد است كه ارزش انسانيت، بالاتر از اين ١١٠ سكه است و او به‌دليل اهميت به هويت ادبيات از اين جايزه انصراف داده است. « اين جايزه ويترين ادبيات ايران است و در تاريخ آن ثبت مي‌شود. هدف من اهميت به هويت ادبيات ايران است و قيمت آدم و اين هويت بالاتر از تعداد اين سكه‌ها است.» مجيد قيصري با همين دلايل از جايزه ادبي جلال انصراف داده است، براي همين صحبت‌هاي زنوزي‌جلالي و دلايل مطرح‌شده از طرف او را خنده‌دار مي‌داند و به شوخي مي‌گويد: «اگر من آنقدر قدرت تحليل و پيش‌بيني دارم كه مي‌دانستم اين جايزه به من نمي‌رسد، بايد به من جايزه هوش سرشار يا مثلا نخبگان يا چيزي شبيه اين را بدهند.» قيصري بعد از اين شوخي و خنده، همان جوابي را به صحبت‌هاي زنوزي‌جلالي مي‌دهد كه مصطفي مستور داد؛ سكوت. دلايل اين سكوت هم به همان بازي‌اي برمي‌گردد كه برگزار‌كنندگان اين جايزه قصد وارد شدن به آن ‌را دارند و انصراف‌دهندگان همچنان از ورود به آن انصراف مي‌دهند. يك بازي كه انگار تنها يك بازيكن دارد و براي تماشاگران هم جذاب و دوست‌داشتني نيست. البته قيصري درمورد اين سكوت و البته بازي يك‌نفره يك حس متفاوت هم دارد: «خوشحالم، اين بازخورد و عكس‌العمل را دوست دارم و شيريني آن بيشتر از شيريني هر جايزه‌اي است.» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 14:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=621</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-621.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>او هميشه سبز بود </title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-620.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;او هميشه سبز بود &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt;بيژن بيرنگ:قرار نبود او برود و من بمانم. من به او يك‌جوري سنجاق بوده‌ام. مردم وقتي مرا مي‌بينند مي‌گويند رسام و زماني كه او را مي‌ديدند مي‌گفتند بيرنگ. خسرو شكيبايي در سريال «خانه سبز» مي‌گفت: «مرگ بالاخره سراغ تك‌تك اعضاي خانه سبز مي‌آيد»؛ خسرو رفت و امروز سازنده اين سريال هم مي‌رود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;او مفهوم رنگ سبز را با اين سريال معرفي كرد و هميشه مي‌خواند: «سبز سبزم ريشه دارم در زمستان هم بهارم.» او هميشه سبز بود و سبز خواهد بود و در سرزميني كه سبزتر از جايي است كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، منتظر است و ما در جايي زندگي مي‌كنيم كه عمر هنرمندان آنقدر كه بايد طولاني باشد، نيست و دليل آن حساسيت‌ها و دردهايي است كه در طول زندگي خود تحمل مي‌كنند، هنرمندان حساس‌تر هستند و به همين علت غم‌ها و درد‌ها را بيشتر مي‌فهمند. دوستم مسعود، همكارم مسعود، شريكم مسعود راه آساني را طي نكرد. شايد در حال حاضر افرادي به‌راحتي در صدا‌وسيما و سينما حضور دارند و كار مي‌كنند. آنان به‌راحتي از مسيرهايي كه براي باز كردن آن زحمت كشيده شده است، استفاده و فعاليت مي‌كنند. سال‌هاي سختي بود. باران مي‌آيد، وقتي باران مي‌آمد معتقد بوديم با آن شانس هم مي‌آيد و سعي مي‌كرديم در هنگام ريزش باران كارهاي خودمان را بكنيم. افراد مختلف زماني كه او را مي‌ديدند، مي‌گفتند با كارهاي او بزرگ شده‌ايم. اين حرف‌ جاي تعجب ندارد چون چندين نسل با برنامه‌هاي رسام رشد كرده‌اند. افرادي كه در زمان پخش برنامه «محله بروبيا» ١٠‌ساله بودند امروز ٤٠ ساله هستند. دوره به دوره با او بزرگ شده‌اند و با او خاطره دارند. با تمام احترامي كه براي همه هنرمندان قائل هستم ولي بايد بگويم مسعود رسام كارش دادن پيام‌هايي بود كه از بطن جامعه‌ مي‌گرفت و در قالب برنامه به آنان تحويل مي‌داد. يك هموطن، يك هنرمند و يك دوست‌ امروز از ميان ما رفت. واقعا رفت؟ هنرمندان نمي‌ميرند. او را در اين جمع مي‌بينيم و حضورش را احساس مي‌كنیم. مي‌گويم خوش آمدي، خوش آمدي، خوش آمدي. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صبح روز سه‌شنبه، دوستداران مسعود رسام مقابل خانه سينما جمع شدند تا در زير باران پاييزي و با شنيدن ترانه «اي ايران» با اين هنرمند دوست‌داشتني خداحافظي كنند. بيژن بيرنگ، دوست و همكار قديمي او، سخت‌ترين وظيفه اين مراسم را بر‌عهده داشت. او بايد با بغض و دلتنگي از مسعود رسام مي‌گفت و تمام روزگاري كه با او گذرانده بود. بايد از خاطره‌هاي خيلي دور «محله برو بيا» شروع مي‌كرد تا به «خانه سبز» و «سرزمين سبز» برسد؛ براي همدردي با تمام كساني كه داغدار مرگ اين هنرمند بودند. در همين صبح باراني پاييزي، بيژن بيرنگ آخرين وظيفه رفاقت را هم انجام داد و بعد از صحبت‌هاي او و يكي از دوستان ديگر رسام، مراسم تشييع‌جنازه او تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا انجام شد. محمدمهدي عسگر‌پور، مهدي فرجي، مجيد رجبي‌معمار، منوچهر اسماعيلي پيشكسوت دوبله، فرهاد توحيدي، داريوش فرهنگ، حبيب‌الله كاسه‌ساز، اسماعيل عفيفه و ايرج محمدي تهيه‌كننده، عليرضا رضاداد و داريوش اسد‌زاده، الهام پاوه‌نژاد، فرهاد بشارتي، عباس جمشيدي، مهدي ميامي، بهزاد رحيم‌خاني، پژمان بازغي، مسعود شاه‌محمدي، حبيب‌ اسماعيلي، مرتضي جودي، بهرام محمدي‌پور و سهيل نوروزي در اين مراسم حضور داشتند. براساس اعلام خانه سينما مراسم بزرگداشت سومين روز درگذشت اين مرحوم، عصر روز پنجشنبه ١٤ آبان‌ماه و مراسم هفتمين روز درگذشت او نيز عصر روز دوشنبه ١٨ آبان‌ماه در مسجد جامع شهرك غرب برگزار مي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P class=introtext align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بيژن بيرنگ:قرار نبود او برود و من بمانم. من به او يك‌جوري سنجاق بوده‌ام. مردم وقتي مرا مي‌بينند مي‌گويند رسام و زماني كه او را مي‌ديدند مي‌گفتند بيرنگ. خسرو شكيبايي در سريال «خانه سبز» مي‌گفت: «مرگ بالاخره سراغ تك‌تك اعضاي خانه سبز مي‌آيد»؛ خسرو رفت و امروز سازنده اين سريال هم مي‌رود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;او مفهوم رنگ سبز را با اين سريال معرفي كرد و هميشه مي‌خواند: «سبز سبزم ريشه دارم در زمستان هم بهارم.» او هميشه سبز بود و سبز خواهد بود و در سرزميني كه سبزتر از جايي است كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، منتظر است و ما در جايي زندگي مي‌كنيم كه عمر هنرمندان آنقدر كه بايد طولاني باشد، نيست و دليل آن حساسيت‌ها و دردهايي است كه در طول زندگي خود تحمل مي‌كنند، هنرمندان حساس‌تر هستند و به همين علت غم‌ها و درد‌ها را بيشتر مي‌فهمند. دوستم مسعود، همكارم مسعود، شريكم مسعود راه آساني را طي نكرد. شايد در حال حاضر افرادي به‌راحتي در صدا‌وسيما و سينما حضور دارند و كار مي‌كنند. آنان به‌راحتي از مسيرهايي كه براي باز كردن آن زحمت كشيده شده است، استفاده و فعاليت مي‌كنند. سال‌هاي سختي بود. باران مي‌آيد، وقتي باران مي‌آمد معتقد بوديم با آن شانس هم مي‌آيد و سعي مي‌كرديم در هنگام ريزش باران كارهاي خودمان را بكنيم. افراد مختلف زماني كه او را مي‌ديدند، مي‌گفتند با كارهاي او بزرگ شده‌ايم. اين حرف‌ جاي تعجب ندارد چون چندين نسل با برنامه‌هاي رسام رشد كرده‌اند. افرادي كه در زمان پخش برنامه «محله بروبيا» ١٠‌ساله بودند امروز ٤٠ ساله هستند. دوره به دوره با او بزرگ شده‌اند و با او خاطره دارند. با تمام احترامي كه براي همه هنرمندان قائل هستم ولي بايد بگويم مسعود رسام كارش دادن پيام‌هايي بود كه از بطن جامعه‌ مي‌گرفت و در قالب برنامه به آنان تحويل مي‌داد. يك هموطن، يك هنرمند و يك دوست‌ امروز از ميان ما رفت. واقعا رفت؟ هنرمندان نمي‌ميرند. او را در اين جمع مي‌بينيم و حضورش را احساس مي‌كنیم. مي‌گويم خوش آمدي، خوش آمدي، خوش آمدي. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صبح روز سه‌شنبه، دوستداران مسعود رسام مقابل خانه سينما جمع شدند تا در زير باران پاييزي و با شنيدن ترانه «اي ايران» با اين هنرمند دوست‌داشتني خداحافظي كنند. بيژن بيرنگ، دوست و همكار قديمي او، سخت‌ترين وظيفه اين مراسم را بر‌عهده داشت. او بايد با بغض و دلتنگي از مسعود رسام مي‌گفت و تمام روزگاري كه با او گذرانده بود. بايد از خاطره‌هاي خيلي دور «محله برو بيا» شروع مي‌كرد تا به «خانه سبز» و «سرزمين سبز» برسد؛ براي همدردي با تمام كساني كه داغدار مرگ اين هنرمند بودند. در همين صبح باراني پاييزي، بيژن بيرنگ آخرين وظيفه رفاقت را هم انجام داد و بعد از صحبت‌هاي او و يكي از دوستان ديگر رسام، مراسم تشييع‌جنازه او تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا انجام شد. محمدمهدي عسگر‌پور، مهدي فرجي، مجيد رجبي‌معمار، منوچهر اسماعيلي پيشكسوت دوبله، فرهاد توحيدي، داريوش فرهنگ، حبيب‌الله كاسه‌ساز، اسماعيل عفيفه و ايرج محمدي تهيه‌كننده، عليرضا رضاداد و داريوش اسد‌زاده، الهام پاوه‌نژاد، فرهاد بشارتي، عباس جمشيدي، مهدي ميامي، بهزاد رحيم‌خاني، پژمان بازغي، مسعود شاه‌محمدي، حبيب‌ اسماعيلي، مرتضي جودي، بهرام محمدي‌پور و سهيل نوروزي در اين مراسم حضور داشتند. براساس اعلام خانه سينما مراسم بزرگداشت سومين روز درگذشت اين مرحوم، عصر روز پنجشنبه ١٤ آبان‌ماه و مراسم هفتمين روز درگذشت او نيز عصر روز دوشنبه ١٨ آبان‌ماه در مسجد جامع شهرك غرب برگزار مي‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 281px; HEIGHT: 179px&quot; class=first-image title=&quot;او هميشه سبز بود&quot; border=1 hspace=0 alt=&quot;او هميشه سبز بود&quot; src=&quot;http://www.farheekhtegan.ir/images/stories/20091104154752.jpg&quot; width=300 height=200&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 14:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=620</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-620.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به همین سادگی </title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-619.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;
&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;ترانه زیبای&quot; به همین سادگی&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;از رضا صادقی نازنین که زیبا ساخت و زیبا خوند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به همین سادگی رفتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بی خداحافظ عزیزم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سهم تو شد روز تازه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سهم من اشک که ببارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به همین سادگی گم شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمر گلبوته تو دستم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;گله از تو نیست می دونم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;خودم اینو از تو خواستم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به جون ستاره ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو عزیزتر از چشامی &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;هر جا هستی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt; خوب و خوش باش&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تا ابد بغض صدامی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تورو محض لحظه هامون &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نشه باورت یه وقتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;که دوست ندارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اینو به خدا گفتم به سختی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من اگه دوستت نداشتم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;پای غمهات نمی موندم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;واست این همه ترانه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از ته دل نمی خوندم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اگه کفتم برو خوبم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;واسه این بود که می دیدم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;داری اب می شی می میری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اینو از همه شنیدم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دارم از دوریت می میرم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تا کنار من نسوزی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از دلم نمیری عمرم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نفسهامی که هنوزی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تورو محض خیره هامون&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;که نفس نفس خدا شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از همون لحظه که رفتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;روحم از تنم جدا شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;تا که تنها نمی مونی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;من تنهارو دعا کن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;خاطراتمو نگه دار&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;اما دستامو رها کن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;دست تو اول عشقه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;بسپارش به اخرین مرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;مردی که پشت یه دیوار&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;واسه چشمات گریه می کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;برای بونی نازنین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 15:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=619</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-619.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>او یعنی تو</title>
<link>http://uniloo3.blogfa.com/post-618.aspx</link>
<description>&lt;HR&gt;

&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;این یکی از ترانه های زیبای شهریار قنبری هست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; که من یه قسمت کوتاهشو برات گذاشتم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;خیلی دوسش دارم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ترانهایی که سال ۱۳۴۹ در البوم حرف گوگوش زنده شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; و حرفها برای گفتن پیدا کرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;چه کسی بود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;که در حنجره ات شعری دید&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;و به آتش بخشید&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;چه کسی قفل قفس ها را ساخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تا قناری نتواند بپرد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;تو اگر او باشی ... من اگر او باشم&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Calibri&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot; dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;چه کسی از من و تو مرگ پرستوها را می بیند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;می رود دست کمانداران را می بوسد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;چه کسی بود که تیری به کمانداران داد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;و به مهمانی ننگینی رفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;تو اگر او باشی ... من اگر او باشم&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Calibri&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot; dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;چه کسی باغچه کوچک ما را لو داد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تا شب یائسگی نفس سبز علف را بکشد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;تو اگر او باشی ... من اگر او باشم&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Calibri&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot; dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تو که در باران ها دست مرا می گیری&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;من که در فصل کسالت به تو روی می آوردم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;و به ایمان تو ایمان دارم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تو که در وسعت شب حجم مرا می دانی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;تو اگر او باشی ... من اگر او باشم&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Calibri&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot; dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تو اگر ... من اگر ...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; dir=rtl class=MsoNoSpacing align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Calibri&apos;,&apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin&quot; dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/EM&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;برای بونی نازنین&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 09:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uniloo3&amp;postid=618</comments>
<dc:creator>uniloo3</dc:creator>
<guid>http://uniloo3.blogfa.com/post-618.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
